راهبرد اجتماعي نداريم
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:
«متأسفانه مباحث اجتماعي در كشور فاقد راهبرد است». اين عين جمله اي است كه قائم مقام و معاون امنيتي - انتظامي وزير كشور در همايش سه روزه مديران كل دفاتر اجتماعي و شوراهاي وزارت كشور در ساري بيان كرد و ايسنا آن را روي خروجي خود فرستاد. جمله اي كه اگر چه از بيان آن چند روز مي گذرد اما همچنان ذهن مرا به خود مشغول كرده است لذا از خود مي پرسم چرا پس از گذشت اين مدت، ما هنوز در مسائل مهم و سرنوشت ساز اجتماعي، راهبرد مشخصي نداريم هيچ فكر كرده ايم كه «بي توجهي به جامعه»، اگر هيچ ما به ازايي نداشته باشد، لااقل «بي توجهي جامعه» را درپي خواهد داشت و آن وقت گسست دولت، ملت، عاقبت تلخي فرارو خواهد گذاشت كه گريز از آن، حتي اگر ناگزير بدانيم هم غيرممكن مي نمايد.
البته مطالعاتي در اين زمينه شده است اما به گفته ذوالقدر كه لباس سرداري از تن به در آورده و در جامه دكتري، سياست ورزي مي كند، اين مطالعات جامع نيست او سويه برون رفت از اين وضعيت را در قالب يك «گام» نشان مي دهد و مي گويد: اولين گام در اين خصوص تعيين «چشم انداز» است ... درست هم مي گويد، بدون چشم انداز كسي به جايي نمي رسد، چه رسد يك جامعه به يك مقصد. اگرچه شايسته است در تعيين چشم انداز هم، سند چشم انداز ايران در افق ١٤٠٤ را درنظر بگيرند اما تا آن روز، تا مقصد مشخص نشده است چه كسي مي تواند بگويد از اين سو رفتن به هدف منتهي مي شود يا رفتن از راه مخالف به قاعده زماني مي توان گفت راه را درست مي رويم يا اشتباه كه هدف، مشخص شده باشد و مشخص نشدن هدف هم نيازمند چشم انداز است تا راه رسيدن به آن را بيابيم و راهبردي كنيم. اين سياستمرد كه روزگاري در جامه پاسداري، تلاقي فكري و همراهي عملي نسل ها را در انقلاب و دفاع مقدس شاهد بوده است، روي يك نقطه حساس هم انگشت مي گذارد و به شكاف بين نسلي در ايران اشاره و تصريح مي كند: «خلاء و بحران هويت در بين جوانان وجود دارد و دليل آن هم اين است كه ما جوانان را از يك سري مسائل پرهيز داده ايم اما جايگزيني براي آن درنظر نگرفته ايم». اين هم نكته عميقي است و مرا به ياد نامه اي مي اندازد كه چندي پيش از يك جوان دريافت كردم كه از رويه غالب جامعه كه در خانه و خيابان مي گويد نگو ... نكن ... نيا ... نرو ... انتقاد كرده و نوشته بود: با اين وضعيت چگونه انتظار داريد ما به جايي برسيم. وقتي نبايد برويم، نبايد بگوييم، نبايد كاري بكنيم پس چگونه به جايي برويم و به مقصد برسيم حالا هرجا كه باشد، رفتن مي خواهد نه اين وضع كه ما، قدم از قدم برنداريم. راست مي گفت اين جوان اصولا نحوه مديريت اجتماعي به خصوص در حوزه تعامل با نسل جوان به پزشكي مي ماند كه مي گويد: اين را نخور، آن را نخور. به سمت اين ميوه نرو، ازآن غذا پرهيز كن و ... اما نمي گويد چه بخور. حال آن كه ما در كنار، «نهي از منكر»، «امر به معروف» هم داريم، هرچند اين دو واجب الهي يا به دليل متروك شدن و يا بد عمل شدن، به شدت مظلوم واقع شده است و اين خود يكي از دلايل شكل گيري، بروز و توسعه بيماري هاي اجتماعي است. والا اگر اين فريضه به شكل علمي، اخلاقي و عملي انجام مي شد، سطح مهارت هاي زندگي و زندگي اجتماعي به حدي مي رسيد تا روزگار اين نباشد كه يك مقام مسئول كه جامع نگري و جامعه محوري در اين گفته هايش پيداست، بگويد: مهارت و دانش افراد در مسائل اجتماعي ضعيف است. حرف حقي كه نتيجه يك روش زندگي نادرست است و اكثر ناهنجاري هاي فردي و اجتماعي نيز پيامد همين روش نامطلوب است. حال آن كه اگر ما، در قدم اول به دنبال روش هاي ايجابي بوديم و بايستگي ها و زيبايي هاي پنداري، رفتاري و گفتاري را نصب العين و الگوي رفتاري قرار مي داديم آن وقت شايد جز در مواردي اندك نياز به شيوه هاي سلبي احساس نمي شد. به هرحال تا طراحي چشم اندازي كه دكتر ذوالقدر مي گويد و تدوين راهبرد رسيدن به آن چشم انداز، بايد چنان كه ايوبي، ديگر مقام وزارت كشور كه در كسوت «معاون اجتماعي و امور شوراهاي وزارت كشور»، در اين همايش سخن مي گفت، اين هنر را داشته باشيم كه مسائل اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي به مسائل سياسي و امنيتي تبديل نشود.
چه خردمندان، بحران ها را به مسئله تبديل و آن ها را با پاسخ شايسته پوشش مي دهند و نه در پي پاك كردن صورت مسئله برمي آيند و نه پرسش را به مسئله و مسئله را به معضل و معضل را به بحران تبديل مي كنند. صاحبان عقل، كم هزينه ترين و در عين حال پرفايده ترين راه را انتخاب مي كنند و پا به راه مي شوند و اين هم صدالبته نيازمند تعيين مقصد و هدف گذاري در مسير رسيدن است.(ص-۹-اجتماعی)