باز هم شلیک به رییس علی دلواری!

برخی نام‌ها چنان به ننگ آلوده می‌شوند که گذشت زمان هم از رنگ آن نمی‌کاهد، حتی اگر قرنی از آن گذشته باشد. یکی از این جمله نام‌ها «غلامحسین تنگکی» است؛ همو که در گرماگرم نبرد، رییس علی دلواری، تیری از پشت در تن او نشاند و بر خاکش انداخت تا غریو شادی از حنجره انگلیسی‌ها به آسمان برسد. در تاریخ ملی ما، در باور مردمان وطن، هر چه رییس علی با احترام یاد می‌شود، آن تنگکی بی‌خرد، به لعن و نفرین نامش قرین یاد‌ها و دفترهاست. او بر اساس کینه‌ای قبیله‌ای، پرچمدار مبارزه با انگلیس را از پای انداخت و این را البته قبل از به شهادت رساندن رییس علی، خطاب به صاحب منصب انگلیس گفته بود: «من تشنه خون رییس‌علی هستم، چون جد او قاتل پسر عموی من است و مدت‌هاست که منتظر هستم با یک گلوله او را سوراخ کنم»، چنین هم کرد؛ مردی که انگلیسی‌های مزور، او را جسته و نشان کرده بودند برای شکار شیر شرزه دلوار. ببخشید قصد خوانش دوباره این فراز از تاریخ را ندارم بلکه می‌خواهم یک مشابهت‌سازی کنم بین آنچه درباره رییس علی دلواری می‌گویند که جد یا خودش کسی از کسان «تنگکی» را پیشتر کشته بود و آن مردک، در فصلی به خون‌خواهی برخاسته بود که استعمارگران برای نوشیدن خون قهرمان دلوار، له‌له می‌زدند. این قصه را می‌توان خوانشی امروزی هم داشت؛ در ماجرای سقوط بوئینگ که بر اثر خطای پدافند خودی اتفاق افتاده است، یعنی با پذیرش خطا از سوی فرماندهان و اعلام آن، برخی افراد، دایه مهربان‌تر از مادر و غیرتمند‌تر از برادر به میدان آمده‌اند تا سپاه مدافع وطن را هدف قرار دهند و خاکریز دفاع ملی را صاف کنند، آن هم در زمانه‌ای که دشمن بیش از همیشه دندان نشان می‌دهد و پنجه می‌کشد. راستی سر چه دارند این افراد و به کجا می‌خواهند بروند که صدایشان به شعار‌های دشمن‌کیشانه بلند است؟ اگر سر مهر با قربانیان پرواز داشتند پیش از این کجا بودند؟ آیا نباید «غلامحسین تنگکی» را جان‌یافته در چهره‌شان دید؟ زن و مرد فرقی نمی‌کند، آنان که در شرایطی چنین دارند مدافعان وطن را می‌زنند هرچه باشند از غیرت ملی تهی هستند. من نمی‌گویم نباید اعتراض کرد به آن خطا و این پرده‌پوشی دو، سه روزه بلکه حق جامعه می‌دانم دانستن را و مطالبه دانستن را. خود منتقد وضع موجود و در شمار طلبکاران این واقعه‌ام اما شرایط را و حساسیت‌ها را هم باید در نظر داشت. این را هر عاقلی که دل به ایران داشته باشد، می‌فهمد که امروز روز یقه‌گرفتن از مدافعان وطن نیست. دستی که در این شرایط بر این یقه می‌نشیند، اگر دشمن هم نباشد، کار دشمن را انجام می‌دهد. این عربده‌های شبانه که در تهران و تعدادی از دیگر شهر‌ها به گوش رسید هم طعم گس آلبانی داشت و حروفش اگر چه فارسی بود اما محتوایی «عبری- انگلیسی» داشت. باز هدف، رییس علی‌های امروز بود؛ همان‌ها که انتقام خفت‌های تاریخی را از سربازان آمریکا و انگلیس ستاندند. همان‌هایی که فدایی امنیت هستند. همان‌هایی که داعش و تکفیری‌ها قاتل‌شان می‌خوانند. بگذریم. تاکید می‌کنم خود عزادار و داغدار و مطالبه‌گر هستم و «شلیکِ پدافند» را نابجا و خطای جنگی و مستوجب برخورد می‌دانم اما خوب می‌فهمیم همه‌مان که امروز «شلیک به پدافند» تحقق آرزوهای استکبار است. واقعیت را بپذیریم که امروز، روز یقه‌گیری نیست، روز تراشیدن خاکریز خودی نیست که هیچ‌ عاقلی در زمان جنگ، مدافعان خود را هدف قرار نمی‌دهد.


صبح نو / شماره ۸۶۵ / سه شنبه، ۲۴ دی ۱۳۹۸/ صفحه 3/ سیاست

http://sobhe-no.ir/newspaper/865/3/34914


/ 0 نظر / 347 بازدید