بيچاره پيره زن!
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸۱   کلمات کلیدی:
سلام ! بیچاره پیرزن پوست بود و استخوان اما مریضی از قطر پوستش هم کاهیده بود . یک عمر زحمت کشیده بود او اما حالا درد داشت زحمتش را بیشتر می کرد . بچه هایش می گفتند تمام خوراکش دو استکان شیر است در همه روز و دیگرهیچ! با همه بد بختی و نداری اورا به دکتر بردیم اثرنداشت.پیش دکتر فوتی ! هم رفتیم که فوت میکرد و از گلوی بیمار یک تکه استخان بیرون امد اما باز هم اثر نکرد.پیش متخصص رفتیم داروی نوشت که در همه داروخانه های مشهد یافت نمی شود !شاید همه باشد اما به ما نمی دهند ! شاید دکتر فوق تخصص ما نمی داند وضعیت دارو در شهر ما چگونه است ؟! و شاید شایدهای دیگر ..... حالا ما مانده ایم با مادر مریضمان چه کنیم نه می تواند غذا بخورد ونه چیز دیگر حتی اب میوه . راستی وقتی وضعیت دارو و درمان در مشهد چنین است خدابخیر کند شهر های دوردست را. ما برای یک پماد بی حس کننده معده و یک قطره مانده ایم بیماران دیگر برای قلم های دیگر چه میکنند بزرگان در بازی های بزرگانه خویش ؟چه جوابی دارند برای ما شهروندان درجه هزارم ؟! اصلا ما حق داریم بپرسیم برماحدیث ملامت چرا اینهمه می رود؟ وچرا... وچرا؟ ...و چرا؟ حق من دراین ملک مگر استفاده از تسهیلات درمان نیست انگونه که قانون اساسی وعده داده؟