آی آدم ها! مهربان تر باشیم
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:


آی  مردم! چشم باید شد برای دیدن بهار، بهاری که هزار در هزار بر لحظه، لحظه زمان می بارد. چشمه باید شد برای وضودادن لب ها که هزار در هزار، جویباران را به انتظار نشسته اند. نماز باید خواند، پس از اذان زمان که زمین را قد قامت الصلاة می خواند تا برخیزد و دوگانه ای بگذارد در آستان یگانه ای که زیبایی ها را، هزار در هزار، عیدانه نوروز به نگاه ها بخشیده است. آی مردم! زمین بیدار شده است و زمان نیز هم. زمین «جامه» نو می کند و زمان «جام». حیف نیست که ما خواب بمانیم وقتی خورشید عشق، «جان » ها را «جهان آشوب» می خواهد؟ حیف نیست زمین و زمان جان و جامه نو کنند و ما، اما، کهنگی های نازیبا، جانمان را به گروی کینه و حقد و حسد و قهر ببرد؟ حیف نیست هر«تار» و «پود» جامه برخی ها مان از خانه این و آن آمده باشد. حیف نیست وقتی درختان لباس خود می پوشند و برگی - حتی- از درخت دیگر، به زور یا تزویر نمی ستانند، ما، بعضی هامان در جامه مان، هزار دست و هزار حق و هزار نگاه باشد؟ حیف نیست وقتی کبوتران، «دانه» خود می خورند ما برای لقمه دیگران «دام» بگذاریم ؟ ... حیف نیست؟... به زمین نگاه کنید و به زمان نیز هم. آیا خواندن «کتاب طبیعت» ما را به بازخوانی «کتاب خویش» وا نمی دارد؟ آیا چشمه های کوهساران، چشم ما را بر کوه هایی از کینه که گاه درونمان به «خورشید مهر» اجازه «طلوع» نمی دهد بینا نخواهد شد؟ آیا پرواز کبوتران ما را به فکر پاهای سنگین و سنگی ما وانخواهد داشت؟ راستی کم از کبوتریم ما، که توان پرکشیدن مان نیست؟ " آی آدم ها! طبیعت را باید دید، باید خواند همنوا با «آبشاران» با «هزاران» به «روزگاران» و حیف است وقتی همه چیز دارد آغاز می شود، ما در پایان خویش گرفتار باشیم. پس آدم ها، آی آدم ها، طبیعت را باید خواند، باید فهمید، باید به فلسفه از پی هم آمدن لیل و نهار و تابستان و پاییز و زمستان و بهار عارف شد و به خدای زمان عاشق. پس عاشق باشید آدم ها، آی آدم ها! عشق باید خواند! " آی آدم ها! نوروز در راه است، راه را آب زده اید آیا؟ خانه از غبار تکانده اید آیا؟ چشم از گناه شسته اید آیا؟ دل برای مهر، زیبا کرده اید آیا؟ عاشق شده اید آیا؟ زمان عاشقانه به زیارت رفتن را معین کرده اید؟ راستی آدم ها! یادتان هست بوسه بر دست «پدر و مادر»زدن چه حلاوتی دارد؟ اگر یادمان رفته است، نوروز، فرصت خوبی است تا با دل پاک و چشم پاک و نیت پاک به خانه شان برویم و سر خم کنیم در برابر آن ها که سربلندی خود را مدیون آن هاییم و به بوسه بر دستان شان جان خویش را جلا دهیم. " آی آدم ها! نوروز در راه است. ایمان تازه کنید، پول های نو را آماده کنید و پیش از آن دست های نو، دل های نو، چشم های نو و لبخندهای نو را تا وقتی نهال امید کودکان در باغ خانه شما می شکفد، نگاه شما آن نهال را به شکوفه، لباس بهار بپوشد. یادتان باشد آدم ها، بچه ها را عزیز باید داشت مثل نهال، مثل چشمه، مثل گل و عیدی باید داد مهربانانه، چنان که خورشید می دهد، همه را. " آی آدم ها! نوروز در راه است. به یاد آنانی که دیری است اگر چه سال از پی سال گذرانده اند، روزی نو نکرده اند و جامه نیز، باشید. هستند حسرت به دلانی در گوشه، گوشه شهر و روستایمان چشم به راه پس جای دوری نمی رود اگر لذت پوشیدن یک پیراهن، یک شلوار، یک کفش را به آنان هدیه کنیم. جای دوری نمی رود، باور کنید. یادتان باشد، آدم ها، هرچند جنگل های انبوه به نظر می آید، اما تک درخت قد کشیده و در کویر هم برای خود قصه ای دارد و حکایتی، او را هم باید دید. و آدم های تنها را نیز هم. پس وقتی دور هم جمعید، اهل فامیل یادتان باشد، شاید همسایه شما، همان درخت تنها باشد که هیچ درختی را خوشایند نیست، در خانه او را هم بزنید به مهربانی، به احوال پرسی و بازهم مطمئن باشید جای دوری نمی رود!
" آی آدم ها! از طبیعت بیاموزید، مهربانی را، شکوفاشدن را، جاری شدن را، کتاب خویش را هم بخوانید تا بفهمید وقتی از در و دیوار بانگ یاحق برمی آید، حاشا اگر انسان خاموش باشد و حاشا وقتی همه برای انسان، سرگشته و فرمان بردارند، آدمی از خدای خویش فرمان نبرد به عبودیت، تا او را عیدانه «کن فیکون» بخشند. " آی آدم ها، «کتاب نوروز» و بهار و طبیعت را باید خواند، «کتاب خویش» را هم باید خواند و «کتاب خدا» را نیز هم و خدایی باید شد آدم ها، خالی از همه زشتی ها و سرشار از همه زیبایی ها پس یادتان باشد آدم ها، نوروز در راه است، آب باید زد راه را ...(ص-۲--۲۸/۱۲/۸۶)