تصویر خوانی یک اعجاز بزرگ

عکس هایی هست که به اندازه یک کتاب، حرف دارد. نه فقط حرف، درد دارد و هزار زاویه تازه باز می کند جلوی چشم آدم. من این عکس ها را پیغام آوران همیشه می دانم که بی نیاز به شارح و مترجم، به هر زبان، سخن خویش را به صراحت بیان ما کنند. همه هم درمی یابند سخن آنان را.خیلی دوست داشتم که مرا هم دستی بر شاتر دوربین بود تا ماندگار می کردم جلوه های ناب را که به نوسازی نگاه آدم ها کمک می کند. این هنر روزی من نشد اما این دلیل نمی شود که خط هنر برادرانم را باز نخوانم. من را لشکری است از کلمات که در آماده باش مدام هستند اگر در میدان عملیات نباشند. با این لشکر به میدان می آیم در خوانش عکس هایی که باور دارم نوعی اعجاز در خویش دارند.

این عکس ها را باید خواند و توجه داد به ظرافت های نهفته در آن. من در تماشای این عکس به این دریافت رسیدم که برای ایستادگی، نباید لزوما "پا" داشت و بر آن ایستاد. می شود ایستاد پای آرمان ها، حتی بعد از این که پایت را یا پاهایت را پیشتر فدا کرده باشی. اتفاقا "این ایستادن" است که معنای واقعی "قم" و "قیام" و "فاسقم کما امرت" را توامان با خود دارد. این ایستادن است که پافشاری بر سر پیمان معنا می شود. این ایستادن است که به ایمان شکوفا می شود و عزت می آفریند و آزادگی را معنایی پر شکوه می شود و الا فراوانند افرادی که روی دو پا، نه تنها می ایستند که راه هم می روند اما کسی مفهوم بلند ایستادگی را خرج شان نمی کند.

ایستادگی، قبل از آن که با پا باشد با شناخت و اراده و حق بینی است. چیزی که در میان فرزندان مجاهد این ملت بود در فصل دفاع مقدس و باید امروز نوسازی شود در این عرصه های نو که ایران برای گذر از گردنه های بلند به آن احتیاج دارد.

من دوست دارم این تصویر و تصاویری از این دست را اگر نه در خانه و دفتر خویش، لااقل در دیده و دل خویش قاب کنیم و از ان ها سرمشق بگیریم و پا پس نکشیم. این دلاوران، با همین وضعیت جسمی، در جبهه ها می ماندند و نه تنها روحیه بخش رزمندگان بودند که خود نیز با شجاعت مظاعف، نقش آفرین می شدند و ما را با یک جهان بینی ارجمند مواجه می کردند که در دنیا نظیر نداشت و قابل فهم هم برای خیلی ها نیست.

در دیگر جنگ ها، افراد به محض خوردن ترکشی یا برداشتن زخمی، هرچند کوچک، به فوریت خود را از میدان عقب می کشیدند تا از آسیب های احتمالی بعد مصون باشند اما رزمندگان ما، نداشتن پا و دست را هم مانع از ایستادن در جبهه جهاد نمی دانستند. شهید والامقام، حسین خرازی، فرماند دلاور لشکر اصفهان، با یک دست، در جبهه حاضر بود. محمود کاوه ما خراسانی ها، با دست زخم خورده و بسته، گره گشای عملیات در خط مقدم بود. از این دست بزرگان فراوان داشتیم که به جهاد و ایستادگی معنایی وسیع می بخشیدند. درسی که امروز هم باید بازخوانی کرد و متناسب با حوزه کاری، به باز تعریف آن پرداخت. این می تواند در وادی های مختلف، برای ما راه گشا و انرژی آفرین باشد.

به آغاز سخن برگردیم؛ عکس هایی هستند که به اندازه یک کتاب حرف دارند. باز بخوانیم این کتاب را و در هم راستا با جهت حرکت قهرمانان حرکت کنیم تا به افق های روشن برسیم.....


حیات / چهارشنبه 15 اسفند 1397

http://hayat.ir/125-105-142180


/ 0 نظر / 20 بازدید