مرا راه بنماييد!
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:
سلام !حالم خوش نيست که بماند ناخوشم نمی دانم اين چه احوالی است . خيال موهوم ترس موهوم افکار مغشوش و موهوم . نگاه سرد به همه چيز . بيتابی و ناشکيبايی رخوت و سستی شرح حال امروز من است نمی دانم چه بايد کرد و چگونه به درمان می آيد اين بيماری. اگر جای از بدن آدمی درد بگيرد اگر زخمی بردارد خوب به پزشک مراجعه می کند و همه چيز درمان می شود اما اين درد و اين ناخوشی را نمی دانم کجا درمان باید کرد ؟ اگر کسی نشانی از درمانگر این گونه درد ها دارد ممنون می شوم مرا راهنمایی کند....... شاید این بیماری فراگیر هم باشد بلاخره می گویند این وضعیت جوامعی است که انقلا جنگ و یا هر دگرگونیی را پشت سر گذاشته اند .نمی دانم فقط دنبال مسیحا نفسی می گردم که این روحیه رخوت و سستی را از من بگیرد و طراوت و شادابی را به من هدیه کند. آخر هنوز برای افسردگی خیلی زود است.واپسین سالهای جوانی و این همه سردی؟ کسی راه را نشانم دهد................... از خود که بگذریم و به ما که برسیم من فکر می کنم ما بسیاری از اوقات که باید سکوت بکنیم سر و صدا می کنیم اما گاه فریاد که می رسد انرژیمان تمام شده و به کوچه سکوت پناه می بریم..... شما چه فکر می کنید؟