﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>جامعه نو                             -      قلم به دست سابق</title>
    <description>baniasadi's description</description>
    <link>http://baniasadi.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>gholamreza baniasadi</managingEditor>
    <lastBuildDate>Wed, 08 Feb 2012 07:22:57 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>فلسفه انقلاب، نفی ظلم بود</title>
      <description>&lt;div class="newsPartsContainer"&gt;
&lt;div class="NewsPartSubTitle"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div class="NewsPartBody"&gt;
&lt;p&gt;فلسفه انقلاب، بازگشت به فلسفه بعثت بود و قرار این که زندگی بر هندسه نبوت بنا کنیم. وقتی همه یک ملت شدیم تا بنای ظلم را برافکنیم می&amp;nbsp;خواستیم بنایی مقدس و عادلانه پی افکنیم که تا همیشه در آن داد جاری باشد. قرار بود، در بنای تازه، به عادت&amp;nbsp;های کهنه فرصت بروز ندهیم نه این که عادت&amp;nbsp;ها و رفتارهای از دررانده شده با آدم&amp;nbsp;های آن مدل، فردا زپنجره بازآیند گیریم که آدم&amp;nbsp;هایش نیایند، آن خصلت&amp;nbsp;ها هم نباید فرصت بازگشت داشته باشند. قرار بود سبک زندگی ما، ترجمه عملی باشد از حضرت رسول(ص) و در زوایای مختلف زندگی سخنان ایشان جاری باشد. اما... بگذریم نگفته پیداست چه کرده&amp;nbsp;ایم. ننوشته، خط&amp;nbsp;های خطایی که کشیده&amp;nbsp;ایم خواناست. اما &amp;laquo;بازگشت&amp;raquo; وقتی به خوبی&amp;nbsp;ها باشد خوب است. پس بیایید از امروز محمدی زندگی کنیم و این سخن رسول&amp;nbsp;ا...(ص) را به یاد داشته باشیم که؛ عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس است و به قیامت کشیده نمی&amp;nbsp;شود؛۱- ایجاد ناراحتی برای پدر ومادر ۲ - ظلم در حق مردم ۳ - ناسپاسی در مقابل کارهای نیک دیگران و مراقب اعمال خود باشیم. مباد که رفتارمان، گره در ابروان پدر ومادر زند، مباد که چشمان مهربانشان به خشم بنشیند و مباد که شیوه زندگی ما پدران و مادران معنوی ما را ناخوش آید، حیف است رفتارما، گفتار ما، نگاه ما مثل پاییز در سفره نان و ریحان مادرها و مادربزرگ&amp;nbsp;ها بپیچد، پس مراقب باشیم که اگر دست&amp;nbsp;های چروکیده و خسته و زخمی پدرها و مادرها به آسمان برود، خالی باز نخواهد گشت اگر به دعا برود، با اجابت باز خواهد گشت و اگر- خدای نکرده- به طلب نفرین باشد آسمان از سنگینی عذاب بر خویش خواهد لرزید و... و باز مراقب باشیم، سخن ما، رفتار ما به هیچ&amp;nbsp;وجه، باعث ظلم در حق مردم نشود که خداوند بر بندگان خویش و حقوق و حفظ حریم&amp;nbsp;شان به شدت غیور است و عقوبت آن را به آن جهان وا نمی&amp;nbsp;گذارد که در همین دنیا نسق از گرده ظالمان می&amp;nbsp;کشد. اگر کتاب زندگی اهل بیداد را باز بخوانیم درخواهیم یافت به پهنای بامشان، برف عقوبت نشسته است.یک نفر شاه می&amp;nbsp;شود و به جای ایجاد شادی برای مردم، سیه&amp;nbsp;روزی می&amp;nbsp;آورد و معترضانه به این سیاهی روزگار را به سیاهچال می&amp;nbsp;اندازد، عقوبت این بیداد را به شکل سرنگونی می&amp;nbsp;پردازد و آن که به ستم سیلی بر گونه شهروند نواخته است به هزار شکل از روزگار سیلی می&amp;nbsp;خورد، که &amp;laquo;دار مکافات در ظلم به دیگران، همین دنیاست&amp;raquo; و خداوند، ترازو را همین&amp;nbsp;جا، علم می&amp;nbsp;کند و باز از کلام نورانی رسول&amp;nbsp;ا...(ص) یادمان را نورانیت بخشیم و در برابر نعمت&amp;nbsp;های الهی و نیک کرداری مردمان، دل و دیده و زبان شاکر داشته باشیم که شکر نعمت همواره نعمت&amp;nbsp;&amp;nbsp;افزا می&amp;nbsp;شود بر اساس سنت الهی و کفران نعمت، دست&amp;nbsp;ها را خالی می&amp;nbsp;کند و این خالی را نیز عقوبت ناسپاسی پر می&amp;nbsp;کند.پس قدردان نعمت&amp;nbsp;های انقلاب و تلاش&amp;nbsp;هایی که در راه اعتلای دین و اخلاق و میهن شده است، باشیم. تلاشگران را قدر بدانیم و بر صدر بنشانیم و قدردانی تنها به تجلیل نیست بلکه نقد مومنانه خود بهترین تقدیر است. چه هر کس را سر پای نهادن به کوچه&amp;nbsp;های جامعه است؟ آینه بهترین هدیه است و هر کس را قصد کار و تلاش است آینه صادق و شانه نقد باید تا موهای آشفته&amp;nbsp;اش را به راه آورد، این برای همه قیمتی&amp;nbsp;تر است...&lt;/p&gt;
&lt;div class="NewsSubTitle"&gt;خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه &lt;span dir="ltr"&gt;1390/11/19&lt;/span&gt; شماره انتشار 18050 /صفحه۲/اخبار&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://baniasadi.persianblog.ir/post/2182</link>
      <author>gholamreza baniasadi</author>
      <comments>http://baniasadi.persianblog.ir/comments/3621/8885228/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3621.post-8885228</guid>
      <pubDate>Wed, 08 Feb 2012 07:22:57 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>پیامبر سلام</title>
      <description>&lt;div class="NewsTitle"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div class="News"&gt;
&lt;div class="NewsAbstract"&gt;
&lt;p&gt;سلام علیکم... این کلامی است که پیامبر گرامی(ص) بدان سخن آغاز می&amp;nbsp;کرد. این آغاز و تعامل رسول&amp;nbsp;ا... است با مردمان. بزرگ بودند به لحاظ سنی یا کوچک فرقی نمی&amp;nbsp;کرد، به لحاظ معنا هم که همه از رسول&amp;nbsp;ا... کوچک&amp;nbsp;تر بودند، که پس از ذات مقدس باری تعالی، هیچ کس را نمی&amp;nbsp;توان هم&amp;nbsp;تراز پیامبر دانست و وقتی بزرگی مانند امام علی(ع) می&amp;nbsp;فرمایند &amp;laquo;ان عبد من عبید محمد&amp;raquo; دیگر سخنی نمی&amp;nbsp;ماند جز این که بگوییم هر کس به دنیا آمده و یا خواهد آمد، هر که باشد به هر مقامی که برسد، باز قطره&amp;nbsp;ای خواهد بود در برابر دریا. اما پیامبر(ص) با همه این عظمت&amp;nbsp;ها، همواره آغازکننده سلام بودند و کسی برایشان در سلام پیشی نگرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس بزرگی را نه شناسنامه&amp;nbsp;ها و نه پست و مقام&amp;nbsp;ها، که رفتارها می&amp;nbsp;نویسند، همان رفتارهایی که باید اسوه خویش را در کنش و منش و روش رسول&amp;nbsp;ا... بیابند که خداوند بزرگ به صراحت می&amp;nbsp;فرمایند: &amp;laquo;ولکم فی رسو&amp;nbsp;ل&amp;nbsp;ا... اسوة حسنه&amp;raquo; و ما را به الگوبرداری از حضرت ایشان می&amp;nbsp;خوانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس وقتی پیامبر بزرگوار به سلام آغاز می&amp;nbsp;کنند، بزرگی نیز همین است؛ سلام گفتن به همه، نه این که با چشم داشت به سلام دیگران، زبان از گفتن این مستحب شکوه آفرین، فرو بست. سلام کلام بزرگ&amp;nbsp;ترین بشر خلقت است. پس راز بزرگی نیز در آن نهفته است و این راز را هم در نمی&amp;nbsp;یابند مگر کسانی که به صفت سلام متصف باشند. این سلام سرالاسرار عزت یافتن نیز هست. بر کوچه بزرگی نیز، تابلوی سلام نصب شده است یعنی هر که می&amp;nbsp;خواهد به عزت برسد، سلام را، این نشانه تواضع را به صدای بلند گوید که می&amp;nbsp;توان گفت، سلام که کلام پیامبر است، ذکر نیز هست و &amp;laquo;الا بذکرا... تطمئن القلوب&amp;raquo; نیز ایمان ماست پس با سلام به آرامش و طمأنینه نیز می&amp;nbsp;توان رسید. رسول بزرگوار اسلام می&amp;nbsp;فرمایند: &amp;laquo;کسی اظهار تواضع و فروتنی نکرد، مگر آن که خداوند متعال او را رفعت و عزت بخشید.