اتاق فكر به جاي اتاق بحران
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

انگار ما بحران محور هستيم و از همين روست كه به تشكيل اتاق بحران و ستاد بحران فكر مي كنيم. كافي است خبرهاي همين ٣٠-٢٠ روزه اخير را باز بخوانيم تا ببينيم مفاهيمي از اين دست چقدر تكرار شده است. هر چند اين نيز در بسياري از مواقع نقش بر دفتر است و در عالم واقع چنان كه بايد كاري نمي شود، كه البته در اين مقال قصد پرداختن به آن را نداريم بلكه سخن در اين جا اين است كه قبل از اتاق بحران و حتي انديشيدن به بحران بايد به « فكر» انديشيد و « اتاق فكر» تشكيل داد تا به جبر روزگار به طرف اتاق بحران نرفت.
براي اين هم بايد ذهنيت مديريت كشور اصلاح شود و ذهنيت ما عامه مردم نيز هم؛ تا زندگي بر پايه بحران بنا نكنيم بلكه فونداسيون زندگي ما بر اساس فكر باشد. با فكر خانه بسازيم تا به اندك زلزله اي به سرنوشت حادثه منجيل و رودبار و بم مبتلا نشويم. بايد با مقاوم سازي خانه ها، احتمال بروز بحران را كاهش دهيم. بايد با تدبير در زمينه كنترل سيلاب ها، به جايي برسيم كه بتوانيم از مهار آب هاي سيل آسا، بهره برداري بهينه كنيم نه اين كه وقتي سيلاب در سيستان و بلوچستان، هرمزگان، كرمان و... مشكل ساز شد، به اتاق بحران برويم كه حالا چه بايد بكنيم و چه امكاناتي داريم و... و يا ماجراي تلخ گاز در استان هاي شمالي و مناطق سردسير كشور، كه تا به بحران نرسيد و گاز قطع نشد، كسي براي اين مسئله فكر نكرد چه رسد به برنامه ريزي كه اگر فكري شده بود و برنامه ريزي، نتيجه كار اين نبود كه هست. نبايد اين همه مدت كار به جايي برسد كه از دست ما كاري ساخته نباشد، تا فقط از مردم بخواهيم صرفه جويي كنند و براي اين هم جز توصيه هاي اخلاقي نمي توان كاري انجام داد و نمي شود براي ميزان گاز ناشي از صرفه جويي برنامه ريزي كرد، حال آن كه اگر ما ذهنيت فكر محور داشتيم،پيش از بروز حادثه، دست آن را مي خوانديم و با ذخيره سازي گاز، كه حداقل به گواهي اخبار در تركيه انجام مي شود و نيز نهادينه كردن فرهنگ صرفه جويي و بهينه مصرف كردن اجازه نمي داديم، زمستان و حوادث آن مديريت ما را به ريشخند بگيرد. تلخي ماجرا اين است كه در حوزه مسائل اجتماعي هم فكر محور نيستيم و با راه اندازي يك اتاق فكر، جامعه را از چندين اتاق بحران بي نياز نمي كنيم! بلكه عادت كرده ايم، منتظر بحران بمانيم تا ببينيم چه مي شود و چه از دست ما ساخته خواهد بود، هر چند گاه كارهاي بزرگي هم مي كنيم اما آيا نتيجه هم بزرگ به بار مي آيد؟
من معتقدم براي رسيدن به يك جايگاه شايسته در مديريت حوادث بايد ذهنيت بحران محور را به ذهنيت فكر محور تبديل كنيم و با تدبير و انديشه، دست حوادث را بخوانيم و مشت هاي بسته حادثه ها را باز كنيم.
بايد با طراحي اتاق فكر در حوزه هاي مختلف، زمينه بروز بحران ها را به حداقل رساند و براي آن حداقل ها هم برنامه ريزي علمي كرد و به شكل عملي آن را اجرا كرد... بگذريم، زمستان هنوز به نيمه هم نرسيده است و دماي هوا هم انگار  سر«گرمي» ندارد و قصه گاز همچنان جان سوز است و...
اين مي طلبد «ماهي» فكر و برنامه ريزي را همين الان از آب بگيريم و با تدبير با جلوگيري از ذهنيت بحران محور، به فايده برسيم، فايده اي بزرگ براي همه جامعه، براي اين هم بايد كار كرد، بايد ذهنيت ها را اصلاح كرد، بايد به سمت ذهنيت فكر محور و عمل فكر محور رفت.
(ص-۶)