جامعه نو

جنگ را درست ننوشتيم
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
 
" يكم: جنگ را درشت نوشته ايم اما درست نه، اين كلام شهيد آويني بود كه با مدال «سيدشهيدان اهل قلم» كه از رهبر فرزانه انقلاب گرفت درادامه كاروان شهيدان براي اين كه ثابت كند اگر آه آدمي از جنس نياز باشد، در باغ شهادت هم باز باز خواهد بود پرواز كرد... من معتقدم براي درست خواني، بايد جنگ را برعكس خواند تا به گنج رسيد و روشن است براي رسيدن به گنج هم بايد به دنبال بلدراه بود و در حفر گمانه ها هم نظر او را درنظر گرفت والا نابلد آدمي را به گنج نمي رساند، چنان كه در حوزه معرفتي هم نيازمند بلدراه و مرشد هستيم و محتاج خضر راهنما.
چنان كه حضرت حافظ هشدارمان مي دهد كه:
طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلمات است، بترس از خطر گمراهي...
پس بايد براي فهم درست از جنگ به منابع انساني حاضر در آن حماسه مراجعه كرد و حيف است كه درحضور بزرگاني از ارتش و سپاه و بسيج كه سينه هر كدامشان جعبه سياه جنگ و مخزن الاسرار آن حماسه است، به كاهلي برگزار كنيم و به درشت نويسي جنگ بسنده كنيم..." دوم: جنگ كه با ضربه نخست عراق آغاز شد، ضربه متقابل را ما محكم تر زديم. مثالش را هم همان حماسه اي بدانيد كه دلاوران نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در روز بعد از تهاجم و تجاوز دشمن كه مي خواست به ظهر روز اول نرسيده، كمر ايران را بشكند، اما روز دوم كمر خودش، چون كنگره  هاي كاخ جباران ترك برداشت، آنجا كه ١٤٠ جنگنده و بمب افكن نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي با پشتيباني ٦٠ هواپيماي سوخت رسان و... پايگاه هاي دشمن را در هم كوبيدند و هراس را تا عمق جان دشمن پاشيدند. اين ضربه تمام پندارهاي غلط به برنامه درآمده آنها را در هم ريخت و دريافتند، بيشه نه تنها خالي نيست كه پر از شيراني توانمند است. مثال دوم هم اين را بدانيد كه بچه هاي سپاه خرمشهر، تكاوران نيروي دريايي در آبادان در كنار نيروهاي نظامي ومردمي، ٣٦ روز، چهارمين ارتش دنيا به لحاظ تجهيزات را زمين گير كردند، بچه هاي بي ستاره و خاك پوشي كه پشت ژنرال هاي چهار ستاره را به خاك ماليدند. مثال سومش را هم بگذاريد به حساب دلاوري عشاير و نيروهاي مردمي مناطق مرزي از غرب تا جنوب كه با امكانات اوليه در برابر دشمن، تا آخرين نفس ايستادند و جان دادند اما جهان را حيران رشادت خود كردند.مثال چهارمش هم، قصه خليج هميشه فارس است و دلاوري نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران كه خواب سالاري ديوانه بغداد بر آب هاي گرم خليج فارس را بي تعبير گذاشت و در همان روزهاي نخست جنگ نيروي دريايي عراق را براي هميشه از گردونه خارج كرد و هر چند ناوچه پيكان به شهيدان سرفراز تاريخ پيوست اما خليج فارس را براي هميشه فارس شهادت داد و نوشت. مثال پنجمش هم چمران و نيروهايش كه اگرچه نامنظم مي جنگيدند اما رزم نامتقارن آنها، ارتش منظم و مستظهر به پشتيباني شرق و غرب را به گل نشاند. مثال ششمش را هم حماسه اي بدانيد كه شيرودي و كشوري و بچه هاي دلاور و مظلوم هوانيروز انجام دادند و با شكار تانك ها و ادوات دشمن، اجازه پيشروي سريع را از آنها گرفتند. مثال هفتمش هم همدلي و همراهي نيروهاي ارتش در آموزش و ساماندهي نيروهاي مردمي و ياري سپاه كه درمدت كوتاهي از نيروهاي متفرق قواي مسلح واحدي ساختند كه براي برانداختن دشمن تمام قد ايستاد...
پس ضربه ما كاري تر بود...
" سوم: جنگ ما، جلوه اي ازعاشورا بود و بايد رابطه آن با عاشورا محكم تر شود و گفتن از آن هم بايد در ضمير آگاه ما نهادينه شود و چنان كه شايستگان از عاشورا گفتند، از دفاع مقدس ما هم بگويند و هنرمندان، هنرمندانه اين حماسه را جاودانه كنند و حيف است كه ما معدني چنين غني داشته باشيم آن وقت سينماگران ما از آن چنان كه بايد بهره نبرند و افسوس بايد خورد كه از آن حماسه، فيلم هاي درخوري ساخته نشده است و با گذشت قريب به دو دهه از پايان جنگ هنوز كمتر كسي است كه حسين خرازي، مهدي و حميد باكري، ابراهيم همت، محمد فرومندي، محمود كاوه، احمد رحيمي، ولي  ا...چراغچي از فرماندهان سپاه و اقارب پرست، حسن آبشناسان، علي صيادشيرازي، عباس بابايي، عباس دوران، علي اكبر شيرودي، احمد كشوري، جعفر نصراصفهاني و... از امراي ارتش را كه هر كدام پرچمي از حقيقت بودند ، چنان كه بايد بشناسد و يا ساجدي و رضوي و... از بزرگ مردان جهاد آن روزها را به ياد آورد، حال آن كه رسانه ها و جامعه هنري ما به همه آنها مديون و جامعه مخصوصا جامعه جوان ما به فهم آنها و الگوگيري از آنها محتاج است." چهارم: فكر مي كنم براي درست نويسي جنگ و بيان حقايق شخصيتي اسوه هاي حماسه و جهاد، بايد يك نهضت ملي فرهنگي و هنري شكل بگيرد و هر كدام از سرداران و فرماندهان جنگ در قالب يك فيلم و سريال، شكل ديگري از زندگي را به جامعه تعليم كنند و هر عملياتي كه براي حفاظت از ايران انجام شده است هم بايد براي فهم درست از جنگ و دريافت شرايط كشور و تكثير نسل حماسه ساز، در قالب  هاي هنري به جامعه بازتاب داده شود تا آحاد آن، بهره بايسته را برگيرند..." پنجم: دفاع مقدس جزئي از تاريخ افتخارآميز ايران است و ارتش و سپاه و بسيج و نيروهاي عشايري و مرزداران و ژاندارم ها، پاسبان ها و پاسداران كميته كه آن روزها در قالب لشكر روح اللهبه ياري امام و ايراني برخاسته بودند، درخلق اين حماسه نقش  آفرين بودند و بايد به سنت مومنان، قدر بينند و بر صدر نشينند و هم حقايق آن حماسه بيش از پيش براي مردم روشن شود تا همه بدانند كه ايران چگونه در برابر دشمن ايستاد و اين ايستادگي را مديون چه كساني است هر چند آنها با همه حماسه  اي كه خلق كردند و زخمي كه خوردند، هنوز هم خود را مديون ايران و ايراني مي دانند، اما بايد از آنها گفت...
(ص-۲)