&amp;raquo; این کلام صادق مصدق، به ما می&amp;nbsp;آموزد که برای رسیدن به بزرگی عبودیت و عظمت بندگی خدا باید سر فرود آورد و تواضع داشت و سلام نیز هم پیغام مهربانی است و هم پادزهر غرور و تکبر و عجب. با سلام می&amp;nbsp;شود به سلامت رسید، حال آن که افراد گریزان از سلام کسانی هستند که به بیماری غرور و تکبر مبتلایند و اینان هرگز نه راه به بزرگی دارند و نه خداوند آن&amp;nbsp;ها را دوست دارد که &amp;laquo;ان&amp;nbsp;ا... لایحب کل مختال فخور&amp;raquo; آیه روشن قرآن خداوندی است و هشداری به کسانی که از سلام گریزان&amp;nbsp;اند و می&amp;nbsp;پندارند بزرگی در این است که دیگران به آنان سلام کنند و نسبت به آنان تواضع ورزند حال آنکه فروتنان در محضر حضرت حق به قامت فرازانند و آنان که به کبر و غرور، گردن بر می کشند و می پندارند، سر بر کشیده شان پرچم عزت است در پیشگاه حضرت پروردگار به هیچ گرفته نمی شوند در حضور مردم نیز ماجرا همین است ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه &lt;span dir="ltr"&gt;1390/11/19&lt;/span&gt; شماره انتشار 18050 /صفحه۶/شهر&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://baniasadi.persianblog.ir/post/2181</link>
      <author>gholamreza baniasadi</author>
      <comments>http://baniasadi.persianblog.ir/comments/3621/8885203/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3621.post-8885203</guid>
      <pubDate>Wed, 08 Feb 2012 07:18:09 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سفره ات خالی نخواهد ماند!</title>
      <description>&lt;div id="ctl00_content_NewsContainer"&gt;
&lt;div id="ctl00_content_NewsContent" class="newsTitleContainer"&gt;
&lt;div class="NewsPreTitle"&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;برای روستاییانی که در روزهای انقلاب، سفره&amp;nbsp;های نان به شهر می&amp;nbsp;فرستادند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="newsPartsContainer"&gt;
&lt;div class="NewsPartSubTitle"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div class="NewsPartBody"&gt;
&lt;p&gt;سفره&amp;nbsp;ات خالی نخواهد ماند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;هموطن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من تک نان سفره&amp;nbsp;ام را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;قسمت نمی&amp;nbsp;کنم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه&amp;nbsp;اش را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;برایت به شهر می&amp;nbsp;فرستم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;تا اگر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نانوایی&amp;nbsp;ها&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نانی نمی&amp;nbsp;پزند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;سفره&amp;nbsp;ات&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;خالی نباشد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;گرسنه نباشی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;آخر تو باید&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نای رفتن&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;داشته باشی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و قوت فریاد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بت شکنی را&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;تقدیر تو نوشته&amp;nbsp;اند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;باید با فریادهایت&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بت را بشکنی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;فردا به خیابان برو&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نه، همین لحظه&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;برخیز&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;به خیابان برو&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و مرگ بر شاه را&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بلندتر فریاد کن&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;مبادا خیابان&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;خالی بماند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;خیابان مثل تنگه احد است&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;مبادا چشم بگردانید از آن&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;من همین الان&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;تنور خانه&amp;nbsp;ام را روشن می&amp;nbsp;کنم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;تا زنم نان بپزد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و همه را به شهر می&amp;nbsp;فرستم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;تا سفره تو خالی نماند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و دستانت را قدرت مشت شدن باشد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و زبانت را غیرت فریاد....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class="NewsSubTitle"&gt;خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه &lt;span dir="ltr"&gt;1390/11/19&lt;/span&gt; شماره انتشار 18050&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://baniasadi.persianblog.ir/post/2180</link>
      <author>gholamreza baniasadi</author>
      <comments>http://baniasadi.persianblog.ir/comments/3621/8885161/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3621.post-8885161</guid>
      <pubDate>Wed, 08 Feb 2012 07:15:13 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آفتاب و ستاره ها درعید انقلاب</title>
