چاقوكشي در خيابان دانشگاه!
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آبان ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

اين چاقو دست اين جوان چكار مي كند اين را نمي دانم. بايد اول از خانواده ها پرسيد يا از فروشندگان كارد و چاقو و يا از قانونگذار كه چاره اي نمي انديشد براي بازار گرم سلاح سرد و يا از قاضي و پليس كه در برابر افرادي كه چاقو، نزديك ترين رفيق شان است. چنان رفتار نمي كنند كه رفتار چنين از يادشان برود و... اينها كلماتي بود كه دوشنبه شب حدود ساعت 45/19 دقيقه در خيابان دانشگاه مشهد، نرسيده به ميدان سعدي، در ذهنم نقش مي بست.

وقتي دعواي چند جوان، نگاهم را پر كرد و دلم را خالي از خود مي پرسيدم آيا زمين زير پاي ما با اين جوانان، خالي نخواهد شد راستي شما چه فكر مي كنيد.

قصه زنجير و چاقو و گفت هاي ناپالوده، در حاشيه ميداني كه به نام نامي سعدي، خداوندگار سخن و سلطان ادب فارسي، آيا نبايد مسئولان را متوليان فرهنگي را به فكر وادارد آيا نبايد به چاره انديشي بينديشند... اين كلمات اگر از زخم هاي چاقو بدتر نباشد، كمتر هم نخواهد بود اما... بگذريم. جوانان دست به چاقو و زنجير بودند و مردم فقط هراسان، نگاه شان مي كردند انگار باور نداشتند نسل جوان امروز كه بايد فردا را مديريت كند، اينقدر به فقر در مهارت گفتگو دچار شده است كه مي خواهد كلمات خود را از زبان تيغه چاقو و حلقه هاي زنجير ادا كند. آنها با هم كلنجار مي روند، ومردم يا سري به تاسف تكان مي دهند ومي گذرند ويا جامه هراس بر تن در حاشيه، به تماشاي زشتي ها مي پردازند.

دقايقي بعد جوانان سوار بر چند دستگاه موتورسيكلت در ادامه خيابان دانشگاه، حوالي مسجد امام جعفر صادق(ع)، هستند و چون بايد پشت چراغ قرمز بايستند، سرعت موتورسيكلت را كم مي كنند كه ناگهان، همان كه زخمي شده است، شل مي شود و روي زمين مي افتد و... باز نگاه ها و باز هم جوان ها، آنها او را دوباره سوار موتور مي كنند و يك نفر هم به عنوان سومين نفر سوار موتور مي شود و بوق زنان راه خود را باز مي كنند، احتمالا به سوي بيمارستان و خدا كند دير نرسيده باشند. خدا كند... اما خدا كند، قبل از اين كه حادثه اي اتفاق بيفتد، عقل، »پيرانه سر« به سراغ جوانان بيايد تا كار به اين جا كشيده نشود. خدا كند خانواده ها بدانند، چاقو در جيب فرزندانشان كه در سن هيجان هستند كمتر از مواد مخدر نيست. خدا كند همه بدانند از اين رفتارهاي پرخطر، آسودگي نه نصيب جوان خواهد شد نه ديگران. خدا كند، قانون نويسان براي بازار مكاره چاقو وقمه و شمشير، تدبيري بينديشند و چنان كه نهادهاي مربوطه نقاط حادثه خيز جاده ها را اصلاح مي كنند، ديگر مسئولان نقاط حادثه خيز جامعه و ابزار جنايت را هم از نظر دور ندارند و براي كاهش نقاط جرم خيز و خود جرايم تلاش كنند. خدا كند، در خيابان دانشگاه و همه خيابان هاي شهر، جوانان را در نقش دانشجو ببينيم، نه چاقوكش و... اجازه بدهيد يك نكته تلخ را در اين پايان به ياد آوريم و آن را بگذاريد به حساب ماجراهايي از قبيل پيشگيري از سوءمصرف موادمخدر و... اما در چاقوكشي هم يك آدابي قاعدتا ميان چاقوكش ها بايد باشد. آخر دشمني هم يك آدابي دارد و مي گويند، قديم ها، گنده لات ها وحرفه اي ها،با چاقو، خط مي انداختند، اما امروز، افراد آماتور، چاقو را تا دسته در قلب طرف فرومي كنند و اين هم حتي از سر دشمني نيست بلكه حاصل يك لحظه عصبانيت است. لحظه اي كه يك عمر پشيماني به دنبال دارد آن هم اگر از طناب دار برهد! به هرحال ادب دعوا را رعايت كنند آنها كه سر پرشوري دارند و حالا حالاها هم نمي خواهند شعور را در سر خود جاشين شورهاي منفي كنند. والا قانون با اقتدار بايد آنها را به راه آورد...(۱۰/۸/۸۵-ص۱۳)