سياه و سفيد!
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

يادداشت روز واقعيت تلخ است!  * غلامرضا بني اسدي rbaniasadi @ Yahoo.com
سياه نمايي زشت است از كساني كه خود دستي در كار رنگ دارند زشت تر. اگر لكه سياهي هست، كه هست، تقصيرش بيش از همه به گردن آنهايي است كه همه چيز را سياه مي بينند و سياه بيني خود را فرياد مي كنند. آنكه كارهاي انجام شده در عصر انقلاب را نبيند، آنكه هواي تازه پس از دوم خرداد را احساس نكند، خود دچار مشكل ديد و تنفس است. اين درست كه با وعده هاي داده شده فرسنگ، فرسنگ فاصله داريم، اين درست كه تا سبز شدن همه جا بايد خيلي كار كنيم و خيلي راه بپيماييم اما همه چيز را سياه ديدن نه تنها منصفانه نيست كه نشانه كوري است. فقط چنين كسي مي تواند همه جا را سياه ببيند والا روشندلان ما هم مي توانند رنگ هاي تازه را ببينند! البته من نه تنها با «نقد» آنچه رفته است مخالف نيستم كه به جد خود از منتقدانم و براين باور كه «انتقاد» حق طرفيني «مردم و نخبگان» و «حاكميت» است و تنها «فرعون ها» خود را از نقد بي نياز مي دانند اما معتقدم مهمترين عنصر كه انتقاد را از انتقام باز مي شناساند، «انصاف» است، گوهري كه در هر دكان كهنه اي يافت نمي شود و چنين است كه برخي چنان دچار انتقام كشي مي شوند كه انتقاد يادشان مي رود! بارها گفته ام بايد همه چراغ ها را روشن كرد تا همه بتوانند همه چيز را ببينند تا كساني نتوانند بر شانه مردم بنشينند و ديد خود را به مردم نسبت دهند. واضح است كه در فضاي روشن همه رنگ ها به چشم مي آيند و كسي نمي تواند همه چيز را سياه نشان دهد ....
آنچه بايد بازگفت اين است كه فضا را بايد منتقدانه كرد و «تازيانه هاي نقد» را به دست «مردم و نخبگان» سپرد تا هيچ كس مجال خواب پيدا نكند به «نخبگان» هم بايد «انصاف» را يادآورد تا پاي از جاده انصاف و عدل بيرون نگذارند. به مردم هم بايد ايمان داشت كه به خوبي سره را از ناسره تشخيص مي دهند و خوب مي دانند، «ديكته هاي نانوشته» را كسي تصحيح نمي كند و نمره نمي دهد و آنكس كه ديكته مي نويسد اگرچه به تعداد غلط هايش از نمره اش كاسته مي شود اما به اندازه درست نوشته هايش قابل احترام است. امروز كساني در كار سياه نمايي هستند كه فقط چانه هايشان تا به حال كار كرده است و هيچگاه به عمل همت نگماشته اند تا به محك آيند.
البته نگارنده براين اعتقاد است كه اين سياه نمايي ها، ره به جايي نمي برد، مشكل آنجاست كه «سياهي» باشد و ما نبينيم يا كساني «سفيد» بنمايندش! يعني به همان اندازه كه «سياه نمايي» همه چيز ناپسند و نادرست است، «سفيدنمايي» همه چيز هم ره بردن به خطاست. واقعيت اين است كه قدم هاي بزرگي برداشته شده است اما قدم هاي بزرگتري هم مانده است كه بايد برداشته شود. واقعيت اين است كه گروهي دل به نظام محكم دارند و ايمان محكمتر اما گروهي هم چشم به بيرون دوخته اند. واقعيت اين است كه بسياري سيرند و گلگون چهره و بسيارتري با سيلي، گلگوني چهره خويش را تمشيت مي كنند با اينكه گرسنه اند. واقعيت اين است كه گروهي سوءهاضمه دارند و بسياري سوء تغذيه. واقعيت اين است كه صاحب اين قلم بارها و بارها از مردم شنيده است كه به مسئولان بگوئيد به جاي اينكه يقه هم را بگيرند و بر سر اينكه چه كسي سنگ را جلوي پاي چه كسي گذاشته است همت كنند و با هم سنگ ها رابه كناري بگذارند تاپاي هيچ كس آسيب نبيند.
واقعيت اين است كه كلام بسياري از بزرگان به جاي آرامش، تنش توليد مي كند. واقعيت اين است كه مردم همه چيز را مي فهمند و عيار صداقت و بي صداقتي هستند. واقعيت اين است كه هر دو سيد انقلاب، هم رهبري و هم خاتمي تنهايند، هم از سوي آناني كه به دشمني قسم خورده اند هم آناني كه در دوستي كم آورده اند و خود را دوست تر داشته اند تا آنها را واقعيت اين است كه واقعيت تلخ است و كام را چندان توان مزمزه آن نيست ....