ما كجا ايستاده ايم
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
در مواجهه امام رضا عليه السلام با مأمون، ما كجا ايستاده ايم بله، كجا ايستاده ايم نگوييم از  آن ماجرا، قرن ها مي گذرد و ما هم هويتمان روشن است و اين را با زيارت هاي هرازگاه حرم و مجاور شدن و ... نشان داده ايم، نه. واقعا صادقانه در صحنه مواجهه اي كه يك سوي آن امام رضا است و سوي ديگرش مأمون، جايگاه و نقش خود را مشخص كنيم. باور كنيد اگر اين جايگاه و نقش مشخص نشود، از اين حرم رفتن ها هم چيزي كه بايد عايدمان نخواهد شد.
اين مجاور شدن هم ما را به جوار معنوي آقا نخواهد رساند، چنان كه هارون را از مجاورت بهره اي حاصل نمي شود. آقا مثل قرآن هستند كه براي گروهي كه جان را ظرفيت استشفا بخشيده اند شفا هستند والا ابوجهل ها را در هميشه تاريخ از قرآن و از رحمت پيامبر و خداي پيامبر بهره اي نيست. ما هم اگر به دنبال شفا يافتن و شفاعت گرفتن از امام هستيم بايد نقش خود را تعريف كنيم. من معتقدم، ما بايد تعريفي كه ائمه از مومن ارائه مي دهند را باز بخوانيم و دقيقا رفتار و گفتار و انديشه خود را مطابق آن الگوها بسنجيم، آن وقت منصفانه دريابيم در  آراسته شدن صحنه ها، كجا قرار داريم. اگر توانسته باشيم، مأمون فتنه را، شيطان فزونخواهي را، خوي خود حق مطلق بيني را، خلق غاصبانه را، مشي حقيقت كش و عدالت سوز را، روش همه چيز را حق خود دانستن را، ويژه خواهي و ويژه خواري را و... در حوزه رفتار سياسي و اجتماعي خود از ميان ببريم، آن وقت امام رضاي حقيقت در جانمان، جانماز خواهد انداخت و چنان جانمان را خواهد پيراست كه حقيقتا رفتنمان به حرم، زيارت خواهد بود و ماندنمان در مشهد مجاورت. اصلا از شرايط رفتن به زيارت هم پيراستن جان و جامه است والا، قصه زيارت هم مي شود.

ماجراي حج و...»اكثرالضبحيج واقل الحجيج...«. حال آن كه ديدار جانانه، جانمايه مي خواهد، جانمايه اي از جنس حقيقت و حقانيت تابناي رفيع ايمان را، عرش گونه در ما بنا كند. والا اگر جانمايه اي نباشد، سنت الهي اين است كه از جانانه هم نبايد توقع معجزه داشت، اصلا اگر قرار بود »ذات نايافته از هستي بخش« بتواند »هستي بخش« شود، با آمدن اولين پيامبر، ديگر نيازي به بعثت يك صد و بيست و چهار هزار پيامبر و امامت و ولايت نبود! حال آن كه اينها همه آمدند، تا از ذره ذره وجود و لحظه لحظه عمرمان، مصالحي براي ساختن بناي ايمانمان بسازند چه خوب مي دانيم اگر مصالح نباشد و ابزار، غير صالح و غير استاندارد باشد، از متخصص ترين »مهندس« و متبحرترين »معمار« و كارآمدترين »بنا« هم كاري ساخته نخواهد بود كه حتي اگر بتواند، بناي زيبا هم بسازد.به اندك نسيمي و يا كوتاه حادثه اي، همه چيز در هم خواهد ريخت.
چنان كه ايمان بعضي هامان در جوار امام رضا يا شكل نمي گيرد، يا در هم مي ريزد. و اين نشانه اين است كه ما نتوانسته ايم خود را براساس مدل امام رضا بسازيم و در هنگامه اي كه هر كس امام رضايي نباشد، لاجرم ماموني خواهد بود. سخت عاقبتي پيش رو خواهيم داشت، هر چند راه پيوستن به امام رضا براي همه و هميشه باز است. منتهي بايد مأمون را از جان و از كردار و از ايمان خود برانيم تا رضوي شويم. فكر مي كنيم، ما هر روز در كنار عادت - هر چند قشنگ- سلام دادن به امام رضا، بايد ايمان خود را هم برايشان عرضه كنيم و رفتار خود رانيز به رفتار ايشان بسنجيم تا»ره« به رستگاري بريم. بايد جوري زندگي كنيم كه همين امروز هم بتوانيم رابطه اي چونان »اباصلت« با »امام رضا« داشته باشيم. كه اگر چنين شود ديگر در حوالي حرم، كسي براي يك لقمه نان، از ايمان خود دست نخواهد شست و برخي براي گريز از فقر، جسم و جان خود را در معرض عصيان نخواهد گذاشت و قيمت قدكشيدن كاخ ها را كوخ ها نخواهند پرداخت و كسي ازشانه هاي مردم نردبان نخواهد ساخت و خلق هاي شيطاني، اخلاق جامعه را به گند نخواهد كشيد و كسي گنداب را آب زلال نخواهد ديد! بگذريم...
باباطاهر مي گويد، »هرآنچه ديده بيند، دل كند ياد...« خوب ما هم هر روز، حرم امام رضا را مي بينم، بيايد كاري كنيم كه دلمان هم ياد آقا كند و هم از آقا ياد بگيريم چگونه زندگي كردن را....(ص-۲)