      <description>&lt;p&gt;نوید طلوعتان را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیش از این داده بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام روح&amp;nbsp;ا...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;... وقتی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آفتاب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از اصلاب طلوع کند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و از گهواره&amp;nbsp;ها قد بکشد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لشکر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیاهی و تباهی را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک جا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در هم خواهیم شکست...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن روز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بت&amp;nbsp;ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و بت &amp;nbsp;تراش&amp;nbsp;ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و بت پرست&amp;nbsp;ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که قطر سیاهی را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به پهنای دو هزار و پانصد سال&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;nbsp;پنداشتند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به طعنه نیشخند زدند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مردی را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که یکه و تنها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- با توکل بر خدا-&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با آن&amp;nbsp;ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پنجه در پنجه شده بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنان به خود نگاه می&amp;nbsp;کردند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و لشکر در لشکر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سربازانی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- که به ظاهر-&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دست شان را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا لبه کلاه بالا می&amp;nbsp;بردند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سربازانی که&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تانک داشتند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تفنگ داشتند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما از نفس افتاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تفنگ و تانک&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی گل&amp;nbsp;ها شکوفا شد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و باران گرفت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنقدر گل بارید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که گلوله&amp;nbsp;ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نفس افتادند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و امام آمد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و آفتاب همه جا را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پر از نور و شادی کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و امام&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- که شب پرست&amp;nbsp;ها تبعیدش کرده بودند-&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرشورتر از همیشه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طلوع کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درمیان همان&amp;nbsp;ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که وعده طلوعشان را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از مشرق غیرت و ایمان داده بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آمد امام&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آمدنی به شکوه پیروزی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و اولین&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میعاد او با عاشقان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه در کاخ&amp;nbsp;ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- که بوی فرعون می&amp;nbsp;داد-&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که در بهشت زهرا بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- با رایحه شهادت-&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همان جایی که سرای&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سربازان طلوع کرده&amp;nbsp;اش بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همان&amp;nbsp;ها که&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با شهادت جاودانه شده بودند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و آنجا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باز سربازانش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانها که به جوانی رسیده بودند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا در آستانه جوانی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لبیک می&amp;nbsp;خواندند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حضور خود را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ظهور نایب امام زمان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جشن گرفتند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به قرآنی که&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تلاوت کردند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و سرودهایی که&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- عاشقانه-&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواندند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا دوباره&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیعت خود را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با شهیدان و امام شهیدان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تازه کنند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امامی که آمده بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا با شهدا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تجدید عهد کند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که پرچم عزت را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا همیشه افراشته نگه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امامی که عاشق بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و عشق را سهم همه می&amp;nbsp;دانست...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;ویژه&amp;zwnj;نامه - ویژه نامه سیبی از انقلاب - مورخ سه&amp;zwnj;شنبه &lt;span dir="ltr"&gt;1390/11/18&lt;/span&gt; شماره انتشار 18049&amp;nbsp;/صفحه سوم جلد&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://baniasadi.persianblog.ir/post/2179</link>
