خانه نو به جاي عمارت فرسوده!
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:
انقلاب، هدف نبود بلكه وسيله اي بود براي گذار از حاكميتي ظلم محور و باطل باور به حاكميت و جامعه اي عدالت محور و حق باور. براي گذر از طاغوتيسم به حقيقت، به جامعه مهندسي شده براساس اسلام ناب و از اين منظر، انقلاب براي مردم بود، براي كمال يابي آنان چنانكه اصل اسلام براي به كمال رساندن انسان است. هرچند انقلاب براي پيروزي ،نيازمند به خدمت گرفتن ظرفيت اعتراض و خيزش آنان بود و اسلام نيز با ايمان، مهاجرت و جهاد جامعه خويش را سامان داد و به ديگر عبارت انقلاب را مي توان به تخريب بايسته بناي كهنه و فرسوده و فاسد تشبيه كرد كه بسترساز قد كشيدن بناي رفيع و صالح است كه بايد از مرحله انقلاب گذر كند.ارزش انقلاب به نظام پيامد مضاعف مي شود يا فرو مي كاهد، چنان كه ارزش انقلاب ٥٧ كه پسوند اسلامي هم داشت به جمهوري اسلامي برآمده از آن است ارزشي مضاعف شد چرا كه در آن براساس اسلام و آموزه هاي آن مردم صاحب حق شدند كه پررنگ ترين آن حق انتخاب بود، از فرم حكومت تا محتواي آن از «جمهوري» تا «اسلامي» و تا«جمهوري اسلامي» تا قانون اساسي و رئيس جمهوري و مجلسين خبرگان و شوراي اسلامي و تا شوراي شهر، يعني در نظمي برآمده از انقلاب و به نظام تبديل شده در شكل «جمهوري اسلامي»، مردم توانستند در پرتو هدايت ولي فقيه زمان سرنوشت خود را، به دست خويش از سر بنويسند، بي آن كه شاهي شهري را به زير چكمه بگيرد. بي آن كه كسي قدرت مطلق بخواهد و در خانواده خويش به ارث بگذارد و بي خيلي چيزهاي ديگر. بلكه مردم در «خانه نو» احساس آرامش كردند، چنان فراوان كه حسد بيگانگان را هم برانگيخت و شعله هاي حسد به آتش جنگ تبديل شد و...در جمهوري اسلامي، كاست ها و طبقات ترك برداشت، فاميل هاي به هزار رسيده از هم پاشيد ارزش ها چنان تغيير كرد كه اين بار كوخ ها، كاخ ها را به بازي نمي گرفتند، اين مردم بودند كه قدرتمندان را نه كه ستايش نمي كردند بلكه ستايش آن ها را برمي انگيختند.در جمهوري اسلامي براي اولين بار مردم هستند كه نفراول كشور را انتخاب مي كنند آن هم با دل و جان و عقل و دانش، ديگر نه شمشير فلان قلدر و همراهانش جا به جايي سلسله اي را رقم مي زد و بر خويش لباس شاهي مي پوشاند و نه قدرت بيگانه ، بر سر كسي تاج شاهي مي نهد چه براي هميشه، خط شاهي نقطه پايان يافته بود واين مردمند كه امام را به رهبري برگزيدند و امكان فعليت يافتن اصل ولايت فقيه را فراهم آوردند و تا آخر با او بر سر پيمان خويش ماندند و باز اين مردم بودند كه از ميان خويش افرادي را براي تمشيت امور حكومت برگزيدند تا مسئول باشند نه رئيس و مردم بتوانند از آن ها پرسش كنند و آن ها هم ملزم به پاسخ گويي باشند و اين دوران نيز دربازه زماني مشخصي به سرآيد تا قدرت ميان نخبگان باشد و چرخش نخبگان هم ميان مردم، تا نه گروهي خاص و قومي خاص، نتوانند صاحبان هميشه قدرت باشند.آري انقلاب ، تخريب عمارت فرسوده بود براي ساختن بناي نو و در اين بناي نو براي همه جا هست و همه مي توانند و بايد در آن به آرامش برسند و به كمال نيز هم. اين بناي نو، اساس نامه اي دارد و ارزش هايي و هركس به فراخور هم انديشي عملي با آن ارزش ها مي تواند خود را انقلابي بداند والا با شعار، شايد بشود بر عمارت فرسوده، رنگي و نقشي كشيد اما در بناي نو، بايد با شعور و عمل شعورمندانه، جاي يافت. در بناي نو، آدم ها همه درجه يك هستند شهرونداني كه به عدالت از امكانات و ظرفيت ها استفاده مي كنند و هركس به اسلام و آموزه هايش، با جمهوري اسلامي و فرم و محتوايش عملا مومن است انقلابي است و آن كه بر سر راه تحقق اين اصل مانع مي تراشد، بت تراشي است كه مي خواهد در راه كعبه، جاده انحرافي و مردم را از رسيدن به هدف انقلاب دور كند...(ص-۲)