دوست قاضی من!
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

سلام !بر همه مهربانان که به مهر و احوال پرسی شرمنده ام کردند . من به دکتر ذکاوت هم مراجعه کردم والان نسبتا بهتر هستم .دعا می کنم همه خوب باشند . تن و روح هيچ کس بيمار نباشد.دوست دارم دوستان را توصيه کنم که قدر سلامتی خود را بدانند و اين نعمت را شکرگزار باشند و به بيماران خصوصا بيماران نيازمند کمک کنند .اگر توان کمک ندارند لااقل به لبخندی دل های نيازمند مهر را شاد کنند. باور کنيد بدتر از بيماری و عذاب آورتر از مريضی احساس تنهايی و بی پشتوانه ای است بياييد در کنار هم باشيم و باهم مهربان . و قدر بدانيم با هم بودن را ..... امروز دوست دوران تحصيلم را ديدم پس از چند ماه او حالا قاضی است از احوالش پرسيدم ديدم هنوز دردش با من مشترک است . می گفت گاهی مجبورم به خاطر ده هزارتومان کسی را به زندان بفرستم . اما قبل از او روح خودم زندانی می شود باور کن! اگر بخواهم جريمه همه را خودم بدهم که يک روز هم دوام نمی آورم! او دلش سخت گرفته بود و هوای شلمچه در سر داشت و می گفت چه روزهای خوبی داشتيم آن روزها .تازه به من غبطه می خورد که تو با مردم فرهنگی سر و کار داری اما من يا با ظالم يا با مظلوم که هردو عذاب آوراست.می گفت مثلا يک مرد خانواده اش را به امان خدا رها کرده و رفته زن رفته شکايت برادران و خواهران مرد گرفته اند و تا جايی که می خورده زده اند بيچاره را در دادگاه هم زن رضايت داد به خاطر بچه ها باورکن گريه کردم بر مظلوميت اين زن... راست می گفت اوهم بد دردی داشت شايد فردا تعداد قرص های مصرفی او از من هم بيشتر شود.......راستی الان يک خبر آمده که پرشين بلاگ قابل دسترسی نيست خداکند زود درست شود والا دلم برای دوستان خيلی بيتاب خواهد شد.