      <author>gholamreza baniasadi</author>
      <comments>http://baniasadi.persianblog.ir/comments/3621/8880320/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3621.post-8880320</guid>
      <pubDate>Tue, 07 Feb 2012 12:18:01 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نمره جمهوری اسلامی</title>
      <description>&lt;div id="newsTitle" class="NewsTitle"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div class="newsPartsContainer"&gt;
&lt;div class="NewsPartSubTitle"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div class="NewsPartBody"&gt;
&lt;p&gt;قرارمان استقلال و آزادی در بستری به نام جمهوری اسلامی بود و هست قرار همان است تا مستقل از قدرت&amp;nbsp;های استعمارگر، خود برای خویش تصمیم بگیریم، نه این که مجری تصمیم دیگران باشیم. قدرت مستقل و سازنده باشیم نه ژاندارم قدرت&amp;nbsp;های زورگو در منطقه که قلدری آنان را به زبان بومی تفسیر کنیم. قرار بود و هست که آزاد باشیم تا بتوانیم آنگونه که شایسته یک انسان مومن است نه این و آن، که خداوند را بندگی کنیم و استعدادهای خدادادی خود را پرورش دهیم و ظرفیت&amp;nbsp;های بالقوه خود را- بی&amp;nbsp;هیچ مانعی- به فعلیت برسانیم. قرار بود و هست که در جمهوری اسلامی، همواره به سوی وضعیت مطلوب حرکت کنیم و هیچ&amp;nbsp;گاه به &amp;laquo;وضع موجود &amp;raquo;هرچند خوب باشد، قانع نشویم که هر وضع موجود حتی خوب، باز وضعیت مطلوب خوب&amp;nbsp;تر هم دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس باید با به فعلیت رساندن ظرفیت&amp;nbsp;ها و استفاده بهتر از تعامل سازنده، استقلال خویش را غنا و با حرمت گذاشتن به کرامت انسانی، آزادی انسان&amp;nbsp;ها را توسعه بخشیم تا جایی که همگان بتوانند به حق خود برسند و هیچ&amp;nbsp;گاه، پاروی حق دیگران نگذارند. فکر می&amp;nbsp;کنم فلسفه اصلی حکومت نیز همین است؛ احقاق حق همگان و پاسداری از حق همگان تا کسی نتواند به مدد زر و زور و تزویر، حق فرد یا گروهی را زیر پا بگذارد و یا باطلی را تزئین کند و جای حق بنشاند و حقی را تخریب کند و از میان بردارد. ارزش حکومت هم به این خاطر است و الا از امام علی(ع) آموخته&amp;nbsp;ایم که اگر احیای حق و میراندن باطل در کار نباشد، حکومت به عطسه بزی و کهنه&amp;nbsp; کفشی نمی&amp;nbsp;ارزد. اما فرصت احیای حق&amp;nbsp;ها و احقاق حق&amp;nbsp;ها و میراندن باطل&amp;nbsp;هاست که می&amp;nbsp;ارزد ، هزار در هزار انسان بزرگ به شهادت برسند تا حکومتی شکل بگیرد و زمین را از لوث پلیدی&amp;nbsp;ها پاک کند. حکومت رسول&amp;nbsp;ا... است که می&amp;nbsp;ارزد تا در بدر و احد و خندق و خیبر و... حمزه&amp;nbsp;ها و جعفرها به شهادت برسند و حکومت مولا علی(ع) است که شایسته است تا عمارها و مالک&amp;nbsp;ها و... برایش جان ببازند و نهضت حسینی است که می&amp;nbsp;ارزد حتی خود امام(ع) جانش را نثار کند والا برخی حکومت&amp;nbsp;ها را که نه برای احیا و تشکیل و استمرار آن که برای نابودیش باید از جان گذشت، چنان&amp;nbsp;که ملت بزرگ ایران به رهبری امام بزرگوار برای برانداختن حکومت سیاه پهلوی از جان مایه گذاشتند و با نثار خون هزاران شهید آن را برانداختند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حکومتی که ساواکش روزگار مردم را سیاه می&amp;nbsp;کرد و فرصت نقد به هیچ&amp;nbsp;کس نمی&amp;nbsp;داد و حکومتی که سرمایه کشور در تیول خانواده هزار فامیل بود. فاصله طبقاتی بیداد می&amp;nbsp;کرد. در روستا، خان زالوی خون مردمان می&amp;nbsp;شد و در شهر ماموران حکومتی رمق مردم را می&amp;nbsp;گرفتند. این حکومت باید نابود می&amp;nbsp;شدکه شد و حکومتی باید به دست وخواست مردم تشکیل می&amp;nbsp;شد که در تراز عدالت باشد که شد. حکومتی که مردم در آن به حق خویش برسند و آزادانه، استقلال خویش را حفظ کنند و ایرانی مسلمان بمانند... آری قرار این بود و هست هنوز و در این مسیر نیز راه، کم نیامده&amp;nbsp;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی&amp;nbsp;گوییم وضع، خوب خوب است و به مطلوب رسیده&amp;nbsp;ایم که اگر کسی چنین بگوید معلوم می&amp;nbsp;شود نه وضع موجود را می&amp;nbsp;شناسد و نه وضع مطلوب را. اما این را می&amp;nbsp;گوییم از آن فضای جهنمی ، فاصله گرفته&amp;nbsp;ایم، فراوان هم فاصله گرفته&amp;nbsp;ایم و به جایی رسیده&amp;nbsp;ایم که می&amp;nbsp;توانیم کارنامه جمهوری اسلامی را در همه حوزه&amp;nbsp;ها ازجمله حوزه علمی، فناوری، دانش، کاستن از فاصله طبقاتی، سیاست فهمی آحاد جامعه، رفاه اجتماعی ، بیمه، برخورداری مردم از خدمات قابل توجه، توسعه میدان اقتصاد برای همگان، کمال اخلاق و... به دست هر منصفی بدهیم و نمره قبولی او را بگیریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تاکید می&amp;nbsp;کنم هنوز با وضع مطلوب فاصله داریم و سند چشم&amp;nbsp;انداز نیز ما را چند گامی&amp;zwnj;به جلو می&amp;nbsp;برد و وضعیت طراحی شده در افق ۱۴۰۴ و انسان مدل این سند نیز، هدف&amp;nbsp;غایی ما نیست که هر افق و هر سند چشم&amp;nbsp;انداز باید مقدمه&amp;nbsp;ای باشد برای چشم&amp;nbsp;انداز بعدی تا هر روز به مطلوب نزدیک&amp;nbsp;تر شویم. لازمه این نزدیکی نیز آن است که نه همه چیز را &amp;laquo;100&amp;raquo; بدانیم و نقد را بر نتابیم و برای خاموش کردن صدای منتقدان منصف بکوشیم و نه وضع چنان خراب است که برخی می&amp;nbsp;پندارند نه 100است نمره نظام و نه صفر، اصلا نگاه &amp;laquo;صفر&amp;raquo;&amp;nbsp;یا &amp;laquo;صد&amp;raquo;&amp;nbsp;همیشه مخرب است. باید بدانیم که در این فاصله ۹۹ عدد است که بسته به تلاشمان می&amp;nbsp;توانیم آن را در کارنامه خود ثبت کنیم. چنان&amp;nbsp;که در کارنامه همه دولت&amp;nbsp;های بعد از انقلاب ثبت شده است و می&amp;nbsp;توان به یقین گفت همه دولت&amp;nbsp;ها، تلاششان در مسیر اعتلای کلمه حق و رساندن مردم به حقشان بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه