فتح شام را به نام بی بی رقیه بنویسید

سرداری که بی شمشیر می جنگد؛
خدا بیامرزد شهید والامقام، مرتضی آوینی را. او مرد جلوه های ناب بود و البته نگاه ناب و صد البته کلمات نغز که مغز را به دریافتی تازه از حقایق می کشاند. او می گفت – با همه درد و غیرتی که داشت- که ما جنگ را درشت نوشتیم اما درست ننوشتیم.... دقیق و همه جانبه است این کلام.
راستی وقتی ما در تحریر جنگ خود ما که ریشه گرفته از عاشورا بود چنین عمل می کنیم با خود عاشورا چه کرده ایم و چه خواهیم کرد؟ واقعیت را که آوینی گفت ما هم به شهادت ایستاده ایم که؛ ما در نوشتن و گفتن از وقایع، رویداد ها ، گاه دچار درشت نویسی و درشت گویی می شویم. هرچه واقعه بزرگ تر و گسترده دامن تر باشد، هر چه ماناتر و اثر گزارتر باشد، این درشت نویسی هم بیشتر می شود حال آنکه با درست گویی و درست نویسی می توانیم بیشتر به بازشکافی و گسترده خوانی  بپردازیم که برای همیشه ما را به عنوان ذخیره ای راهبردی، پشتیبانی کند.
کربلا و عاشورا نیز نه تنها از این جمله است که قله ماجرا نیز هست. اگر صرفا نگاه درشت نویسی داشته باشیم، فقط چکاچک شمشیر ها به گوش خواهد رسید و تصاویری خلق خواهد شد که "ما" می خواهیم نه آنچه بود حال آنکه نیاز ما به کربلا، نیاز به شناخت آنچه بود است ، نه آنچه ما امروز می خواهیم و فکر می کنیم 14 قرن پیش باید چنین می شد! در کربلای واقعی، ما با حماسه ای رو به رو هستیم که هر قطعه اش، درس های ناب برای همیشه دارد. در این کربلا دیگر میزان تلفات گرفتن از دشمن نیست که ماجرا را درس آموز می کند بلکه اصل و حقیقت همه چیز به امام و نسبت به امام تعریف می شود و می توان گفت در کربلا، شجاعانه ترین کار، و حق محور ترین اقدام، همراهی با امام معصوم بود و جنگیدن و چگونه جنگیدن و حتی نجنگیدن، موضوعات فرعی ما جراست. وقتی همراهی با امام را اصل بدانیم، علی اصغر هم نقشی چون علی اکبر خواهد یافت و خواهیم دید در کربلا، سردارانی که بی شمشیر به فتح الفتوح رسیدند.
خواهیم دید دخترکی 3-4 ساله را که صدای گریه اش، بیش از چکاچک شمشیر ها، پر طنین است. خواهیم دید همین دخترک، با همان گریه هایش، که بین المللی ترین زبان همیشه جهان است چگونه یزید را رسوا می کند و نمی گذارد باطل، خود را زیر نقاب حق بکشاند. نمی گذارد تاریخ فراموش کند کربلا را. نمی گذارد شامیان در خواب بلا بمانند و ننگ یزید را رحمت بشمارند. نمی گذارد میمون ها همچنان از منبر پیامبر بالا بروند. نمی گذارد حتی کسی در بطلان یزید کارش به اما و اگر برسد.او غربت را یتیمی را، اسارت را با هم گره می زند و ریسمانی می سازد و باطل را با آن "دار" می زند و باز از همان ریسمان، حبل اللهی می سازد که باورمندان حقیقت را نجات می دهد. من باور دارم در کربلا کودکانی بودند که کارهای بزرگ کردند که اگر هرکدامشان را از آن صفحه برداریم، آن صفحه عظیم ، چیزی کم خواهد داشت.
رقیه کودک بود اما کوچک نبود که حجت بزرگ خدا بود و ماند. او نه فقط در قرن اول هجری، شام را به نور می کشد که 14 قرن بعد، مزارش هم روضه بیداری می خواند وبر "نجاست باور تکفیری" ، مطهرات جاری می کند و می شوید زمین و زمان را تا دوباره فرصت عبودیت برای مردم فراهم شود. یاد بی بی و نام مانی "رقیه بنت الحسین و حرم مقدسش،  به کانونی برای احقاق حق و  درهم شکستن  ارکان ستم و از میان برداشتن تفاله های بازتولید شده یزیدی در جهان امروز بدل شده است.
نگاه کنید جغرافیای ستیز با تروریسم و تکفیریسم و داعشیسم را، آیا نام بی بی رقیه و حرم مطهرش را در خط مقدم مقابله با این جهالت مدرن نمی بینید؟
من باور دارم اگر کربلا را درست بخوانیم، به احترام شکوه مانای نام بی بی رقیه چنان برخواهیم خاست که یزید و خواسته های یزیدی در همیشه تاریخ در هم شکند. جهان نیز معجزه نام آن سردار بی شمشیر اما فاتح را در سوریه خواهد دید که چگونه "دشمنان حرم" را با همت " مدافعان حرم" و عنایت " صاحبان حرم "، در هم می شکندو پدیده سیاه و شوم داعشیسم را به نقطه پایان می رساند....
 
خبرگزاری رضوی / چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶ / ساعت ۱۰:۵۵
 
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/19876/
/ 0 نظر / 93 بازدید