آبروی مشهد را نبرید آقای دزد!
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: باتری ،بیمار
آبروی شهر ما را می برند بی وجدان هایی که معلوم نیست از کجا به مشهد آمده اند... این آغاز صحبت های مردی بود که از یک ماجرای تلخ سخن می گفت و بازگوکننده خاطره تلخ یک هموطن بود که برای درمان بیمارش به مشهد آمده بود، او می گفت: برادر بیمارم را برای مداوا به بیمارستان امام رضا بردم و وقتی که برگشتم تا کارش را پی گیری کنم، هرچه استارت زدم، ماشین روشن نشد، وقتی کاپوت ماشین را بالا زدم دیدم باتری ماشین را دزدیده اند! پرس وجو کردم، دیدم، من اولین نفر نیستم که اسیر دزدان ناجوانمرد شده ام بلکه این جا این قصه غصه افزا، سابقه دارد و کم نیستند افرادی که چون من قربانی «دست های ناپاک» می شوند.او می گفت:کاش دزدها این قدر معرفت داشتند که در اطراف بیمارستان کمین نمی کردند.چون کسی برای تفریح به بیمارستان نمی آید، همه را بیمار و بیماری به این منطقه می کشاند و آن قدر غم و غصه هست که مردی اگر باشد و خوی مردمی اگر در آدم ها باشد باید در چنین مواقعی غمگسار و آرام بخش هم باشند.او می گفت:اگر به دلیل روشن نشدن خودرو که عاملش سرقت باتری است و نمی شود امکانات درمانی و دارو فراهم کرد، بلایی سر بیمار بیاید چه کسی پاسخ گوست؟ راستی «چند اسکناس سبز» این قدر ارزش دارد که قبیله ای را «سیاه پوش» ببینیم؟ او می گفت و می گفت و می گفت و در آخر هم تأکید کرد، با هزار امید به مشهد آمدم اما در تلخ ترین لحظه هایی که نیاز به همراهی داشتم، تلخ ترین خاطره برایم رقم خورد.
من از شهر پاک مشهد انتظار دیگری داشتم ... حق هم داشت ... همشهری مشهدی معتقد بود با این سارقان باید شدیدتر برخورد کرد چه آن ها در بدترین شرایط به سراغ مردم می روند و هم آبروی مشهد را می برند و ... او که سخن به اینجا رساند، شهروند دیگری هم گفت:باتری دزدی خاص خودروها نیست بلکه در موارد دیگر هم انجام می شود که می تواند صدماتی جدی به شهروندان وارد کند.راست می گفتند هر دو،کاش دزدها را آن قدر جوانمردی بود که لااقل چنین بر سلامت و اعصاب مردم نمی تاختند، کاش ... کاش هرکس که معلوم نیست از کجا آمده است،چنین حرمت مشهد را نمی شکست و کاش ...(ص-اول رضوی)