می&amp;nbsp;خواستند ایران را آبادتر از دولت پیش تحویل دولت پس از خود بدهند،همه می&amp;nbsp;خواستند دین خود را به انقلاب و ایران و مردم ادا کنند پس دست از تخریب&amp;nbsp;ها باید شست ، بدبینی&amp;nbsp;ها را باید کنار گذاشت و &amp;laquo;چشم&amp;nbsp;ها را باید شست جور دیگر باید دید&amp;raquo; و در داوری&amp;nbsp;ها انصاف را رعایت باید کرد و کارهای انجام شده را دید تا بیشتر قدردان انقلاب بود و به شکرانه، کارو تلاش را مضاعف کرد که سنت خداوندی این است که &amp;laquo;شکر نعمت نعمتت افزون کند&amp;raquo;&amp;nbsp;و باز، سنت خداوند است که &amp;laquo;کفر، نعمت از کفت بیرون کند&amp;raquo; پس قدردان و شاکر کارهای انجام شده، برای ارتقای سطح زندگی مردم در حوزه&amp;nbsp;های مادی و معنوی تلاش &amp;laquo;صد چندان&amp;raquo; باید کرد که ایرانی، شایسته بهترین&amp;nbsp;هاست و باز سنت خداوند این است؛ &amp;laquo;لیس للانسان الا ما سعی&amp;raquo; پس سعی کنیم به ساختن و بکوشیم برای شکوفا شدن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویژه&amp;zwnj;نامه - ویژه نامه سیبی از انقلاب - مورخ سه&amp;zwnj;شنبه &lt;span dir="ltr"&gt;1390/11/18&lt;/span&gt; شماره انتشار 18049&amp;nbsp;/صفحه۶۴&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://baniasadi.persianblog.ir/post/2178</link>
      <author>gholamreza baniasadi</author>
      <comments>http://baniasadi.persianblog.ir/comments/3621/8879349/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3621.post-8879349</guid>
      <pubDate>Tue, 07 Feb 2012 09:58:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>حادثه ای که خدا کند تکرار نشود</title>
      <description>&lt;div id="newsTitle" class="NewsTitle"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div class="newsPartsContainer"&gt;
&lt;div class="NewsPartBody"&gt;
&lt;p&gt;این چندمین حادثه است که اتفاق می&amp;nbsp;افتد؟ چندمین خون است که از &amp;laquo;راهیان نور&amp;raquo; بر زمین می&amp;nbsp;ریزد؟ چندمین داغ است که بر باغ خانواده&amp;nbsp;ای آتش می&amp;nbsp;زند؟ مهم نیست، حتی اگر همین یک مورد هم باشد باز اقتضا می&amp;nbsp;کند مسئولان به تدبیر بنشینند و به تصمیم برخیزند و برای اعزام کاروان راهیان نور، از ظرفیت ناوگان ریلی کشور استفاده کنند. به نظر صاحب این قلم، کاروان راهیان نور آنقدر ارزشمند است و مسافران این کاروان&amp;nbsp;ها آن قدر معصومند و هدف این سفر آن قدر مقدس است و &amp;laquo;فایده&amp;nbsp;ای&amp;raquo; که بر این سفر روشنی آفرین مترتب است آن قدر بزرگ است که هر چه در این راه &amp;laquo;هزینه&amp;raquo; شود باز هم کم است و از سوی دیگر این خون&amp;nbsp;ها آن قدر محترم است و این جان&amp;nbsp;ها آن قدر عزیز که هر چه برای حفاظت از آن هزینه شود باز هم کم خواهد بود. یادمان باشد در عرصه دفاع مقدس در کوران عملیات باز تأکید فرماندهان همواره بر حفظ جان رزمندگان بود، آن قدر که گاه شهید ابراهیمی برای این که رزمنده&amp;nbsp;ای کلاه آهنی&amp;nbsp;اش افتاده، بر سر او فریاد می&amp;nbsp;کشید و شهید کاوه برای محکم بودن و خطر گریز بودن رزمندگانش تأکید و قبل از حرکت آنان را چک می&amp;nbsp;کرد و این یعنی درست که شهادت آرزوست، اما حفظ جان همواره به عنوان یک واجب باید مدنظر باشد و معنای این رفتار یعنی این که همواره باید مراقب جان&amp;nbsp;ها بود که سرمایه ملی این ملک&amp;nbsp;اند و باید چراغ فردا باشند. پس باید از آن&amp;nbsp;ها مراقبت کرد و برنامه نوشت و امکانات فراهم کرد تا راهیان نور با قطار به این سفر بروند. مخصوصا از مناطقی چون استان&amp;nbsp;های خراسان که راه طولانی و خسته کننده است، مخصوصا برای رانندگان که باید هوشیاری&amp;nbsp;شان همواره در حد استاندارد باشد. این توقع بجایی است که از مسئولان محترم آموزش و پرورش و فرماندهان معزز سپاه و مدیران گرامی راه&amp;nbsp;آهن بخواهیم با هم جلسه بگذارند، امکانات را بسنجند، ظرفیت&amp;nbsp;ها را بررسی کنند و متناسب با امکانات و ظرفیت&amp;nbsp;ها، برای اعزام راهیان نور برنامه&amp;nbsp;ریزی کنند تا با افزایش ضریب سلامت، ضریب بهره&amp;nbsp;مندی زائران از فضای نورانی و روحانی فراهم آید. و باز یادمان بماند، هدف از این سفر، یک کار روحانی و معنوی است که نسل امروز را با فرهنگ دفاع مقدس آشنا کند پس باید کار به شکلی سامان یابد که وقتی اسمی از کاروان راهیان نور می&amp;nbsp;شنویم، به یاد آن فضای ملکوتی بیفتیم نه این که در اذهان سفر کاروان نور، مترادف حادثه باشد. این درست که رقم سه جان باخته در مقایسه با اعزام ۹۵ هزار زائر به ظاهر چیزی به شمار نمی&amp;nbsp;آید اما ما باورمندان مکتبی هستیم که می&amp;nbsp;گوید هر کس انسانی را نجات دهد انگار همه انسان&amp;nbsp;ها را نجات داده است، پس اگر برنامه ریزی&amp;nbsp;ها، جلوی جان باختن حتی یک نفر را بگیرد ارزش زندگی بخشیدن به همه مردم را خواهد داشت...&lt;/p&gt;
&lt;div class="NewsSubTitle"&gt;خراسان رضوی - مورخ سه&amp;zwnj;شنبه &lt;span dir="ltr"&gt;1390/11/18&lt;/span&gt; شماره انتشار 18049 /صفحه اول و۶&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://baniasadi.persianblog.ir/post/2177</link>
      <author>gholamreza baniasadi</author>
      <comments>http://baniasadi.persianblog.ir/comments/3621/8878391/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3621.post-8878391</guid>
      <pubDate>Tue, 07 Feb 2012 07:11:14 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وقتی برادر شدیم</title>
      <description>&lt;div class="Pagebody" dir="rtl"&gt;
&lt;div style="text-align: right; width: 460px; padding-right: 30px; float: right; text-direction: rtl;"&gt;
&lt;div class="postbody"&gt;
&lt;div id="ctl00_content_NewsContainer"&gt;
&lt;div id="ctl00_content_NewsContent" class="newsTitleContainer"&gt;
&lt;div class="NewsPreTitle"&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;برای سربازان فراری روزهای انقلاب&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="newsPartsContainer"&gt;
&lt;div class="NewsPartSubTitle"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div class="NewsPartBody"&gt;
