یک زن مثل کوه، مثل سرو

 

مرد که از نفس افتاد

مردمان گفتند خواهد مرد

خواهد مرد مردی که

یکه و تنهاست

زخم ها دارد

بیمار است

در دلش غوغاست

بچه ها رفتند

خواهر نیست

برادر نیست

مونس اش غم هاست

مرد خواهد مُرد

مردمان گفتند

خواهد مُرد چون تنهاست

اما ...

پشت او ایستاد

کوه شد پشت او ایستاد

بانویی که اهل ایمان بود

مرد را گفتا بمان جانم!

جمله غم هایت را

بنده غمخوارم

مرهم من روی زخم تو

تو بمان خانه

استراحت کن

جان زخمی را تو راحت کن

نوبت من شد

کارزار زندگی امروز

دست همت بر کمر دارم

تا که از راه تو بردارم

هرچه مانع هرچه سنگین است

معنی خود دارد این«همسر»

معنی اش این است

زن چنین گفت و به میدان شد

مرد - زخمی - خسته -گریان شد

همسرش اما

پا به میدان شد

سخت کار می کرد

دست هایش شتابان شد

با صداقت بود

اهل ایمان بود

مال مردم را

حرمت حق را

او نگهبان بود

حرف زن این بود

او اگر افتاده از پا

این من و این راه و این پایم

پاسدار زندگی هستم

در کنار همسر خوبم

حرمتش را باز می پایم

مهربانانه

لقمه می گیرم

در گلویش می گذارم

مرد خود را من

تا بداند او

برایم هست جمله جان و تن

مثل یک میهن

مثل سربازم

امروز زندگانی را

مثل کوهم من

تا بدانی پشتیبانی را ...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1392/05/20 شماره انتشار 18473 /صفحه۶/جامعه

/ 0 نظر / 97 بازدید