نسبت ما باامام علي
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

مي گوييم شيعه ايم، »شيعه علي«، اما آيا هيچ وقت نشسته ايم تا نسبت خود را با »امام« بسنجيم سنگ هامان را با خود و مولا واكنده ايم آيا
اصلا" از خود پرسيده ايم جايگاه ما در هندسه جامعه علوي كجاست
مي گوييم شيعه ايم، »شيعه علي«. اما شده بياييم و ايمان خود را، فهم خود را، بصيرت خود را و رفتار و كردار خود را به امام عرضه كنيم تا ببينيم، چقدر علوي هستيم اگر هيچ مرام و مذهبي اين سنت رانداشته باشد، ما شيعه ها كه داريم وبايد ايمان خود را بر امام خود عرضه كنيم تا نابايستگي ها را و بايستگي ها را نشانمان دهد و در راه كمال رهنمونمان باشد و شايد اين كه مي رويم و قرائت خود را نزدكسي كه خود قرائت شرعي دارد باز مي خوانيم، نشان از آن داشته باشد كه ايمان خود را هم بايد عرضه كنيم به كسي كه نهايت ايمان را مي داند و كمال آن را تجربه كرده است. حالا بياييم و در پيشگاه امام علي نسبت خود را روشن و صريح مشخص كنيم؛ آن وقت در خواهيم يافت چقدر شيعه ايم، منتهي اگر در اين قصه، انصاف داشته باشيم و در پي فريب خويش نباشيم. گفتم فريب و عرض مي كنم بدتر از آن كه ديگران را فريب مي دهد، كسي است كه خود را فريب مي دهد. چه آن كه ديگران را فريب مي دهد،حداقل در جهل مركب اسير نيست اما آن كه خود را فريب مي دهد و در عجب و غرور قرار مي  گيرد به جهل مركب دچار مي شود... شيعه مولاعلي، اما، اهل معرفت است پس در دام جهل گرفتار نمي شود. صاحب بصيرت است، پس با چشم بسته پا به راه ناشناخته نمي گذارد. »عبادت« او از جنس»عبوديت« است پس او را به رهايي از ايمان به خدا نمي كشاند. شب بيداري هايش، بيداري مضاعف روز را در پي دارد نه خواب بامدادان را كه رهرو را از راه باز دارد.

بياييم بنشينيم، شايد بعد از نسبت سنجي خود به امام، بتوانيم دست به زانو بگيريم، يا علي بگوييم و برخيزيم.
امام علي، امام عدالت بود، ما چقدر تن به عدالت مي دهيم، بماند كه خود چقدر اهل عدليم. ما در مقام كلام، هم »ناكثين« را لعن و نفرين مي كنيم و هم»قاسطين« را و هم»مارقين« را. ما اما، خود پيمان نگهداشته ايم
يادمان كه نرفته است، »عهد الست« را، »قالوا بلي« به»الست بربكم« را يادمان نرفته است، پس از بيعت با علي قرار گذاشتيم بر مدار عدالت گام برداريم، اما چه شد آيا در مقام »عمل«، در كنار »جمل«، عليه»جمال حق«، علي، تيغ نمي كشيم تعجب نكنيم، ايمان، به زبان نيست كه به باور است و باور در عمل بروز مي كند. ما، اما چقدر عمل مي كنيم به آموزه هاي مولا علي
طلحه و زبير، بصره و كوفه را مي  خواستند، ما، اما آيا بصره و كوفه هم قانعمان مي كند
»قاسطين« تاب عدالت را نداشتند، ما داريم آيا با خود كه تعارف نداريم. معاويه را طمع حكومت و خوف از عدالت علي، به رويارويي با مولا كشاند، ما، اما چقدر در اين طمع و در آن خوف با او شريكيم
از »مارقين« و عابدان جاهل و احمق مي ناليم، از اين كه شب را باور داشتند و خورشيد را انكار مي كردند. ما، اما چقدر توانسته ايم جان وجامه از زير بار عبادت هاي عجب آور و عبوديت سوز به در آوريم امام علي ياران خود را از ميان طبقات مختلف برمي گزيد و به اندازه قدرشان، ارزش مي گذاشت، ميثم تمار را كه از ياد نبرده ايم، ما اما حاضريم با يك خرمافروش همكلام شويم

امام علي، راه را باز مي كرد تا همه بروند،ما چگونه ايم امام علي دايره ايمان را چون پيامبر چنان وسيع مي گرفت كه به لااله الاالله گفتن همه در آن دايره قرار مي گرفتند و سهم هر»نفر مسلمان« از بيت المال به اندازه خود»علي« بود.
مااما چگونه ايم، آيا دايره را به اندازه خودمان تنگ نگرفته ايم و نگاهمان به»بيت المال«، نگاه به »مال البيت« نيست خبرهايي كه از آلاف و الوف به ميان مي آيد، جزاين نمي گويد! امام علي حق را صريح وشفاف مي گفت، ما اما، آن قدر لب فرو مي بنديم تا حق»شهيد« بشود و براي گفتن يك حرف هم گروكشي مي كنيم! و نگاه كنيم به رفتارمان كه پر است اگر بگويي، مي گويم ها و اگر سكوت نكني، سكوت نمي كنم ها...
امام علي از فقيران و يتيمان و...غافل نبود، ما چگونه است رفتارمان
اصلا" به ياد داريم كه فقير و يتيم و نيازمندي هم در شهر هست امام علي از»عرق جبين« و »كدQ يمين« خويش به دست مي آورد و مي بخشيد، كار مي كرد، نخلستان مي ساخت و مي بخشيد. ما اما سفره اي هم اگر مي اندازيم فخرش به نام ماست و پولش از حساب بيت المال. امام علي خودي و غيرخودي برايش نداشت اگر يكي از بستگانش از بيت المال بي حساب برمي داشت، همان»حدي« براو جاري مي شد كه بر فلان تازه مسلمان، هر چند تربيت اين خاندان به گونه اي بود كه جز حق نمي ديدند، نمي خواستند و نمي گفتند، ما،اما چه روزگاري داريم، از دست خويشاوندان و آقازاده ها و خودي هاو هم حزبي ها و... با آنها چگونه رفتار مي كنيم به گاه تخلف و... بگذريم. امام علي...عقيل...آهن گداخته... ما را ياد چه مي اندازد بياييم، نسبت خود را باامام علي بسنجيم و ايمان خود را به امام خويش عرضه كنيم اين به صواب نزديك تر است.
(ص۲)