شاگرد اول كلاس ايثارگري
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
من اصلا قبول ندارم كه در باغ شهادت بسته است. اين درست كه با پايان دفاع مقدس، دروازه بسته شد، اما راه سخت و پياده رويي وجود دارد كه مردان مردمي مي توانند با گذاشتن از آن به فيض شهادت برسند. من هنوز معتقدم اگر »آه« آدمي از جنس »نياز« باشد، اگرچه به دشواري اما در باغ شهادت باز باز خواهد شد. براي اين هم گواهاني دارم از زيبارويان شهيد كه هركدام پس از طي مسيري سخت و سپري كردن زندگي زيبا به شهادت رسيده اند و آخرين گواهم، همين سرهنگ پاسدار مراد محبي، كه با به اوج رساندن »محبت« به بندگان خدا، به »مراد« خويش كه شهادت بود رسيد وخبرش، ديروز، در همين صفحه به چاپ رسيد، سرهنگ محبي قبل از اين هم عاشقانه تا آستانه شهادت رفت، آنجا كه با به جان خريدن شعله هاي آتش، جان اهالي يك خانواده را نجات داد و نشان داد كه شاگرد اول كلاس ايثارگري است و حاشا كه خدا، اين زيباسيرتان زيباانديش را به شهادت ميهمان نكند و نزد خويش فرانخواند كه پايان زندگي چنين، بالاتر از بهشت است، همان جايي كه آسيه، همسر فرعون از خدا مي خواهد بهشتي كه نزد تو باشد. آري، محبي، كه قلبش سرشار از محبت به بندگان خدا بود و سال ها در جبهه هاي جنگ، قدم به قدم با شهود بزرگ مي شد و به دنبال شهادت مي گشت، سرانجام، در مركز آموزش شهيد همت روانسر كرمانشاه آن را يافت و در آغوش كشيد و ايثار را به نهايت رساند تا با گذشتن از جان خود، سربازانش را نجات دهد و راستي چنين رويه اي در كجاي جهان سابقه دارد
بگذريم او به بهشت رفت اما خونش، يك پيام را نوشت؛ تا روحيه شهادت طلبي هست، ايران اسلامي، عزيز و سربلند خواهد بود و حاشا كه شهادت و شهادت طلبي فراموش شود و نمي شود هم، چون ما ريشه در عاشورا داريم.(ص-۶)