یک جانباز
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:
سلام!الان ساعت16 است و من از عیادت مجید جوان می آیم. جوانی که یک پایش را در میدانهای مینی که عراقی ها سر راه بچه های ما کاشته بودند از دست داد و یادگاریهای دیگر جنگ/شیمیایی/ بقیه سلامتی او را گرفته است . حالا عراقی ها به گناه خویش گرفتار آمده انتظار یاری ما را هم دارند! بگذریم که ایرانی جماعت آنقدر مهربان و کریم هست که به دشمن هم کمک می کند چنانکه در زمان جنگ به اسرای مجروح عراقی خون هم می دادند اما.......... جوان ما از هیچ رانتی استفاده نکرده خانه هم ندارد . خرج زنگیش را با زحمت به دست می آورد و سخت هم به دست می آورد اما ما باید به جای پرداختن به بچه های خودمان به دیگران کمک کنیم تازه جماعتی که مثل مار می مانند :همینکه گرم شدند نیش می زنند.