دلم زائر کویتان شد رضاجان...

 

خودم نیامدم

پای آمدنم نبود

اما دل را

بر پرشوق

بربال عشق

به حرمت فرستادم

تا بال بدهد به بال کبوترها

و دل بدهد به دل آدم ها

و نفس بدهد به همنفسی فرشتگان

و نگاه بدهد

به نگاه زلال آهوها

و زیارتنامه بخواند

تا از لب های من

- در هزار فرسنگ فاصله-

چشمه بجوشد به نور

به روشنی

به عشق...

* آقای من

پای آمدنم نیست

- نه-

روی آمدنم نیست

تاب چشم در چشم شدن با خورشید را ندارم

و دفترچه پر از غلط رفتارم

به شرم حضورم می کشاند

و پاهایم سنگین می شود

آنقدر که از پا می افتم

از پا می افتم

اما راه، پای رفتن می خواهد

و مرد رفتن

و من...

* آقای من،

شرمنده ام

شاگرد تنبل کلاس

همیشه گریزان است از مکتب

حتی اگر معلمش

امام رئوفی باشد که

به زمزمه محبت

«جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را»

* آقای من!

دفترم پر غلط است

می دانم

و شرم حضور

پایم را هم از نفس انداخته است

اما قلبم

- این صنوبری عاشق-

می آید

به شوق

به عشق

تا همبال کبوترها شود

همنفس فرشتگان

هم نگاه آهوها و آدم ها...

* آقای من

حتم دارم

زیارت دلم که قبول افتد

از جانم چشمه شوق

- زلال زلال-

جاری خواهد شد

که جهانم را هم بشوید

آن وقت

دستم را خواهد گرفت

و به حضورت خواهد آورد

ای ضامن دل ها و دیده ها

زیارت دلم را قبول کن

و دعایم را اجابت کن که

تیر شیطان به کمان است آقا

آهوی چشم مرا ضامن باش...

خراسان جنوبی - مورخ یکشنبه 1393/06/16 شماره انتشار 18778 /صفحه اول و 2/اخبار

/ 0 نظر / 92 بازدید