غريب مثل بابارستمي
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ دی ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:
از قوچان تماس مي گرفت مردي كه لحني بغض آلود در كلام داشت. مي گفت از جنس مردان دفاع مقدس است و حرف هايش هم از همين جنس بود به اضافه شكوه اي كه در آ ن موج مي زد. او مي گفت ما انگار دچار فراموشي شده ايم و از ياد برده ايم كه چه كساني در جنگ حماسه آفريدند. از ياد برده ايم كه قرار و آرامش امروز را مديون بي قراري و ناآرامي ديروز چه مرداني هستيم. او از فراموشي اسوه هاي زندگي مي ناليد در هنگامه اي كه بيگانه براي زندگي ما، مدل هاي جعلي مي تراشد. او مي گفت مشخصات «بابارستمي» را چقدر مي شناسند نسل امروز، نسل امروز نه، حتي بسيجي ها چقدر مي شناسند او را و ... ياد نامه دردآلود يك بسيجي ديگر مي افتم كه از غربت «محمد فرومندي» مي ناليد كه در جمع ياران هم انگار غريب اند. از بسيجي ها و رزمنده هاي سابق هم زياد شنيده ام كه مشهورترين چهره هاي خراساني دفاع مقدس، گمنام ترين هم هستند و كاوه كه مشهورترين است هم نامش بر خياباني است حد فاصل ميدان شهيد گمنام تا ميدان راه آهن در مشهد راستي از ديگر شهدا چه خبر؟ كسي آن ها را مي شناسد؟...
ديروز سالروز شهادت بابا محمد رستمي بود، قهرماني پهلوان منش كه در گنبد و كردستان، در جبهه هاي جنوب و غرب، حماسه ها آفريد، ام الله انگار غربت سهم اوست، هر چند انوارش مثل خورشيد روشني بخشد همه زمين را، اما براي يادآوري عرض مي كنم، رستمي به عنوان فرمانده عملياتي سپاه خراسان، فاتح غائله گنبد بود كه با خوش فكري نظامي و مدد از عنايات صاحب نامش، اين شهر را در زماني اندك و با كمترين تلفات از ضد انقلاب پس گرفت و پس از آن بي آن كه نفسي تازه كند، راهي كردستان شد تا خاك پاك اين ديار را از گام هاي آلوده ايادي شيطان پاك كند،  آن هم در شرايطي كه برخي شهرها در تصرف دشمن بود و بقيه نيز ناامن، اما بابامحمد مهربان و امنيت آفرين، جانش را گرو گذاشت و جواني اش را تا مردم آسوده باشند و در امنيت او و نيروهاي خراساني اش در سقز و بانه و... پشت دشمن را به خاك ماليدند و نبوغ نظامي خود را هم به ظهور رساندند و در همين مناطق بود كه بابا رستمي با شهيد چمران آشنا شد و در پرتو انوار آن بزرگمرد عارف قرار گرفت و خود نيز به خورشيدي تابناك تبديل شد او در مبارزه و جهاد با دشمن عراقي هم، حماسه ها خلق كرد و با كمترين امكانات، بيشترين دستاوردها را براي ايران رقم زد و در عقب نشاندن دشمن بعثي از سوسنگرد اوج توانايي را نشان داد... آري بابارستمي از شمال تا جنوب، تا غرب و تا هر كجا كه دشمن پنجه انداخته بود، حضور مي يافت، پنجه در پنجه مي شد و بر زمين مي زد دشمن را تا زمان بر مدار عاشورا، عزت ايران را گواهي كند و گواهي هم داد عاشقانه، اين شجاعت هاي به شهادت كمال يافته را و... سرانجام نيز بابارستمي اگر نه در جبهه اما بر همان عهد و پيمان با شهدا در ١٨ دي ماه سال ٥٩، يعني حدود چهار ماه و نيم پس از شروع جنگ تحميلي در جاده سبزوار، به كاروان شهيدان پيوست او كه در قوچان زاده شده بود... و حرف آخر آيا ما هم به او و ديگر شهدا خواهيم پيوست، عملكرد امروز ما، سند فرداي ما را مي نويسد و با اين عملكرد؟... خدا كند شهدا دست ما را بگيرند، خدا كند......(ص-۶--۱۹/۱۰/۸۶)