جامعه بيمار است !
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۱   کلمات کلیدی:
سلام ! من دندانم درد می کرد گروهی را ديدم که نان نداشتند ! اين فراز را برای يک يادداشت بر گزيدم که ديروز در روزنامه خراسان با عنوان {جامعه بيمار است ؟!} چاپ شد . من از اين واقعيت سخن گفتم که زمين زير پای حاکمان خالی می شود و اگر هرچه زودتر فکری و کاری نکنند .............. ما فقط وقتی جامعه ای بسامان داريم می توانيم برنامه بنويسيم حتی بر سر بر نامه ها با هم چالش کنيم . اما وقتی مريض اورژانسی است فقط بايد او را به اطاق عمل برد . قبل از انکه بميرد! وقتی دختری که ۲۴ سال پيش پدر از دست داده و با تلاش مادر به دانشگاه راه یافته اما حالا می خواهد خانه را بفروشد و خرج دک و پز خود کند تا از دوستان شمال شهری اش کم نیاورد و به مادر و خواهر و برادرانش فقط یک کلام می گوید : شما در شان من نیستید و لباس و حتی دفترچه بیمه مادر را پاره می کند ایا نباید برای جامعه نگران بود ؟ وقتی شوهر کشی در برخی مناطق و زن کشی در جاهای دیگر بیداد می کند نباید ترسید ؟ راستی وقتی ملتی که مهربانی وجه مشخصه ان بوده دچار بیماری بی مهری می شود نباید در پی علتها بر امد ؟ من وقتی پا بر زمین می کوبم از صدایش می فهمم زمین زیر پایم خالی است مسئولان چگونه نمی فهمند؟ رقص بر زمینی که زیر ان خالی است پیامدهای ناگواری دارد !!!!!!!!!!!!!!!!