ترکش خورده بود زیر گلویش که بوسیده بودم

 
«آخرین بار، موقع خداحافظی، زیر گلویش را بوسیدم و به خدای حسین سپردمش ... وقتی او را آوردند  جای بوسه ام، ترکش خورده بود ... اشک از چشمانم جوشید. صورتم را به طرف آسمان گرفتم و گفتم خدایا... رو کردم به سمت کربلا، گفتم یا حسین! یا زینب! حالا می توانم گوشه ای از دردی را که بی بی زینب(س) کشید درک کنم...» این ها پیامکی است که از زبان یک مادر شهید، رقم خورده و برای من یک روضه شده است. روضه ای که اگرچه از هزار زبان شنیده ام اما باز هم نامکرر است و باز هم فرمان باران می شود برای چشم ها ... دوباره پیامک را می خوانم؛ «آخرین بار، موقع خداحافظی، زیر گلویش را بوسیدم...» و من یاد بی بی زینب می افتم و آخرین وداع با امام شهدا، سیدالشهدای همیشه تاریخ، مولا حسین(ع)، آن جا که بی بی زینب (س) در انجام وصیت بی بی فاطمه (سلام  ا... علیها) زیر گلوی برادر را می بوسد و روانه اش می کند. دگر باره که برادر را می یابد، از جای آن بوسه، خون می جوشد که قبل از آن حرامیان، سر مولا را به تیغ کین جدا کرده اند... وای... وای... چه کشید زینب (سلام ا... علیها) و باز ادامه پیامک را می خوانم؛ وقتی او را آوردند، جای بوسه ام ترکش خورده بود... وای... وای... چه می کشد این مادر و چه پرشکوه گفت شهید آوینی، که هر کس می خواهد ما را بشناسد، به کربلا نگاه کند. آری کربلا، شرح لحظه لحظه  ماست. کربلا، ایمان ماست، کربلا درس زندگی ماست. هر کس می خواهد ما را بشناسد به کربلا نگاه کند آخر ما در ادامه کربلا به عاشورای ۸ ساله پا گذاشتیم و این حرف همان شهیدی است که ترکش بر بوسه گاه زیر گلویش نشست که؛ دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید، شهید مهدی منصوب را می گویم دانشجوی هنرمندی که با آغاز «آخرین ماه زمستان» در سال ۶۶، در جزیره مجنون به سلام «بهار» رفت تا نشان دهد، به فهم بالاترین هنر رسیده است و شهادت حق اوست... و حالا، خدا کند، کسی زیر گلویمان را ببوسد، به یاد بی بی زینب، تا در رزمگاه امروز، به حق فریاد برآوریم، که جهاد امروز، پاسداری از شهادت است و این سخن رهبر فرزانه انقلاب است که امروز ذکر یاد شهدا کمتر از شهادت نیست و گلوهای متبرک به یاد سیدالشهدا، باید از شهید و شهادت بگویند، و قلم ها باید از شهید بگویند، تا شهادت جاودانه بماند...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1392/12/04 شماره انتشار 18631 /صفحه۷/اخبار

/ 0 نظر / 90 بازدید