جامعه نو

روزكودكي كه گذشت
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٦
 

ديروز، روز كودك بود. روز جهاني كودك و بسيار كودكان به شادماني بادبادك ها در هوا رها كردند، خنديدند و شادي كردند در بسياري جاها، مراسم گرفتند شادي كردند و شادماني. اما در اين ميان هم فراوان بودند كودكاني كه نه نامي از اين روز گفتند و نه خواندند و نه شنيدند. براي كودكان رنج، اين كودكان نجيب، هر روز رنج است، روز فقر، حالا چه در تقويم ها بنويسند و چه ننويسند. براي كودكان تلخاب و چاه سالم. براي كودكان محلات فقيرنشين اراك و مشهد و تهران و شيراز، براي بيغوله نشينان هزار توهاي رنج چه فرقي مي كند، تقويم چه نامي روي چه روزي گذاشته باشد يا فلان روز را روي برگ هاي تقويم چه نوشته باشند. براي او انگار تقدير تقويم جداگانه اي نوشته است به رنگ زرد، حتي در بهار سبز. وقتي او در خانه، بي خانماني را با همه وجود لمس مي كند، وقتي در خيابان در برابر نگاه هايي كه گاه به ترحم و بسيار زمان به تمسخر بر او مي بارد قرار مي گيرد، براي او هر روز، روز تحقير است. روز شكسته شدن و بازهم شكسته شدن، بي آن كه بشود اين چيني نازك تنهايي را پيوند زد، حالا براي او چه فرقي مي كند رنگ بادبادك ها چه باشد، او كه بادبادكي ندارد و باد هر روز صبح وقتي با گاري كوچكش نمكي مي شود و نان خشك را با همه وجود واستيصال فرياد مي كند، به صورتش سيلي مي زند و آن همه سرخي كه بر گونه اش مي بيني يا دراثر سيلي باد است يا سيلي شرم. اما ...
ماه رمضان است، آن هم در اوج خويش و به قاعده مهرباني هم بايد در اوج باشد، پس بياييد به حرمت اين لحظه ها و به پاس پاكي كودكان، ياري شان كنيم. بياييد، هركداممان به وسع خويش، به كودك نيازمند همسايه و همشهري، ياري رسانيم و كاري كنيم كه روز جهاني كودك سال آينده براي همه كودكان سرزمين مان پر از رنگ هاي شاد و لحظه هاي شاد باشد و اين هم شدني است، فقط بايد پا جاي پاي مولاعلي بگذاريم، يا علي بگوييم و برخيزيم. برخيزيم و برويم به ياري نيازمندان...(ص-۶)