وقتی راننده ها به هم چراغ می دادند
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

جاده هم ماجرایی دارد مثل سفر، مثل مسافر، مثل خودرو و مثل رانندگانی که با جاده خویشاوند می شوند.
خویشاوندیی که اگر با حرمت گذاری دو طرف همراه باشد، با سلام و سلامت همراه خواهد بود اما اگر راننده ، حرف جاده را نفهمد آن وقت مرگ، بساط خود را در جاده پهن خواهد کرد و بوسه های جان ستان خود را بر گونه اهل سفر خواهد نشاند اما اگر خودروها استاندارد باشد و جاده نیز هم و اگر رانندگان با هوشیاری و حرمت داری قانون و رعایت احتیاط، ظرفیت جاده و خودرو را در نظر داشته باشند، آن وقت پس از هر سفر، سفره شادی پهن خواهد شد و به سلامت آمدگان از جاده ها زندگی را رونق افزون آغاز خواهند کرد و کاش چنین باشد همیشه و کاش جاده های پر تردد شمال ایران، پر از شور زندگی باشد. چنان که مرد مسافر می گفت، در جاده های مازندران و گلستان و ... به سمت مشهد، خودروها انگار زنجیر شادی تشکیل داده بودند و در پی هم می رفتند و شلوغ بود جاده و سر و کارت به پمپ های بنزین که می افتاد باید ساعت را از مچت باز می کردی تا گذر زمان را متوجه نباشی، چون گاه کار از یک ساعت می گذشت و به چند می رسید زمانی که باید در صف بنزین می ایستادی... مرد مسافر حضور پلیس را مقتدرانه و کارساز می دانست که به یاری رانندگان می آمد تا ترافیک مثل آب روان باشد.
او به یک نکته دیگر هم اشاره می کرد که نگارنده خود در سفر از خراسان جنوبی به رضوی شاهد آن بوده است.
او البته بر این ماجرا، نام همدلی و همکاری گذاشته بود، من اما با او مخالف بودم و نام ماجرا را تعاونی خلاف و تعاون بر خلاف می گذارم، چه رانندگان با چراغ دادن و اشارت های دست، به هم می فهماندند که آن سوتر، پلیس ایستاده است، پس مراقب باشید و من می دیدم، رانندگانی که سرعت از حد قانون بسیار فزون داشتند، دقایقی سرعت خود را پایین می آوردند تا مثلا پلیس آن ها را جریمه نکند، غافل از این که با این ظرفیت جاده، سرعت بالا جریمه هایی دارد که گاه مرگ می گیرد، بدون این که رسید بدهد و قبض صادر کند.
من دوست تر داشتم، مردم به جای این که هم را نسبت به پایگاه پلیس هوشیار کنند «تعاونو اعلی البرو التقوی» را مد نظر قرار دهند و با امر به معروف و نهی از منکر، احترام به قانون را به یاد هم آورند و در گرفتاری ها کمک کار هم باشند.
حتی دوست تر دارم، پلیس را در کنترل تخلفات یاری گر باشند و به پلیس علامت دهند که فلان کس تخلف کرد نه به افرادی که با تخلف بیش از همه با خویش دشمنی می کنند بگویند مراقب پلیس باشید! من یک نکته تلخ دیگر هم دیدم؛ کمتر بودند و بسیار کمتر رانندگان متخلفی که در برابر اعمال قانون روی ترش نمی کردند.
کمتر بودند کسانی که بپذیرند وقتی خلافی مرتکب شوند باید هزینه اش را هم بپردازند.
کمتر بودند و بسیار کمتر کسانی که وقتی جریمه می شدند، پس از بهانه تراشی های اولیه، رفتاری منطقی داشته باشد و... کاش با رعایت قانون به خود احترام می گذاشتیم آن وقت سفر هم شور بیشتری می داشت. آن وقت همه چیز زیباتر می شد...
و باز هم یک نکته؛ مسئولان از کاهش آمار تصادفات و مرگ و میر در جاده ها خبر می دادند و خدا کند این خبرهای خوش، هر روز بیشتر شود. کاش هر روز، منحنی زندگی در جاده از منحنی مرگ شتاب گیرد.
کاش روزی برسد که آمار تصادفات به صفر نزدیک شود و همه جاده های ایران به شعار جهانی، «جاده ایمن تصادف ندارد» نزدیک شود.(ص-۶)