قصه كركس و افعي
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
اين همه خبرهاي تلخ، اين همه بمباران تبليغاتي، اين همه... راستي مسئول كيست چه كسي بايد » داد به» ادعاي عمومي« بردارد و هر كس را به اندازه پهناي بامش، به محكمه كشد آيا وقت آن نرسيده است كه با يك نهضت همه گير و طولاني  مدت اخلاقي، در پي بر افكندن بسترهاي فساد تمام قامت به جهاد برخيزيم حالا ديگر » نمي دانستيم و نمي ديديم«، از هيچ كس پذيرفته نيست. حالا پهناي جامعه براي ديدن به اندازه صفحات حوادث روزنامه ها و مانيتورها كوچك شده است.
آنقدر كه خبرهاي دستگيري فلان كس و بهمان » باند«، نه تنها آدم را خوشحال و به امنيت افزونتر اميدوار نمي كند بلكه كلمه، كلمه خبر، خنجري مي شود بر قلب آدم. حداقل بر قلب آدم هايي مثل من كه دل دريايي و صبر ايوب و آرامش آسماني نداريم. بزرگان هم بايد ما، مردم معمولي را در نظر بگيرند. قانون هم ظرفيت ماها را در نظر گرفته است كه نهادهايي را موظف به پيشگيري از جرم كرده است. گاهي از خود مي پرسم اگر پيشگيري از جرم فقط خط سياهي بر كاغذ نيست، پس اين همه خبرهاي تلخ و سياه و يادآور قوم لوط و عاد و ثمود از كجا مي آيد اگر قدمي به عملي شدن برنداشته ايم، پس... بگذريم. خيلي ها معتقدند، درج اين قبيل اخبار باعث ريخته شده قبح گناه و عادي شدن جرم مي شود. پس نبايد با درج آن هم به رواج فحشا كمك كرد و هم آرامش جامعه را برهم زد. من هم تا حدودي با اينها كه از قضا در اين چند روزه چند نفري با من تماس گرفته اند، موافقم و معتقدم خبررساني ما نبايد به رواج فحشا منتهي شود. اما با آنچه آرامش جامعه مي خوانند، چندان موافق نيستم. اگر چنين بود، نبايد به كسي كه به سمت چاه و قربانگاه مي رود هشدار داد كه مرگ، انتظار او را مي كشد چنان كه ديگراني را در كام كشيده است نبايد به كسي كه در كوچه بن بست به دنبال دروازه بهشت است، گفت: اين راه بسته است و بسياري رفتند و به مقصد نرسيدند. نبايد به كسي كه با خودروي معيوب مي راند، تذكر داد و... بله، درج اين خبرها، هزينه هايي هم در بردارد، اما درج آن، مثل سيلي معلم مي ماند به گوش جامعه، و سطل آبي است كه بايد بر سر و روي جامعه پاشيد. بايد اين خبرها را هشدار گرفت، حداقل مثل » تب« تصور كرد كه اگر جدي گرفته نشود معلوم نيست چه پيامدهايي خواهد داشت.
و يا مثل قطرات باراني كه چون به هم مي پيوندند، سيل به راه مي اندازند. خوب اگر نمي خواهيم به سيل گرفتار شويم بايد قطره، قطره باران را جدي بگيريم. اگر... حالا از اين منظر، خبرهاي رسانه ها را بخوانيد. جاني، كودك آزار... قاتل... قتل هاي ناموسي... زن شوهركش.... شوهر زن كش... عشق هاي ممنوعه... توزيع فيلم هاي ضد اخلاقي ... كفتار... خفاش.... استخر... اينها، واقعيت هاي تلخ جامعه است.


اگر مي خواهيم كام جامعه شيرين شود بايد بسترهاي توليد تلخي را بشناسيم و از ميان ببريم. اگر مي خواهيم جامعه آرامش داشته باشد، اسباب خدشه كننده آرامش را بايد از ميان برداريم اگر مي خواهيم جامعه اي پاك پاك داشته باشيم بايد به اخلاق جامعه توجه كنيم، اين توجه هم ما را بايد به سمت پرسش از خود ببرد كه چرا اين همه تقاضا براي مسائل اخلاقي خصوصي افراد وجود دارد چرا اين همه چشم مي شويم و ديوارها را در هم مي شكنيم تا ببينيم چه مي كنند ديگران! چرا بعضي حريم هاي خصوصي اين قدر پلشت شده است چرا حرص گناه و آز معصيت اين قدر شيوع پيدا كرده است چرا جامعه كه نسبت به شايعه يك بيماري جسمي اين قدر واكنش نشان مي دهد و همه براي مقابله بسيج مي شوند، در برابر اين بيماري هاي واقعي و پر خطرتر، سكوتي منفعلانه دارد آيا سلامت جسم از سلامت روان و روح و ايمان مهم تر است بگذريم، باز همه بگذريم!
بايد همه دست به دست هم دهيم و راه هاي كاهش جرم و پيشگيري از وقوع آن را در دستور كار هميشگي خود قرار دهيم و از همه بخواهيم به اين فرايند كمك كنند.
در آخر، پس از اين همه تلخ گويي، يك خبر خوب؛ دادگستري خراسان رضوي به عنوان پايلوت، با طراحي معاونت پيشگيري از جرم در دادسراي مشهد، قصد دارد با تشكيل كميته هاي فرهنگي، رسانه اي، پژوهشي و... قدم هاي اوليه را در بحث پيشگيري از جرم بردارد. خوب است ما هم هر كداممان با مديريت صحيح خانواده و فعاليت مثبت در جامعه، در اين راه قدم برداريم تا ماجراها مثل پخش سي دي هاي مستهجن چنان همه گير نشود، كه چاره اي جز تقاضاي اشد مجازات نباشد، چنان كه وزير دادگستري خبر داد. دادستان تهران براي متهم تهيه و توزيع سي دي هاي مستهجن درخواست اعدام كرده است.
فكر مي كنم بايد براي پالايش اخلاقيات جامعه و نگهداشت اخلاق خوب، يك نهضت فكري، فرهنگي راه بيندازيم چه بداخلاقي، از فقدان سازندگي و بي سوادي اگر پر اهميت تر نباشد، كمتر هم نخواهد بود.
(ص-۱۳)