بسيجي كيست؟
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:
هر بسيجي يك روزي، يك جايي شهيد شده است، مطمئن باشيد. او شهيد شده است براساس فلسفه «موتوا، قبل ان تموتو!» كه توصيه اسلام است و بسياري از بسيجي هاي واقعي حالا در لباس ارتش يا سپاه، يا بسيج و يا ... يا حتي در پشت جبهه، اول شهيد مي شدند و بعد راهي جبهه مي شدند و يا در پشت جبهه، نقش انصار المجاهدين را برعهده مي گرفتند. از اين روست كه بسيجي در عين اثبات برادري، ادعاي ارث و ميراث ندارد و در عين طلبكاري، خود را بدهكار مي داند و براي پرداخت بدهي هم حاضر است، جانش را وسط بگذارد و گاه آبرويش را. بسيجي يك كارنامه ٨ ساله دارد با نمره بيست. اما هرگز، عكس خود را با اين كارنامه چاپ نمي كند و نه براي خودش تبريك مي فرستد و نه اجازه مي دهد، ديگران برايش چنان كنند كه براي شاگرد ممتازها مي كنند.
بسيجي ريشه داشت. عميق تر از هر درختي، ريش عاريتي نمي گذاشت كه به نسيمي بر باد برود. بسيجي جنس اصل بود، ناب ناب ، خالص خالص. او با جنس مشابه هيچ خويشاوندي نداشت لذا بسيجي و فرهنگ بسيج داروي بي مشابه دردهاي اين كشور بود و هست هنوز! يعني هنوز هم كارها را بسيجي ها به پيش مي برند، بي نام، بي نشان اما در قامت يك پهلوان! شما فكر مي كنيد كار توليد سلول هاي بنيادي و موفقيت هاي پزشكي و علمي و ... جز از بسيجي ها ساخته  است؟ باور كنيد نه. آن ها كه علم را به قله ها مي رسانند و كارهاي سخت را آسان مي كنند بسيجي اند حتي اگر هيچ كجا نامي از آنها ثبت نشده باشد. بسيجي چفيه مي انداخت اما گاه سجاده اخلاصش بود و گاه سفره نانش و گاه حوله اش و زماني هم زخم بند خودش و هم سنگرش. گاه همين چفيه را بسيجي زخمي در دهان مي فشرد تا صدايش دشمن را هوشيار نكند، او محض ريا چفيه به گردن نمي انداخت حالا هم اگر چفيه برگردن داشته باشد، به مثابه افراشتن پرچم است در كنار پرچم حقي كه كاروان سالار انقلاب برافراشته است. بسيجي مي جنگيد، خوب هم مي جنگيد تا آخرين گلوله و تا پاي جان، اما همو وقتي كه دشمن را زخمي مي يافت از جان خود براي سلامتي او مايه مي گذاشت و با اهداي خون خود به سلامت او كمك مي كرد. جنگ او براساس قانون بود و ايثارش هم براساس قاعده مهر . او هرگز اسير راكتك نمي زد و... پس چگونه مي توانند بعضي ها اين نام ناز و اين فرهنگ ناب را به عملكردهاي افراطي و خشن خود بيالايند؟
بسيجي، در حوزه علم پرتلاش ترين است. پس آن كه به دنبال نمره و اخذ مدرك مي خواهد پشت خاكريز بسيج، سنگر بگيرد بسيجي نيست. بسيجي ها در جبهه  هم با همه وجود درس مي خواندند و كم نيستند دانشمندان بسيجي كه در حوزه هاي مختلف مي درخشند. «من» در فرهنگ بسيجي جايي نداشت آن كه «من» بگويد و آن كه «من» خود را «ما» بخواند بسيجي نيست حتي اگر روزي هزار بار لباس بسيجي بپوشد! بسيجي مهربان بود، اهل ايثار بود، اهل خير بود، جانش را مي داد تا حتي دشمنش زنده بماند، پس آن كه نامهرباني مي كند فزون مي طلبد، پا روي شانه ديگران و حتي سنگ قبر شهدا مي گذارد براي بالا رفتن بسيجي نيست. بسيجي اهل تكليف بود، تكليف ايستادن پاي حق و هزينه دادن اما آن كه احساس تكليف مي كند تا بي هزينه يا با هزينه ديگران پست ها را به دست آورد بسيجي نيست. بسيجي خاكريز دفاع از ايران واسلام و امام ولايت بود و جان مي داد تا يك وجب از خاك وطن زير گام بيگانه نماند. پس آن كه ايران را ، اسلام را، امام را، ولايت و رهبري را براي خود مي خواهد و پشت آنها سنگر مي گيرد دروغ گويي بيش نيست...
بسيجي جانباز «پورباقري» است كه مي خواهد از اكسيژن جامعه استفاده كند و جامعه را بسازد، پس هركسي كه انزوا هم اختيار كند بسيجي نيست.
بسيجي جانبازي است، با سرفه هاي خشك و چشمان تر و نگاهي نگران براي امروز و فرداي جامعه پس آنكه امروز و فردا را به حال خود رها كند،بسيجي نيست!
بسيجي ، عاشق انقلاب است، عشقش سرفرازي ايران است و هركس چنين است و براي اين تلاش مي كند بسيجي است.
بسيجي، بزرگي است كه همه داشته هايش را به عرصه مي آورد و حتي از آبروي خود مي گذرد و پا به ميدان مي گذارد تا به فرموده رهبر فرزانه انقلاب فضيلت هاي انقلاب حفظ شود. بسيجي، هيچ گاه فوق العادگي وظيفه اش را در ترويج روحيه انساني از ياد نمي برد. بسيجيان اصحاب  رسانه اند كه با همه ايمان خويش، هنر خود را در خدمت ترويج فرهنگ بسيجي قرار مي دهند و در هماوردي نرم با دشمن به شهادت و شهود مي انديشند.
بسيجي تا آخر مي ايستد و حرف آخر اينكه لباس بسيجي براي بعضي قامت ها خيلي بزرگ است. نمي شود لباس بسيجي را كوتاه كرد تا اندازه قامت بعضي ها شود. هركس مي خواهد بسيجي باشد بايد چنان بزرگ شود كه لباس بسيجي را پر كند. بسيجي يك روز، يك جايي شهيد شده است و شهيد هم هرگز گناه نمي كند پس بسيجي نبايد گناه كند. پس هركسي شهيد نشده بسيجي نيست! و... همين! (ص-۲)