&lt;p&gt;نفس&amp;nbsp;هایت به شماره افتاده است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خود را به خانه می&amp;nbsp;رسانی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;ناگهان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک نفر&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;با مشت به در می&amp;nbsp;کوبد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;با مشت به در می&amp;nbsp;کوبد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در بر جا می&amp;nbsp;لرزد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;با خود می&amp;nbsp;گویی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;ردم را زدند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;پیدایم کردند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;به دنبال راه فرار می&amp;nbsp;گردی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;اما&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;صدای فریاد ماموران&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;با صدای تک تیرها&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و رگبارها درهم می&amp;nbsp;پیچد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;کوچه بوی هراس می&amp;nbsp;دهد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;هراسی که می&amp;nbsp;خواهد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در چشمان تو هم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو دو بزند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بسم ا... می&amp;nbsp;گویی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;آیت الکرسی می&amp;nbsp;خوانی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;با خود می&amp;nbsp;گویی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;شاید کس دیگری باشد...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در دوباره بر خود می&amp;nbsp;لرزد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;با مشت&amp;nbsp;هایی که&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بر آن کوبیده می&amp;nbsp;شود&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و کوچه بر خود می&amp;nbsp;لرزد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;از صدای رگبار&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بسم ا... می&amp;nbsp;گویی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;تردید را از خود دور می&amp;nbsp;کنی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و به در نزدیک&amp;nbsp;تر می&amp;nbsp;شوی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و با صدایی خفه&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;می&amp;nbsp;پرسی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کیست پشت در؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و صدا با درد اما آهسته جواب می&amp;nbsp;دهد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;من یک سرباز فراری&amp;nbsp;ام&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;پناهم دهید&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;دست&amp;nbsp;هایت&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;درحالتی میان ترس و احترام&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در را می&amp;nbsp;گشاید&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و سرباز&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;گشودن در را&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بفرما معنا می&amp;nbsp;کند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و خود را به داخل می&amp;nbsp;اندازد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;از پایش&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;قطرات خون می&amp;nbsp;چکد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;او تیر خورده است&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و تو به پایش نگاه می&amp;nbsp;کنی؛&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;زخمی شدن جوان!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نگاهت که بالا می&amp;nbsp;آید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با او که چشم در چشم می&amp;nbsp;شوی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;چقدر آشنا می&amp;nbsp;یابی&amp;nbsp;اش&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;یادت می&amp;nbsp;آید&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نیم ساعت پیش&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;حوالی بیمارستان امام رضا(ع)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;همین سرباز بود با تفنگ&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;که فرماندهش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;دستور شلیک داد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;سرباز اما&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;چشم در چشم تو داشت&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;فرمانده دستور آتش داد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بزن سرباز!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سرباز اما نزد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;فرمانده دست به اسلحه شد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و سرباز دست بر ماشه&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;به سوی فرمانده برگشت&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و شلیک کرد!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;فرمانده بر زمین افتاد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;تو فرار کردی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;به سوی خانه&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و حالا آن سرباز بود&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;که باز با تو&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;چشم در چشم می&amp;nbsp;شد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;سربازی با زخمی در پا&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;که می&amp;nbsp;توانست&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;زخمی باشد در قلب تو&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;سرباز تو را نزد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;اما او را زدند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;و حالا تو و او&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;چشم در چشم بودید&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;حس برادری&amp;nbsp;ات&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;شانه&amp;nbsp;ات را به زیر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بازوی سرباز داد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;تا او را به خانه ببری...&lt;/p&gt;
