مست در كنار خيابان!
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:


فكر مي كردم، بيماري، او را به اين حال و روز انداخته بود، جواني را كه، پاهايش در جدول بود و پيكرش كنار جدول در يكي از خيابان هاي مشهد افتاده بود. دقايقي بعد چنان از خود بي خود شده بود كه گفتم مرد! يكي دو تن از همسايه ها بيرون آمدند. گفتم به اورژانس زنگ بزنيم، يكي كه، تجربه اش بيشتر بود و حال و روز جوان را ديد به طعنه گفت، اگر مي خواهي زنگ بزني به جاي »115«، بايد »110« را بگيري! به چشمانش نگاه كردم تا معناي حرف هايش را بشنوم؛ او، اما، فرصت نداد و به خانه اش رفت وبا ليواني آب ليمو و ظرفي آب برگشت و در گوش جوان چيزي گفت و وادارش كرد ليوان آب ليمو را سربكشد، تا آخر، بعد هم ليوان را در سطل زباله انداخت و دست هايش را كه به سر و روي جوان خورده بود، آب كشيد و دقايقي بعد جوان را راهي كرد و سپس به سراغ شيلنگ آب رفت و حاشيه خيابان را با آب وصل به كر، شست. پرسيدم قصه چي بود خنده تلخي كرد و ادامه داد: گفتم بايد با 110 تماس مي گرفتي. گفتم چه ربطي دارد گفت: شازده، زهرماري كوفت كرده بود! مشروبات الكلي! و انگار زيادي هم خورده بود كه حال راه رفتن نداشت! حرف همسايه تمام شد و من به ياد آوردم كه از اين دست جوان ها قبل از اين هم ديده ام؛ دختري جوان در چهارراه فرامرز عباسي، جواني ديگر در ميدان فردوسي و ... باز خبرهايي تلخ از رهاورد شومي كه پيشتر با عنوان »سوغات شيطان« از آن ياد كرده بوديم.

بله، مشروبات الكلي، كه جان و ايمان آدميان را به خطر انداخته است و اين روزها، متأسفانه در كوچه هاي مشهد هم، براي ما خط و نشان مي كشد! آن جوان پس از خوردن آب ليمو، سوار موتور شد و درحالي كه كج و معوج راه مي رفت و به اصطلاح تلوتلو مي خورد و هر آن احتمال زمين خوردنش و يا تصادفش با ديگري مي رفت، از نظر ناپديد شد تا چندين سوال در ذهن من پيدا شود از جمله اين كه، خانواده ها، آيا مي دانند جوان و نوجوانشان چه دوستاني دارند و لب هايشان با چه آشنا مي شود آيا فرهنگ سازان جامعه مي دانند، چه به روز فرهنگ جامعه آمده است كه پديده »مست هاي بي آزار« كه خوانده بوديم در زمان شاه وجود داشته است، اندك، اندك، مثل تصويري، محو و مرده، دوباره جان مي گيرد و صد البته خدا نمي آورد آن روزها را، اما در اين روزها و در كوچه هايي كه عطر عبور صدها شهيد را به ياد دارند، تماشاي حتي يك صحنه ازاين واقعيت هاي تلخ، كام هايي را كه به شهود شيرين شده بود، تلخ مي كند. اما اميدوارم توسعه اخلاق در جامعه، اقتدار پليس و قانون و مردانش و هوشياري خانواده ها و نهادهاي اجتماعي، همين تك لحظه هاي تار را هم پاك كند چون حيف است جوانان اين مرز و بوم كه رسته بر درخت سلامت هستند به آفتي شيطاني، فاسد شوند، حيف است.
(۱۶/۸/۸۵-ص-۶)