زخم »شرف«
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

يك نامه را، وقتي مي خواهم از روزنامه خارج شوم، همكار اطلاعات و نگهباني به دستم مي دهد كه آدرس گيرنده دارد اما آدرس فرستنده، سفيد است. نامه را بايد حضوري آورده باشند. به خط روي پاكت نگاه مي كنم با خود مي گويم بايد نويسنده سن و سالي را پشت سرگذاشته باشد، اين را از نوع خط و نوشتارش مي شود فهميد.
او، يادداشت »تجارت كثيف با آبروي مردم« را فتح باب آشنايي كرده است. يادداشتي كه در روزهاي گذشته باب آشنايي با خيلي از شهروندان عزيز هم شد، نگارنده آن نامه كه از قضا يك بانوي محترم است، حرف هاي جالبي دارد و با اعتماد به روزنامه، آن را قلمي كرده است و فكر مي كنم، يكي از بزرگ ترين افتخارات روزنامه خراسان و مديران و نويسندگانش و همه كاركنانش، اعتماد مردم است، گرانسنگ گوهري، كه بسياري در حسرت آن مي سوزند اما ....

اين شهروند نوشته است: در مورد شيوع اين بيماري و توزيع گسترده سي دي هاي غيراخلاقي، خود ماها مقصريم كه اگر نبوديم با نخريدن و نديدن، فرصت سوءاستفاده را از حرام لقمه هايي كه با آبروي مردم و جامعه تجارت مي كنند، مي گرفتيم و الا تا تقاضا هست، بازار عرضه هم در رونق است. بازار اين كهنه شد، يك بازار نوي ديگر!... اين شهروند، غصه بزرگي در دل دارد، از قصه بي بندوباري شوهرش كه از قضا پير هم هست اما اگر در خانه رو ببيند و بتواند ماهواره مي خرد و شبانه روزي، پانشين برنامه هاي غيراخلاقي آن مي شود. قصه اي كه خيلي از زنان مومن ما را آزار مي دهد، اما اينان چون سنگ هاي زيرين آسياب بايد تحمل كنند و ... آدم مي ماند چه بگويد! او مي گويد به شما برنخورد، اما بعضي از مردان، آبروي مردانگي را برده اند.
او تأكيد دارد كه روزنامه هم به ترويج و تبيين رابطه سالم بين نسل ها بپردازد و جامعه را توجه دهد و هم مي خواهد مباحث قرآن و مسائل ديني و پرورشي، در نظام آموزشي ما پررنگ تر شود. او مي پرسد، ما كه مسلمانيم، پس ساز و كار نامسلماني در خانه ما چه مي كند چرا ماهواره نه ميهمان كه صاحب خانه ما شده است چرا پسرها در آرايش، گوي سبقت را از دخترها و خانم ها گرفته اند خوب آنها از بزرگ ترها الگو مي گيرند، معلوم است اگر پدر آن باشد و مادر بي حجاب و خانواده بي نماز، فرزند هم جز اين نخواهد شد كه اگر بشود معجزه است.

اين شهروند از سردرگمي نسل جوان سخن مي گويد و گناهش را به پاي پدرها و مادرها مي نويسد، كه آن گونه كه بايد، فرزندان خود را با آموزه هاي اسلامي آشنا نكردند و برخي جوانان امروز به حقيقت راه كعبه را گم كرده‌اند. حال آن كه در جامعه اسلامي، همه چيز بايد اسلامي باشد اعم از گفتار و رفتار مسئولان و مردم و ... او يادي مي كند از مردان باغيرت و زنان باعفت و باافسوس از آنها سراغ مي گيرد و مي نالد كه امروز، بدحجابي را باكلاس بودن و متمدن بودن مي خوانند و او مي خواهد كه فريادش به گوش همه برسد. او از خطري خبر مي دهد، كه پشت دروازه زمان و زمين ماست كه اگر هوشيار نشويم، چونان سيلي خواهد آمد و همه چيز را با خود خواهد برد و راستي به اين سيل انديشيده ايم و فكر كرده ايم اگر در جايي موانع طبيعي از بين برود سيل چه غوغايي مي كند و نگاه كرده ايم كه در جامعه گاه ديوار قانون را شكسته ايم و بازدارنده هاي وجداني را نابود و بناي رفيع اخلاق را به تلي از خاك بدل كرده ايم، آيا با اين اوضاع سيل بنيان كن غيراخلاقي ها، همه چيز را با خود نخواهد برد اين بانوي شهروند هشدار داد و من هم هشدار مي دهم، جامعه اي كه اخلاق را ببازد، شرفش، زخم خورد و غيرتش كمرنگ شود، ديگر از چه چيزي بايد دفاع كند و پاي چه بايد بايستد كساني را كه چيزي براي از دست دادن ندارند، چگونه مي شود سرپا نگه داشت... فكر مي كنم اين عرصه، خيلي جاي فكر كردن داشته باشد و خدا كند اين فكر كردن ها، اين نشست ها، برخاستني هم درپي داشته باشد. خدا كند ...
(ص-۱۳)