کینه ها را بزداییم مهربان باشیم
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: مهر ،کینه ،حوادث ،شفاهی
 چه می کنیم با خود، چه شده است ما را که بعضی هامان، کرداری را در پیش می گیرند که باید معنای نامشان را جنایت نوشت. کافی است فقط یک هفته، نه یک روز فقط یک روز خبرهای حوادث را نگاه کنیم تا چندشمان شود از رفتار برخی که با همه کمی تعدادشان، فراوانند. نگوییم، تعداد این خبرها و اعمال به نسبت جمعیت مردم زیاد نیست چه در جامه سپید، همین چند لکه سیاه هم خیلی به چشم می آید. نگوییم، می شود ندید که با ندیدن هم میکروب دیابت، به مثل با همه کوچکی اش، کار خود را می کند و اگر با یک قرص چاره اش نکنیم، فردا روز، انگشت پایمان سیاه می شود و باز اگر سفید ببینیم آن را، بالاتر و بالاتر می آید تا فقط به قطع پا چاره شود و باز اگر به این تن ندهیم، باید وصیت نامه بنویسیم چرا که در کار میکروب و بیماری هیچ شوخی در کار نیست. قصه جامعه و میکروب های خشن هم همین است. اگر در آغاز کار جلوی رفتارهای خشن را نگیریم و پی جوی علت ها نشویم فردا، ما را توان درمان نخواهد بود که هرکه پیشگیری را جدی نگیرد، گاه فرصت جدی گرفتن درمان هم نمی یابد. پس به شعار نباید بسنده کرد در فراوانی مهربانی در جامعه، که با زیاد شدن خشونت ها و قتل ها و سرقت ها و زورگیری ها و آنچه از آن در صفحات حوادث خبر می نویسند، شعارها، چونان طنز تلخ روزگار، بر شعور مردم سوهان می کشد. یادمان باشد که حتما نباید زلزله ای بیاید بسان بم تا دگرباره یاد عضو به درد آمده روزگار بیفتیم. بلکه زلزله آمده است و خبر قربانیانش را در صفحات حوادث روزنامه ها و صفحات شفاهی حوادث در کلام مردم می شنویم. بله، زلزله آمده است اما انگار امدادگران به قدر کافی نیامده اند و یا کار را چنان که باید شروع نکرده اند حال آنکه فوق العادگی زلزله های اجتماعی هیچگاه نباید فراموش شود. چه فراموشی فوق العادگی ما را به وضعی خواهد رساند که اعلام حالت فوق العاده هم چاره کار نخواهد بود. پس باید هوشیار و فعال باشیم همه ما. هم ما و هم دستگاه پلیس و قضا و هم همه نهادها و سازمان های مسئول، هم حاکمیت و هم مردم چه با فروگذار کردن هر حلقه ای از زنجیره اجتماعی، کار به سامان نمی شود. پس هوشیارباشیم همچنان که مثلا مراقب وبا و آنفلوآنزای مرغی هستیم. صد چندان باید مراقب وبای رفتاری و آنفلوآنزای مرغی اخلاقی هم باشیم. این خیلی مهمتر است ... حرف آخر! سال دارد به پایان می رسد و ما باز در آغاز نو شدن قرار می گیریم، حیف است کینه ها و کدورت های کهنه اجازه نو شدن جان را به ما ندهد. پس خانه دل را هم بتکانیم ازهرچه زشتی و کینه و خشونت است و جان بشوییم در جویبار محبت تا سرشار شویم از مهربانی از مهر و مهربان باشیم باهم تا بمیرد خشونت، بمیرد نامهربانی، بمیرد کینه و حسد و هرچه زشتی است. (ص-۱۳)