&lt;div class="NewsSubTitle"&gt;خراسان رضوی - مورخ یکشنبه &lt;span dir="ltr"&gt;1390/11/16&lt;/span&gt; شماره انتشار 18047 /صفحه۷/فرهنگی&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://baniasadi.persianblog.ir/post/2176</link>
      <author>gholamreza baniasadi</author>
      <comments>http://baniasadi.persianblog.ir/comments/3621/8866513/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3621.post-8866513</guid>
      <pubDate>Sun, 05 Feb 2012 07:36:59 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جهنم نزدیک است</title>
      <description>&lt;div id="ctl00_leftBar_LeftNewsContainer" class="LeftNewsContainer"&gt;
&lt;div class="NewsPreTitle"&gt;&amp;nbsp;آلرژی... حساسیت... این کلمات را فراوان می&amp;nbsp;شنویم، بیشتر ما هم به آن مبتلاییم و به شدت هم مراقب هستیم آن را رعایت کنیم. مثلا میوه&amp;nbsp;ای نخوریم که باعث تحریک حساسیت شود.خود را در شرایطی قرار ندهیم که آلرژی&amp;nbsp;زا باشد این نشانگر این است که به سلامت جسم خود خیلی اهمیت می&amp;nbsp;دهیم کار درستی هم هست. اصل سلامتی است. جسم باید سالم باشد.باید با بیماری که عارضی است مقابله کرد. این سنت عقل است.اهل خرد از عارضه ها پرهیز می&amp;nbsp;کنند اما نکته این است که وقتی نسبت به جسم این&amp;nbsp;قدر حساسیم چرا نسبت به جان چنین بی&amp;nbsp;تفاوت هستیم؟ چرا نسبت به آلرژی&amp;nbsp;های اخلاقی و حساسیت&amp;nbsp;های رفتاری این&amp;nbsp;قدر حساسیت نداریم؟ چطور یک سرماخوردگی ساده ما را به نزد چند پزشک می&amp;nbsp;کشاند اما بیماری دروغ، اصلا این توجه را هم برنمی&amp;nbsp;انگیزد که پیش طبیب برویم؟ چگونه است وقتی آب&amp;nbsp;ریزش بینی داریم صد نفر راهنمایی&amp;nbsp;مان می&amp;nbsp;کنند که از فلان دارو استفاده کن و نزد فلان پزشک برو، اما وقتی مرض بدبینی و سوءظن، همه ذهنیت ما را دارد نابود می&amp;nbsp;کند، کسی هشدارمان نمی&amp;nbsp;دهد و کسی حس نمی&amp;nbsp;کند باید ما را راهنمایی کند؟ اصلا چطور وقتی کسی نسبت به بیماری جسم ما تذکر می&amp;nbsp;دهد و راهنمایی و پزشک معرفی می&amp;nbsp;کند از او تشکر می&amp;nbsp;کنیم، اما وقتی کسی ما را نسبت به بیماری اخلاقی&amp;nbsp;مان تذکر می&amp;nbsp;دهد و طبیب جان معرفی می&amp;nbsp;کند، او را فضول می&amp;nbsp;نامیم و از خود می&amp;nbsp;رانیم؟ وقتی کسی به پزشک مراجعه نکند، سلامت خود را باز نمی&amp;nbsp;یابد چگونه به سلامت روحی و اخلاقی خواهد رسید. کسی که گرفتار بیماری و در معرض ویروس&amp;nbsp;های بدبینی است. چطور ما نسبت به حساسیت&amp;nbsp;ها و بیماری&amp;nbsp;ها چنان دقیق&amp;nbsp;ایم که مبادا از کسی به ما سرایت کند اما نسبت به بیماری تشییع فاحشه توجه نداریم.به بیماری چشم&amp;nbsp;چرانی که ممکن است از سوی رفیق نظر بازمان به ما برسد دقت نمی&amp;nbsp;کنیم؟ راستی این رفتارمان عجیب نیست؟ تعجب نمی&amp;nbsp;کنیم از عملکردمان؟ حضرت رسول اکرم(ص) می&amp;nbsp;فرمایند: &amp;laquo;تعجب دارم از کسانی که نسبت به خورد و خوراک خود اهمیت می&amp;nbsp;دهند تا مریض نشوند اما اهمیتی نسبت به گناهان نمی&amp;nbsp;دهند و باکی از آتش جهنم ندارند&amp;raquo; و به راستی تعجب برانگیز است رفتار ما، باکمان است از بیماری، هراسناکیم از درد سر و شکم و دست و پا که می&amp;nbsp;شود با آمپولی، قرصی، شربتی و... مداوا کرد، اما از آتش جهنم که هیچ درمانی ندارد باکی نداریم. از درد یک روزه می&amp;nbsp;ترسیم اما از عذاب همیشگی هراسی به دل راه نمی&amp;nbsp;دهیم... واقعا نیز تعجب&amp;nbsp;برانگیز است رفتارمان...&lt;/div&gt;
&lt;div class="News"&gt;
&lt;div class="NewsAbstract"&gt;
&lt;p&gt;خراسان رضوی - مورخ پنج&amp;zwnj;شنبه &lt;span dir="ltr"&gt;1390/11/13&lt;/span&gt; شماره انتشار 18045 /صفحه جامعه۶&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://baniasadi.persianblog.ir/post/2175</link>
      <author>gholamreza baniasadi</author>
      <comments>http://baniasadi.persianblog.ir/comments/3621/8850791/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3621.post-8850791</guid>
      <pubDate>Fri, 03 Feb 2012 07:07:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>استقبال تاریخی مردم از امام بیداری اسلامی</title>
      <description>&lt;div class="postbody"&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;وقتی تهران دریا شد&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;شاهد&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;قطره ... قطره&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;دریا شدیم وقتی آمدی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پر شکوه&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پر خروش&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و شستم از تن وطن&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;هر چه نام و ننگ&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و دگر باره ایران شدیم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آزاد آزاد&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;تا به جمهوری اسلامی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;شکوه صد چندان بیابیم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;تو امام عزت بودی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و پرچمدار استقلال&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و ما با تو&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;هویت خویش را&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;باز یافتیم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و در جهان قامت کشیدیم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;به سرافرازی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آنچنان که&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در چشم&amp;nbsp;ها&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در چشم&amp;nbsp;های مستضعفان&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در چشم&amp;nbsp;های حق خواهان&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;به