غم نويسي هاي يك خبرنگار
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

گاهي آدم، خبرهايي مي خواند كه آتشش مي زند. اصلا آتش كه فقط با كبريت شعله نمي كشد. گاهي، كلمه از صد كبريت كاراتر است. يك اصلا ديگر؛ آتش فقط همان نيست كه باعث گرما مي شود و... پس اگر فقط اين آتش است آنچه در دل افروخته مي شود چيست شما همين كاوش خبرنگار ما كه با تيتر »مردم برخي روستاهاي اسلام آباد كرمانشاه، از حداقل امكانات زندگي محرومند را در روزنامه ديروز دوباره بخوانيد. آن وقت به ياد آوريد كه »داد« و »دهش فريدوني« ما از »ري« تا »روم« را فرا گرفته است، آن وقت، در دل همين كشور در روستاهاي كمرزرد، گرگه اي و مندرك از توابع بخش مركزي اسلام آباد برق از استان كرمانشاه روزگار اين است كه نه كسي به طلوع خورشيد اميد مي بندد و نه در دل شب مي آسايد. تازه اين ماجرا، قصه همان منطقه تنها، نيست، بلكه اين قصه، حتي »پر غصه تر« در مناطق ديگر هم تكرار مي شود. بشاگرد كه شهرت جهاني دارد و ماخونيك هم اما اگر چشمي به واقعيت باز شود، ورامين و گود اسماعيل آباد و جوانمرد مقاب، قلعه حسن خان، حصارك، زورآباد كرج و... هم از آن كم ندارد و من در عجبم ما كه چراغ مسجدهاي فراواني را روشن مي كنيم چرا به روشن كردن چراغي براي گرما و روشني در خانه هامان اهتمام نمي كنيم اگر به كسي بر نخورد مي خواهم بپرسم، حق مردم اين مناطق در پاي كدام كاخ ها چال شده است اين را از امام علي به ياد داريم كه مي فرمود هيچ كاخ سر به فلك كشيده  اي را نديدم مگر آن كه حق مظلومي پاي آن دفن شده باشد و حالا كاخ ها، قد مي كشند و در عوض هر كدام،هزار در هزار كوخ به ويرانه تبديل مي شود و به جبران سوء هاضمه فلان مفت خور، هزار در هزار، به سوءتغذيه دچار مي شوند! راستي اين روزها، كسي به اين قبيل مسائل فكر مي كند يا لااقل حالا كه قصه مظلوميت مردم آن سامان كه توسط يك خبرنگار واكاوي شد، پلك هاي سنگين مسئولان را خواهد گشود

گاهي مي مانم چه بگويم. نگاه مي كنم، غم ها به درد تبديل مي شود و امانم را مي برد. چشم مي بندم، چهره هاي رنجور در ذهنم، فرياد مي كنند. مي مانم چه كنم. اما مسئولان قاعدتا بايد بدانند چه بايد بكنند آخر آن كه بام مسئوليتش بيش است بايد برف فهمش هم بيشتر باشد تا وقتي به آب تبديل مي شود، غم از چهره اي و عطش از لبي و غصه از دلي بشويد.

بگذريم. اصلا دنيا براي ما فقير بيچاره ها كه محل گذر است. اين دنياداران دنياخواه هستند كه چار چنگولي به آن چسبيده اند و الا در كنار شب سرور بالانشينان، لب تنور بي آتش نيازمندان كه تنها مي توانند به آتش دل، جان گرم كنند هم مي گذرد. باز هم ببخشيد. پس از چند روز تعطيلي، اوقات شما را تلخ كردم. اصلا تعطيلي چيز خوبي است!(۸/۸/۸۵-ص۶)