عاشوراخواني
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:
" ديشب را و شب هاي پيش را بسيار گريسته ام و گريسته ايم به نام مردي كه مردي را معنايي تازه بخشيد و با شهادت خود چراغي براي هميشه فرا راه ما قرار داد تا راه را به بيراهه نرويم.
" ديشب را و شب هاي پيش را بسيار گريسته ايم آنجا كه خوانده اند برايمان از عاشورا از هنگامه اي كه حسين(ع)، اصغرش را، اين بزرگ ترين حجت حقانيت خويش و راه خويش را چونان پرچمي بر سر دست گرفت و برافراشت تا فرشته هاي خدا هم ببينند و چه نسيمي مي وزيد در اين پرچم، چه بهشتي مي شد آن شميمي كه از اصغر مي وزيد و... ناگهان آن كافر خورشيد ناشناس، آن دوزخي دور از بهشت، آن همه زشتي، تير در « چله كمان» كرد تا « چلچله حق» را گلو بدرد، حرمله بود آنجا، حرام لقمه اي كه تير در گلوي حق نشاند و چه كرد اصغر و چه كرد مولا حسين(ع) كه هزار در هزار سال هم كه بيايد و بگذرد هم آن خون تازه است و هم صداي حسين به گوش مي رسد و ... راستي حسين، اين آيه قرآن پاره پاره را چگونه به خانه برد؟ جواب « رباب» را كه چشمانش براي ديدن فرزند از لبان اصغر هم تشنه تر بود چگونه بدهد؟
" اينجا كربلاست، نگاه كن اين پيامبر است كه به رزمگاه مي رود، نه اكبر است، علي اكبر، همو كه شبيه ترين خلق بود به رسول خالق و چه مي كشد مولا حسين(ع) وقتي مي بيند اكبرش براي نيامدن مي رود « اكبري»، كه « علي» است به گاه رزم و نگاه كن چه مي كند اين علي، اين علي اكبر و چه علي وار مي جنگد و مگر كسي را ياراي ايستادن در برابر علي هست؟ كفار، اين حراميان مسلمان نما مثل هزار شب پره بر خورشيد مي تازند و ساعتي بعد صداي اكبر است كه آقا امام حسين(ع) را به خويش مي خواند، و اين حسين(ع) است كه به سوي اكبرش پرواز مي كند، اين حسين است كه از پا مي افتد... و اين صداي حسين است كه در گوش زمين و زمان مي پيچد در پي جوانان بني هاشم كه؛
جوانان بني هاشم بياييد
علي را بر در خيمه رسانيد...
" ديشب را و شب هاي ديگر را بسيار گريسته ايم و به كربلا رفته ايم و ديده ايم كه حسين و عباس با هم به سپاه شب مي زنند، مثل خورشيد و ماه و مي شنويم صداي حسين را كه با ا...اكبر پيغام سلامتي مي دهد و عباس با لااله الا الله جوابش را مي دهد الله اكبر... اين صداي حسين است و لااله الا الله را عباس فرياد مي كشد و دقايقي بعد... انا بن محمد المصطفي را از گلوي حسين مي شنويم و انا ابن علي المرتضي را از حنجره عباس و باز خورشيد و ماه هستند در رزم با سياهي و تباهي و انا ابن فاطمالزهر الله اين صداي حسين است و باز تكرار مي شود انا ابن فاطمالزهر الله اما از آن سو صدايي به گوش نمي رسد و باز حسين در حال رزم صدايش را مثل اذان رها مي كند. انا ابن فاطم الزهر الله و باز پاسخي نمي گيرد و هراسان به سمتي مي آيد كه عباس رفته است و او را به كار جهاد با كافران مي بيند و مي پرسد چرا جواب نمي دهي عزيز برادر و عباس سر به زير مي گويد، نام كسي را بردي كه هيچ جوابي نداشتم...
ام الله اما جواب اين نجابت و ادب عباس را بي بي فاطمه هنگامي داد كه عباس در كنار علقمه از اسب بر زمين افتاد آنجا كه آغوش فاطمه را به روي خويش گشوده ديد و شايد براي اولين و آخرين بار حسين را برادر خطاب كرد: يا اخي ادرك اخاك... دقايقي بعد در كربلا مردي را ديدند كه دست به كمر گرفته بود در شهادت برادرش...
" ديشب را و شب هاي ديگر را گريسته ايم و در كربل الله و شمشيرها و نيزه ها كار خويش  به آخر برده اند و اسب ها هم از تاخت باز آمده اند و هلهله در سپاه كفر،گوش فرشتگان را مي آزارد و اما گويي صدايي به گوش مي رسد شبيه صداي فاطمه(س) كه در قتلگاه، مي گردد، ميان شهيدان، گوش كن... گوش كن... صدايش را نمي شنوي اين صدا برايت آشنا نيست...
گلي گم كرده ام مي جويم او را
به هر گل مي رسم مي بويم او را
گل من يك نشاني تازه داره
گل من داغ هيجده ساله داره
گل من يك نشاني در بدن داشت
يكي پيراهن كهنه به تن داشت...
(ص-۱۲--۲۷/۱۰/۸۶)