سان اسوه عزت&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;جلوه کردیم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آن سان که&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;این روزها&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;قبله نگاه&amp;nbsp;هایی شده&amp;nbsp;ایم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;که بیدار شده&amp;nbsp;اند&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و در بیداری اسلامی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;که آرزوی تو بود&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ما را&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;فرزندان تو را&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;چراغ راه خویش می&amp;nbsp;بینند&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آمدنت امام&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طلیعه بشارت حکومت مستضعفان بود&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آن گونه که قرآن بشارت داد&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;laquo;و نرید اَن نَمُنّ علی الذین استضعفو فی الارض&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و نجعلهم ائمه&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و نجعلهم الوارثین&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و کلامت حرف حق بود و حساب&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اصلا تو که آمدی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ما به حساب آمدیم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ما همه صفرهایی که&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;با هم هیچ بودیم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اما وقتی تو&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سمت چپ ما قامت افراشتی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;به حساب آمدیم؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;هر صفر&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سمت راست عدد صحیح&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;یعنی ده برابر شدن&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آن عدد&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و ما همه ملت&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;کنارت صف کشیدیم امام&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;تا باد&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;به پرچم عزت&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;جمهوری اسلامی بوزد...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و اینک در سی و سومین سالگرد&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آن روز پرشکوه&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;یادت را&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و یاد شهیدان را&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;- همه شهیدان را -&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;به عطر شهادت&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;امام عسکری(ع)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;گرامی می&amp;nbsp;داریم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و راست قامت&amp;nbsp;تر از همیشه&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آنگونه که تو تعلیممان کردی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در رکاب خلف صالحت&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;مشق انتظار می&amp;nbsp;کنیم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اولین روز امامت مهدی فاطمه را&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;تا در عید ظهور&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;همگی در&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;درس ولایتمداری&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;۲۰ بگیریم...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class="NewsSubTitle"&gt;خراسان - مورخ چهارشنبه &lt;span dir="ltr"&gt;1390/11/12&lt;/span&gt; شماره انتشار 18044 /صفحه اول و۲&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://baniasadi.persianblog.ir/post/2174</link>
      <author>gholamreza baniasadi</author>
      <comments>http://baniasadi.persianblog.ir/comments/3621/8837132/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3621.post-8837132</guid>
      <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 09:27:06 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دانشجویان با تصاویر فرزند شهید احمدی روشن به استقبال بازرسان هسته ای آژانس رفتند</title>
      <description>&lt;div id="ctl00_content_NewsContainer"&gt;
&lt;div id="ctl00_content_NewsContent" class="newsTitleContainer"&gt;
&lt;div class="NewsPreTitle"&gt;&amp;nbsp;بازرسان آژانس، دیروز در فرودگاه بین&amp;nbsp;المللی امام (ره) با تصاویری از فرزند شهید احمدی روشن مورد استقبال قرار گرفتند. به گزارش خبرگزاری&amp;nbsp;ها، گروهی از دانشجویان، با تصاویری از دانشمندان شهید هسته&amp;nbsp;ای و فرزندان خردسال شهیدان احمدی روشن و رضایی نژاد و شعار نوشته&amp;nbsp;هایی به استقبال بازرسان رفتند. روی تصویر فرزند شهید احمدی روشن که دست پر مهر رهبر انقلاب را بر سر داشت، این نوشته جلب توجه می&amp;nbsp;کرد؛ کی گفته من بابا ندارم؟ ... و این یک پیام روشن بود به دنیا؛ در اعتقاد شیعه، فرد شهید می&amp;nbsp;شود اما فرزندانش یتیم نمی&amp;nbsp;شوند، چون پدری مهربان چون ولی امر دارند....&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="newsPartsContainer"&gt;
&lt;div class="NewsPartBody"&gt;
&lt;div class="NewsSubTitle"&gt;خراسان - مورخ دوشنبه &lt;span dir="ltr"&gt;1390/11/10&lt;/span&gt; شماره انتشار 18042 /صفحه اول&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://baniasadi.persianblog.ir/post/2173</link>
      <author>gholamreza baniasadi</author>
      <comments>http://baniasadi.persianblog.ir/comments/3621/8822648/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3621.post-8822648</guid>
      <pubDate>Mon, 30 Jan 2012 07:14:27 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
