دكتر بايد به بيمار اميد بدهد
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آبان ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
يكم: دارم، جنازه مي برم. چي مي گي تو نعش دارم! اين را مرد جواني در بيمارستان ... مي گويد، به چهره اش كه نگاه مي كني، هيچ احساس تأثر كه بماند هيچ تغييرو هيچ احساسي هم مشاهده نمي كني. درست مثل كسي كه مي گويد چغندر بار زده است!
دوم: پزشك بيمار نيست اما پزشك كادر درماني بايد باشد، وقتي از او احوال بيمار را مي پرسي، با سردي جوابت را مي دهد. جواب هايي كه از پاسخ نگفتن بدتر است به اين پاسخ ها دقت كنيد؛ وضع بيمارتان تعريفي ندارد ... همان طور كه بود، هست ... شايد عمرش به دنيا نباشد ... اينجا روزي چند نفر مي ميرند ... اين پاسخ ها، در محيطي از زبان افراد مختلف شنيده مي شود كه قاعدتا" براي پررنگ كردن جوهر اميد در بيماران بايد تلاش كنند و به اصطلاح از زندگي سخن بگويند. سخن از مرگ را كه هر روز، با صداي شيون خويشاوندان متوفيان مي توان فهميد.

سوم: گوهر گم كرده و مادر دلايل بيشتر بيماري ها، ناراحتي رواني است و درمانش با روان است. يعني بايد اسباب مخل آسايش و پازل هاي زيان رسان به آرامش و روان مردم را جمع كرد، وگرنه از بيمارستان كمتر شاهد بيرون رفتن فرد زنده اي خواهيم بود. حال  آن كه پرستاران و كادر درمان مي توانند، با كلام گرم خود، به بيماران و همراهانشان، اميد ببخشند و با همين كلام، افراد را به زندگي اميدوار كنند.
چهارم: و آنچه پرستاري را در كنار كارهاي ظريف و حتي هنرمندانه قرار مي دهد دريافت همين ظرايف و مهارت هاي رفتاري و گفتاري با بيماران و همراهانشان است وگرنه براي آيه يأس خواندن كه نياز به دكتر نيست، اگر فردي را به بيمارستان مي آورند، اگر يك بخش كار را به بهبود يافتن جسم افراد اختصاص مي دهند، بخش اعظم كار تأمين سلامت روحي و افزايش ايمان و اعتماد افراد است و در يك كلام، آوردن مرگ به بالين بيمار هنر نيست، هنر آن است كه بيمار را از چنگ مرگ برهانيم، و اين هنر هم، نيازمند انسان هاي هنرمندي است، اما هنرمنداني كه نقش بازي نمي كنند اما نقش صداقت و اعتماد را بايد در زندگي افراد جريان دهند.
پنجم: خوب است پزشكان، پرستاران، كادر درماني و حتي كادر اداري هم بيمار و همراهانش را اميدوار كنند كه اميد، بيماري را شكست مي دهد و از شريك شدن در شكست يك انسان از راه تضعيف روحيه پرهيز كنند. اين به شأن كادر درماني كه وظيفه اش توليد سلامت و حفاظت از آن است نزديك تر است.