جامعه نو

نخبه كيست
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦
 
"يكم: نخبگي چيست و نخبه كيست شايد اولين پرسش در حوزه «نخبگي» اين باشد اما براي پاسخ به اين چيستي و كيستي، اول بايد پيش درآمدي را در نظر آورد، با اين شرح كه واژه «نخبه» در قرن هفدهم براي توصيف كالاهايي با مرغوبيت خاص به كار مي رفت و بعدها براي اشاره به گروه هاي اجتماعي برتر،كاربرد  يافت اما در قرن نوزدهم«نخبه گرايي» به عنوان يك مكتب فكري در علم سياست و جامعه شناسي سياسي مطرح شد. امروزه نيز نخبه گرايي يكي از الگوهاي رايج در جامعه شناسي سياسي و از شاخصه هاي تاثيرگذار برفرآيند تصميم سازي و بر سياست هاي راهبردي شمرده مي شود.
" دوم: در پاسخ به اين كه نخبه كيست مي توان ماده ٢ آيين نامه احراز نخبگي را يادآور شد كه مي گويد: «نخبه، به استناد ماده ٤ اساسنامه بنياد به فرد برجسته و كارآمدي اطلاق مي شود كه اثرگذاري وي در توليد و گسترش علم و هنر و فناوري و فرهنگ سازي و مديريت كشور محسوس باشد و هوش، خلاقيت، كارآفريني و نبوغ فكري وي در راستاي توليد و گسترش دانش و نوآوري موجب سرعت بخشيدن به رشد و توسعه علمي و اعتلاي جامعه انساني كشور شود پس بعد از شناخت نخبه مي توان مجموعه اين مولفه ها را در پاسخ چيستي نخبگي هم نوشت. البته فرد نخبه در هر حوزه اي خواه سياسي، خواه اجتماعي، خواه فرهنگي بايد بتواند، پديده ها را در سطوح مختلف و حتي داخلي و بين المللي بررسي كند و آينده را از پيش ببيند و راهكارهاي هوشمندانه براي مديريت حوادث و پديده ها در راستاي ارتقا بخشيدن به زندگي بشر ارائه كند.
" سوم: نخبه پروري هم به معناي پرورش دادن ويژگي هاي پيش گفته و فراهم آوردن شرايط براي تعميق و نهادينه شدن آن در افراد است.
" چهارم: نخبه پروري به معني طبقه بندي كردن جامعه براساس امتيازات موهوم نيست بلكه طبقه بندي براساس كلاس علم، اخلاق، ادب، توانايي و به عبارت روشن تر، دانستن، توانستن و خواستن و برخاستن و به ظهور رساندن فضايل انساني است. فضايلي كه البته هركس مي تواند بدان دست يابد و پس از آن در جمع نخبگان به شمار آيد...
" پنجم: وابستگي خانوادگي، ثروتمند بودن، داشتن پشتوانه هاي قوي، حتي اگر باعث شهرت فرد شود، نمي تواند از او يك نخبه بسازد، هرچند اين ظرفيت ها مي تواند تسهيل كننده تبديل يك فرد عادي به يك فرد نخبه شود، اما نخبگان معمولا كساني هستند كه از راه هاي دشوار مي گذرند و موانع را از سرراه برمي دارند، مشكلات و سختي ها را رام اراده خويش مي كنند تا به مقصد برسند و اصلا رسيدن از جاده امن و راحت با امكانات كامل به مقصد كه نياز به نخبگي ندارد، بلكه نخبگي در راهيابي و راهنمايي و يافتن راه هاي تازه، كم هزينه و پرفايده به سوي مقصد و تلاش مثمرثمر براي رسيدن به مقصد خود را نشان مي دهد. پس مي توان گفت نخبه از طبقه خاصي نيست هرچند در نهايت جزو يك طبقه خاص مي شود. در ايران هم در پرتو جمهوري اسلامي و برهم خوردن روال گذشته امكان جهش براي همگان فراهم است و هركس به فراخور نخبگي و فرزانگي خويش و نه بر پشتوانه نسبت خانوادگي خود بيشتر از پله هاي موفقيت بالا رود.
" ششم: با ارائه طريق رهبر معظم انقلاب و تاكيد ايشان بر توسعه فضاي نخبه پروري، تكليف مسئولان روشن است، روشن تر از آن كه بشود از زير بار مسئوليت شانه خالي كرد و صريح تر از آن است كه بشود، مطالبات مستمر، عاقلانه و منطقي نخبگان را نديد و نشنيد و به غفلت برگزار كرد. پس بايد هم بستر براي پرورش نخبگان مهيا شود و هم زمينه براي عملياتي شدن راهبردهاي توليدي اين قشر فراهم آيد. چه نديدن و يا بي توجهي به ظرفيت نخبگان هم كفران نعمت الهي است و هم سرپيچي از سخنان و فرامين رهبري و هم مانع تراشي در روند توسعه ايران، به ويژه با افق ترسيم شده در سند چشم انداز كه رسيدن به هدف نيازمند نقش آفريني كانون نخبگان است. پس بايد براي حضور نخبگان بسترسازي كرد تا ايران از توان فرزندان برجسته خود بهتر و بيشتر بهره ببرد..(ص-۱۲--۳/۸/۸۶)