ايران كشور امام زمان ها نيست!
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
خرافه در جايي شكل مي گيرد كه احساس ديني چون صاعقه بجهد و صدايي برخيزد، اما باراني نبارد وشايد بتوان گفت مولفه هاي شكل دهنده »خرافه«، در كنار جهل عامه، و سوء استفاده برخي رندان روزگار و سكوت و غفلت عالمان و احساسات ديني هم مي ايستد، احساساتي كه در بدو پيدايش پاك و زلال است، اما چون جريان نيافته و به درياي بصيرت نپيوسته است، زير بار جلبك ها و آلاينده هاي ديگر به ضد خود تبديل شده است و در اين رهگذر، احساس محوران را به سراب گرفتار مي توان ديد، حال آن كه اهل بصيرت همواره جوينده و يابنده آب هستند اگر بخواهيم به مقوله احساس، زيبا نگاه كنيم، خواهيم گفت، احساس اذان است، اما اگر اذان به نماز منتهي نشود، جز آوازي مزاحم نخواهد بود. اگر اذان آنقدر عزيز است كه براي آواز كردنش گلدسته مي سازند، از اين روست كه مقدمه نماز است و نه چيزي ديگر. حالا هم اگر احساس، هرچند پاك و زلال به بصيرت تبديل نشود، قيمتي نخواهد داشت و در حد اعلاي خود، به صدفي بدل خواهد شد كه هيچ گاه مرواريدي در خويش نديده است. اجازه بدهيد صريح تر در اين مقوله سخن بگوييم، مخصوصا كه رهبر فرزانه انقلاب، با كلماتي از جنس نورعلم مبارزه با جهالت خرافه را برافراشته اند وحق نيز همين است و اهل حق هم آناني كه زير اين پرچم، با تيغ كلام، به روشنگري مي پردازند و بهاي در افتادن با خرافه كه گاه شكل ديني هم به خود گرفته و باور بسياري هم شده است را مي پردازند. اگر صادقانه بخواهيم درباره اين پديده زشت خرافه و خرافه گرايي سخن بگوييم، درخواهيم يافت كه بسياري از ما در شكل گرفتن و بسط اين بيماري، تا اندازه اي مقصريم و هر كداممان كه بام معرفت و علممان بيشتر است، برف مسئوليت انجام نداده و باران قصور ما هم افزون تر است. چه گفته بوديم و قرارمان هم اين بود كه »ايران«، كشور امام زمان باشد، نه كشوري كه از هر گوشه اش داعيه دار امام زماني برخيزد و نه كشور امام زمان ها! باور كنيد وقتي آدم خبرهايي درباره مدعيان امام زماني و نيابت خاص از آن حضرت مي خواند، مي ماند، كه بايد از دست كه يقه بدراند و تيغ كلام بر فرق چه كسي بزند آيا نبايد از عالمان دين پرسيد كه چرا حق مطلب را ادا نمي كنند كه اگر ادا مي كردند، اين حقيقت امروز قضا نشده بود آيا نبايد، به صداي بلند از حوزويان و دانشگاهيان پرسيد كه شمايان كه فلسفه وجوديتان، توليد نور و حقيقت و واقعيت است، پس در اين عرصه چه كار كرده ايد آيا نبايد در عصر مدعيان امام زماني و نيابت خاص و...، بر »ايمان« خود در عصر غيبت در هراس بود آيا اين كه مي گويند، در آخرالزمان صبح مومن از خانه خارج مي شوي و عصر، غيرمومن بازمي گردي، نمي تواند اشاره به اين پديده ها داشته باشد ايمان همه را كه تار موي فلان دخترك و وسوسه فلان مبلغ پول و فلان پست و مقام به آتش نمي كشد. هيزم ايمان بعضي ها بايد در دشت ايمان و اعتقادات مذهبي روييده باشد! خوارج را، طمع زر يا زور يا تزوير معاويه به مقابله با علي(ع) نكشاند، بلكه خشك مغزي و حق پنداري باورهاي باطلشان آنها را راهي نهروان كرد. و امروز هم اگر نهروان دور است، مولفه هاي شكل دهنده آن نزديك است و من ابايي ندارم از گفتن اين كه، استيلاي اسلام هيئت بر اسلام مسجد و اسلام، مداحي بر اسلام فقاهتي وعقلانيت كه به جاي گشودن چشم ها، چشم ها را مي بندد و به جاي وصل كردن احساس به بصيرت، رابطه احساس و بصيرت را از هم مي گسلد، مي تواند پيامدهاي تلخي داشته باشد، كه شايد خرافه و خرافه گرايي و خرافه پرستي، از بستر آن برويد. چشمي كه توان ديدن نداشته باشد، نمي تواند ميان آب و سراب تميز دهد. آنان كه حجت باطني خداوند را در خويش مي كشند و به حجت ظاهري، با فاصله چند قرن از زاويه احساس مي نگرند، نمي توانند حقيقت را تشخيص دهند و لذا، آنچه خود مي بينند، عين حقيقت مي پندارند و مي نمايانند. حال آن كه حقيقت چيزي ديگري است... سال ها پيش هم گفته بودم، كه احساسي به بصيرت منتهي نشود، سد راه بصيرت خواهد بود و در وادي كه چشم بيدار نباشد، اغيار، خود را خودي وخودي را بيگانه نشان خواهند داد تا تشخيص حق از باطل دشوار و دشوارتر شود... حالا كه رهبر انقلاب، به حق و با توجه به تيزبيني خود، جهت حركت را نشان دادند، از اهل حل و عقد فكري و انديشمندان پذيرفته نيست، لب از لب نگشايند و كلام در كام برند. امروز، تلاش در جبهه خرافه زدايي، به يقين از رزم درجبهه ها كمتر نيست. جهاد،همان جهاد است، منتهي، شكل و فرم و مكان آن فرق كرده است. در اين رهگذر، سلاح، عقلانيت است و صلاح و روش جنگيدن هم به عقلانيت خواندن جامعه، تا جايي كه ديگران از مقدسات، دكان نسازند و به جاي حق، باطل را براي مردم كادو نپيچيند. اگرچه مي گويند با »بايد« نبايد سخن گفت، اما به خود جرأت مي دهم و فكر مي كنم، اينجا جايي است كه همه از هم و مخصوصا از بزرگان بايد بخواهيم، عقلانيت را توسعه دهند و كلامي بر زبان نرانند و از رابطه با عالم غيب و امام زمان وكشف و شهود، چنان سخن نگويند، كه حاصل اين شود و باز ابايي ندارم، كه بگويم بذر پديده هاي تكراري امام زمان و... را، بعضي از ماها، با نسيم كاشته ايم و اين طوفان حاصل همان نسيم هاي گاه به گاه ارتباط با منابع غيبي بعضي از ماهاست... با خود انتقادي و حق بيني وحق گويي، پشت سر رهبر ژرف انديش انقلاب حركت كنيم(ص-۲)