زبان حقیقت گوی فردوسی توسی

لسان الحق، فردوسیِ توسی


حماسه، اگر چه روح جاری در کلام فردوسی است اما این حماسه، همزادی به نام حکمت هم دارد. همانی که در احادیث دینی به عنوان گمشده مومن از آن یاد می شود چنانکه در کلام مولای انسان و سخن و حکمت، حضرت رسول معظم اسلام(ص) می خوانیم:

كلمةُ الحكمةِ ضالّةُ المؤمنِ ، فحيثُ وجدَها فهُو أحقُّ بها یعنی: سخن حكيمانه، گمشده مؤمن است ، پس هر جا آن را بيابد به آن سزاوارتر است .حضرت علی، امام حکمت و بلاغت نیز می فرمایند: حكمت، گمشده مؤمن است ؛ پس آن را بجوييد گر چه نزد مشرك باشد زيرا كه شما بدان سزاوارتر و شايسته تريد .

در اثر مانای حکیم جاودانه توس نیز شاهد شکوفا شدن دم به دم حکمت در ابیات بهشت آفرین هستیم و هم می بینیم که او "یک دم" هم آدمی را غافل نمی پسندد بلکه به اعجاز کلام و بیدارباش واژه ها می خواند که برخیز که آسودن از آموختن، معنایی جز کفران و مرگ ندارد و هیچ کس نمی تواند خود را در مرتبت استغنا بداند لذا می گوید؛

میاسای از آموختن یک زمان / زدانش میفکن دل اندر گمان 

چو گویی که وام خرد توختم / همه هر چه بایستم آموختم 

یکی نغز بازی کند روزگار/ که بنشاندت پیش آموزگار 

ندانی چو گویی که دانا شدم / به هر آرزو بر توانا شدم 

چنان دان که نادان‌ترین کس تویی / چو گفتار دانندگان نشنوی...(1) 

و به راستی در این کلام پر شکوه جز روح سیال" اطلب العلم من المهد الی الهد" چه می توان یافت؟ رسول معرفت و حکمت، بازه زمانی آموختن را به وسعت حیات آدمی تعریف می فرماید و فردوسیِ بزرگی یافته در مکتب رسالت و ولایت نیز زبانِ پارس گوی آن مکتب می شود که ریشه در وحی دارد با بیان تحریز قرآن که ؛ قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکر اولوالالباب. (2). بله، آنان که می دانند با آنان که نمی دانند هرگز برابر نیستند. فردوسی نیز این را به باور عمومی تبدیل می کند. از این منظر می توان او را زبان پاکیزه و بی ادعای معارف الهی نیز دانست و در کنار شخصیت حماسی و ملی او، شخصیت قامت کشیده و دینی و حکتی را نیز دید.

اگر کاوشگرانه به سخن او تامل کنیم در این "گنجستان" به معادن بزرگ حکمت و معرفت خواهیم رسید که در ساحت های مختلف می تواند دست انسان را بگیرد و او را از کوره راه های زندگی به بهشت باور ها برساند. بخوانید که مرد "فریدون ساز" به چه ظرافتی از داد و دهش و مرز های باریک آن با بیحسابی در حساب گری، می گوید؛

چو داری به دست اندرون خواسته / زر و سیم و اسبان آراسته

هزینه چنان کن که بایدت کرد/ نباید فشاند و نباید فشرد(3) 

آیا او را نمی توان در حال تامل به پیام آیه‌ شریفه :” وَ لا تَجعَل یَدَکَ مَغلُولَةً اِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبسُطها کُلِّ البَسطِ فتقعُدَ مَلوماً محسوراً.”(4) یافت که بخش نخست آیه، کنایه است از این که دست دهنده داشته باش و هم چون بخیلان که گویی دست‌هایشان با غَل و زنجیر به گردنشان بسته شده، مباش. در بخش دوم نیز قرآن گفته است: بذل و بخشش بی حساب مکن.باری،

فردوسی حکیمی دینی است که از طرح داستان‌های خود در شاهنامه، نتایج اخلاقی به خواننده می‌دهد، در حقیقت داستان‌ها و افسانه‌های شاهنامه نیز برای عبرت است و بیداری خواننده و به اصطلاح جنبه‌ی رمزی و کنایه‌ای دارد و به قول خود او:

از او هر چه اندر خورد با خرد/ دگر بر ره رَمز، معنی بود

از این منظر است که می توان فردوسیِ پارسی گو را در شمار بهره مندان حکمت ناب دینی یافت و برای او علاوه برهمه نقش های زبان بانی و حریم داری و حرمت افزایی، جایگاه "لسان الحق" هم قائل شد که به زیبایی، حق و حقیقت را به زندگی انسان می آورد....

پینوشت:

1-خلاصه شاهنامه، ص 706 – 707

2-سوره زمر، آیه 13

3- 8/۲۳۷۵ شاهنامه

سوره اسرا، آیه 29


شهرآرا / شماره : ۲۵۴۷ /  سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷/ صفحه 2/ ویژه نامه خردمند توس

http://shahraraonline.com/shahrara/news/attachment/b77695cc75.pdf


/ 0 نظر / 77 بازدید