جامعه نو

نفس نفس در حرمت قرار مي گيرم
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آذر ۱۳۸٥
 
حرم شما، آقا، دارالقرار من است، خانه اي كه وقتي در آن نفس مي كشم، آرامش را با همه وجود احساس مي كنم و چه مقدس است اين احساس كه ترجماني لطيف از»امن يجيب و...« است. و تجسمي از رفتار آهوانه كه با نگاه شما معنا مي شود، آقاي من اي ضامن آهو!
هيچ آهويي نيست كه در چشمان قشنگش، قشنگي يك آرزو موج نزند. آرزوي سرنهادن بر قدوم شما و به آرامش رسيدن در حرم شما كه چونان حريمي امن او رااز دست همه صيادها مي رهاند.
پس وارهانم از بندها، اي ضامن آهواني كه ديري است همه اميدشان نفس كشيدن در حوالي حرم است. اي حضرت رضا
ديروز گفتم، كشورهايي كه مشهد ندارند و شهرهايي كه حرم ندارند، مردم چگونه راه خود را پيدامي كنند امروز مي خواهم بگويم، آنجا كه گنبد و گلدسته ندارد، كبوترها چه كار مي كنند خستگي پرهاشان چگونه و كجا به آرامش مي رسد كجا و چگونه
خسته نمي شوم در مشهد شما، آقا جان كه جان مي بخشيد و به جانان مي رسانيد. مگر مي شود در هواي شما نفس كشيد و خسته شد اصلا" مگر كسي در بهشت، خسته هم مي شود... و اينك آقاجان، خوبيم يا بد، در خانه توايم، تهي از خستگي و سرشار از دلبستگي آنقدر كه ديگر ميوه ممنوعه هم ما را نمي فريبد. ديري است كه بوي سيب در حرم شما، ما را به حبيب دلبسته كرده است و مباد كه هرگز، اين عشق، اين محبت، گسسته شود.
پدر به گندم خوردني، با مادر از بهشت به زمين آمدند و امروز اما به يمن قدوم شما اين فرشته ها هستند كه هزار در هزار به پابوس شما مي آيند و اين عجيب نيست اگر بين ماندن و رفتن مردد باشند من اگر آنها باشم مي مانم و كوي تو را به روضه رضوان نمي دهم.
اين گنج پربهاست من ارزان نمي دهم/ اگر انتخاب جنت و كويت به من دهند، كوي تو را به روضه رضوان نمي دهم... (ص-۶)