کاشت، داشت و برداشت

 

پدر کشاورز بود، دست در کیسه گندم مشت می کرد و با اشتیاق بردل زمین می افشاند و من به تماشا می ایستادم، روزهای کودکی که پدر چه می کند. چرا گندم ها را روی زمین می ریزد، وقتی چرایی اش را می پرسیدم، به لبخند می گفت: جوابت باشد، یکی دو ماه بعد وقتی با هم آمدیم همین جا...زمان گذشت و من با پدر باز آمدم، زمین دیده نمی شد، بلکه بوته هایی قد کشیده مثل جامه ای سبز بر تن زمین بودند. پدر گفت: حاصل کاشت آن گندم ها، داشتن مزرعه ای چنین سرسبز است اما جواب تو هنوز تمام نشده است باشد تا دوباره با من بیایی ... و باز مدتی بعد من هم با پدر همراه شدم. البته پدر بارها و بارها آمده بود اما من همراه نبودم تا این که آمدم به تماشای مزرعه، از آن زمین یک دست سبز، خبری نبود، طلایی شده بود مزرعه، با خوشه های گندم که در وزش نسیم می رقصیدند به دست پدر و دیگرانی که برای کمک آمده بودند، داس بود که به درو بالا و پایین می شد و ... پدر گفت: این هم قسمت دیگری از پاسخ، آن گندم ها، سبز شد، خوشه شد و الان باید به خرمن برود برای جداسازی گندم از بوته ها و ... دیگر روز، با پدر راهی خرمن شدیم به تماشای خرمن کوبی که بسته های درو شده را در هم می کوبید و کاه و گندم از هم جدا می شد.گندم ها یا راهی سیلوی شهر می شد و یا به انبارخانه که ما «کندوک» می گفتیم می رفت اما ندیدم پدر دانه ای از گندم را دور بریزد حتی برگ کاهی را هم نمی گذاشت جابه جا شود چه رسد به این که خدای نکرده- آتش بیفروزد برای کاه و گندم خویش...حالا، ماجرای رمضان و روزه داری و عبادت های ما مثل همان قصه بالاست، کاشت و داشت و سپس برداشت. اما آیا ما از مرحله «کاشت» فراتر می رویم؟ آیا مراقب فصل «داشت» هستیم. بله، «برداشت» فصلی است که در قیامت خواهیم داشت، اما امروز باید با همه وجود به کار «داشت» باشیم تا مباد، آتش به خرمن اعمال ما بیفتد، مبادا شیطان، «موش دزد» شود و به انبان عبادت های ما بزند، مباد که حسد، آتش شود در ایمان ما، مبادا عجب زهر شود در کام بندگی های ما، مبادا نفرت، دل ما را به زباله دانی تبدیل کند. مبادا سکون و رکود «جریان» زندگی ما را به «مرداب» گره بزند و خیلی مباداهای دیگر.

بله رمضان گذشت، ۳۰ روز هم لب فرو بستیم از «طعام و از شراب»، اما آیا این «اندرون خالی از طعام»، از «نور معرفت»، لبریز شده است؟ آیا آن نور باقی است یا به دست کینه و عداوت، بر سر پنجه بخل و هزار درد بی درمان خاموش شده است و ظلمت کوچه باورمان را دربرگرفته است؟ آیا هیچ عاقلی، چراغ جلوی راه خود را خاموش می کند؟ هیچ عاقلی آتش به خرمن عمل خود می کشد؟ هیچ عاقلی...بگذریم، رمضان گذشت، اما رسم رمضان، اما آداب رمضان، اما ایمان رمضان همواره باید بماند و سال به سال هم در افزایش باشد تا ما نیز سال به سال نه تنها به شناسنامه، که به شاخص های ایمان هم بزرگ تر شویم پس هشدار آنانی را که به فصل کشت، خوب کاشتند، تا به فصل «داشت» خوب نگه دارند، کاشته خویش را تا در فردای «برداشت» جز بهشت خدا، پاداش تلا ش مان نباشد...

خراسان - مورخ شنبه 1393/05/11 شماره انتشار 18747 /صفحه16/بدون موضوع

/ 0 نظر / 90 بازدید