کی طلوع می کنی جمعه خورشیدی من؟!

دیروز غروب

غم بود که بر دلم می بارید

نه برای بدرقه خورشید

که هر روز

مسیر مشرق تا مغرب را می پیماید

بل برای تو که

جمعه از هزار در هزار فزون شد

و ما در عطش آن جمعه مقدس

مانده ایم

آقای من

می دانم این سبک سری هایم

این ندانم کاری هایم

پرده می شود

قطور می شود

دیوار می شود

کوه می شود

و مرا از تو دور می کند

اما این را هم می دانم

وقتی خورشید

که شرابه ای از نگاه شماست

پرده ها را

دیوارها را

کوه ها را

پشت سر می گذارد

تا«باده نور» را

حتی به کور «بادیه نشین» برساند

شما هم مرا

با همه سیاهی کارنامه ام

در پرده ستاریت خداوند

به«غمض عین» خواهید نواخت

و مرا به کرامت خواهید دید

و من تشنه این نگاهم

که جان گناه آلود را هم جلا می دهد

و تقدیرجان را و جهان را

عدالت می نویسد

تشنه نگاهی که

همه دیده ها و دل ها و لب ها را

سیراب خواهد کرد...

دیروز

خورشید جمعه غروب کرد

اما مطمئنم

جمعه خورشید

خیلی زود

طلوع خواهد کرد...

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1392/04/29 شماره انتشار 18457 /صفحه۷ فرهنگی

/ 0 نظر / 87 بازدید