اين قتل هاي ارزان!

اعتياد، آغاز تباهي نيست، خودتباهي است. اگر كسي با تفنني كشيدن موادمخدر، نشاني شهر تباهي را بگيرد با اعتياد در آن شهر خانه نشين مي شود و هرچه موادمصرفي معتاد پرخطرتر باشد درجه تباهي او هم افزون تر و به خودتباهي تبديل مي شود. پس از تباهي انتظاري جز تباهي و فساد نمي شود داشت و ديگر اين كه وقتي معتاد با شيره، به شيره جان خود، زهر تزريق مي كند و با هروئين هويت خويش را ازدست مي دهد و با كريستال، مي شكند و با كراك، ترياك را روسفيد مي كند، از او چه انتظاري است؟ اويي كه با خود چنين مي كند، گاه كليد خانه خود را هم به «ديگران» مي دهد! و طالب مهربان تر شدن همسرش با «ديگران» مي شود و ... معتاد همه هويت خود را مي بازد، از هستي ساقط مي شود و با همان دشمني به نهايت رسانده براي خويش، با جامعه هم از سر جنگ در مي آيد تا مثلا براي به دست آوردن خرج اعتيادش، چاقو به جان جواني بكشد كه هيچ گناهي نداشت. قصه تلخ و دردناك ماجرا را روز شنبه در همين صفحه خوانديد و خوانديم و حتما خوانده اند و ديگراني كه مسئوليت تربيت جامعه و مديريت رفتارها را بر عهده دارند، من از خود پرسيدم، سهم من در شكل گيري اين فاجعه چيست؟ آيا در اطلاع رساني، در هوشيار كردن جامعه نسبت به خطر اعتياد و خطر معتادان براي جامعه سالم كوتاهي نكرده ام؟ تو هم از خود پرسيده اي كه سهم توچقدر است، توي معلم، توي پزشك، توي كارمند، توي كارگر، توي مادر، توي پدر ... سهم تو چقدر است؟ راستي چقدر؟ آقاي پليس، آقاي قاضي، آقاي مسئول، سهم شما چقدر است؟ در اين فاجعه يك جوان در آغاز زندگي، به پايان راه رسيده است. يك قوم عزادار شده است، همه انسانيت زخم خورده است. اما ... راستي چه بايد كرد با اعتياد، با موادمخدر، با معتادان پرخطر، كه از بس پرخطرند، به خود خطر تبديل شده اند، چه بايد كرد با قماش اين قاتل؟ و چه بازي خواهد كرد روزگار با كودكان معصوم اين پدر ومادر معتاد كه يك عمر بايد خاطره تلخ جنايت را مثل كابوس در خواب و بيداري تحمل كنند. چه بازي خواهد كرد روزگار با اين كودكان كه قرباني بازي اعتياد والدين خود شدند؟ آيا براي اينان كسي فكري خواهد كرد؟ براي خانواده مقتول جوانمرگ چه؟ براي جامعه اي كه با شنيدن هر خبر جنايت، يك بار مي ميرد چه؟ راستي با اعدام قاتل، همه چيز تمام مي شود؟ آيا نبايد حوادث اجتماعي، سواي بحث قضا و قانون و حكم، واكاوي و بازخواني هم بشوند تا به درسي براي ديگران تبديل شوند؟ آيا نبايد نهادهاي متولي فرهنگ وامر تربيت افراد و جامعه كاري بكنند؟ آيا نبايد با فرياد به ياد ديگران آورد كه فوق العادگي حوادثي از اين دست و قتل هايي چنين جانسوز نبايد از ياد برود بلكه به فوريت بايد برايش چاره اي انديشيد تا قبح گناه نريزد و قتل چنين ساده به چشم نيايد. مخصوصا قتلي كه در آن قبل از مقتول مظلوم، اعتماد عمومي هم قرباني مي شود. پس بايد كاري كرد...(ص-۱۳)

/ 0 نظر / 103 بازدید