گفت و گو، نوشدارویی برای نجاتِ سهرابِ اندیشه

انسان ها همان طور که سیمایی متفاوت دارند، سویه های نگاه شان هم گونه گون است. وقتی سرِ انگُشتِ میایارد ها تن از آدم ها از اول تا آخر، به هم شبیه نیست نمی توان توجه داشت که سرانگشت تدبیر و اندیشه شان کپی برابر اصل هم باشد. این قاعده خلقت است که هیچ کس چون دیگری نیست و نمی تواند هم باشد. این تنوع البته نقطه قوت است و در وجود بی شمار آدم ها ، ظرفیت های متفاوتی نهفته است که چون به اکتشاف برسد و در کنار هم قرار بگیرد، زیبایی، جهان را در برخواهد گرفت. در دنیایِ زیبا هم می توان بهتر زندگی کرد. به رسمیت شناختن تنوع، فقط در ظاهر نیست و در احترام به چهره های گوناگون و نژاد های مختلف نیست بلکه باید در کشور خویش و شهر خویش و حتی خانه خویش هم این چند اندیشی را به رسمیت بشناسیم و از آن ظرفیتی برای پیشرفت کشور و شهر و خانه خویش بسازیم. باور کنیم که " جهان چون خط و خال و چشم و ابروست/ که هر چیزی به جای خویش نیکوست" این باور ، می تواند بستر ساز تکثر در عین وحدت شود. کثرت تدابیر برای توسعه خانه واحد، شهر واحد، کشور واحد. ما می توانیم نظر همدیگر را قبول نداشته باشیم. می توانیه به رفتار مدیریتی هم نقد داشته باشیم. می توانیم در مباحثات و مناظرات، بهترین نظر ها را طرح و انتخاب کنیم اما نباید به تخریب یکدیگر بپردازیم که این می تواند سقف های واحد را در آواری وحشتناک، چندین و چند، تکه کند. این هم چیزی است که هیچ یک از اهل خانه نمی خواهند و حتی نمی توانند تصور کنند. کسی که به این فاجعه، نگاهی خوش داشته باشد جز دشمن، نامی ندارد. این همه بگفتیم تا از ضرورت رواداری و انصاف و مروت در حق هم بگوئیم که نوشداروی پهلوی زخم خورده سهرابِ امروزِ وطن است. باید بر مدار گفت و گو به انصاف رسیم و با ارتقای تحمل، اگر سرِ مروت مان نیست لا اقل از شانه مدارا برخیزیم که ما فرزندانِ خلفِ این باور، در زبان حضرت لسان الغیب، حافظ، به شعر درآمده هستیم که حد اقلِ سلوک در برابر دوست و دشمن را چنین مهندسی می کند که ؛

آسایش دو گیتی، تفسیرِ این دو حرف است؛

با دوستان، مروت، با دشمنان مدارا...

اما علامه شهید، مطهری، که رضوان و رحمت بی منتهای الهی بر او باد، از نگاه اسلام، دشمن را هم ، فراتر از مدارا، در دایره مروت می نشاند. راز ماندگاری و توسعه اسلام هم همین است والا اگر کار با تلخ زبانان و سیه پوشانِ شمشیر به دست بود، از اسلام، نامی هم نمی ماند. ماندگاری دین، در گرو "ادعُ إِلىٰ سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ ۖ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبيلِهِ ۖ وَهُوَ أَعلَمُ بِالمُهتَدينَ " با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت‌یافتگان داناتر است. (سوره نحل، آیه 125)، رهین « فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ».(زمر، آیه 18). مقام معظم رهبری ، حضرت آیت الله خامنه ای نیز در بحثی ناظر به همین امر، در دیدار با معلمان و اساتید دانشگاه های خراسان شمالی، در تاریخ 20 مهر 91، ما را به همین سویه نگاه و رفتار بر آن اساس، راهنمایی می فرمایند که: :یکی از چیزهائی که ما در تعامل اجتماعی احتیاج داریم، روحیه‌ی بردباری است؛ حلم. اینکه در اسلام و در اخلاق اسلامی اینقدر حلم ذکر شده، به این خاطر است. نبود بردباری، بسیاری از مشکلات را در سطوح پائین و سطوح فردی و سطوح اجتماعی به وجود می‌آورد. اگر گروههای سیاسی ما هم حلیمانه با هم برخورد کنند، کار بهتر خواهد شد. دستجات مختلفِ طرفدار این و طرفدار آن، اگر با حلم با هم برخورد کنند، خیلی اوضاع بهتر خواهد شد. با حلم برخورد کردن، به معنای اغماض کردن از بدی‌ها و زشتی‌ها نیست؛ به معنای بی‌اعتنائی کردن به اصالتها و ارزشهای مورد اعتقادمان نیست؛ نوع برخورد، مورد نظر است؛ «ادع الی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتی هی احسن». مجادله‌ی با دیگری هم که بر سر یک اعتقاد است، بر سر یک مسئله‌ی مهم اتفاق می‌افتد، آن هم «بالّتی هی احسن» باشد." در این هندسه باید مباحث را شنید. باید با حلم و بردباری خواند و به جدال احسن، با آن مواجهه کرد. این می تواند به اتعلای فکری جامعه، کمک کند. این باور ماست که باورمندان انقلاب و قائل به نگاه اصلاحی در شیوه ها هستیم. بایدِ مان، شنیدنِ سخن های گوناگون. بایدِ مان، خواندنِ قرائت های مختلف. بایدِ مان، احترام به نظر ها و انصاف در نقد ها و مروت در رفتار ها. همین نیز کمک می کند تا بتوانیم بر مدار پیشرفت که مورد تاکید مقام رهبری است، گام ها مان را مستحکم کنیم که فردای بهتر برای ایران اسلامی، نیازمند گام های بلند و محکم است به ویژه در مشهد الرضا که شهر امامِ اخلاق و گفت و گوست. به قاعده باید جایگاه مکتب رفتاری آن امام همام هم باشد که با زندیق و گبر و نصرارا و یهودی و .... به گفت و گو و مناظره می نشست و با عیان کردن حق، راه را به مردمان آن عصر و همه عصرها و نسل ها نشان می داد اما هرگز نه زبانی را گره می زد به نهیب و نه دهانی را می بست به قدرت و نه صدایی را فرمان خاموش باش می داد بلکه چراغ بر می افروخت و نفس می داد به فضای آزاد تا ببینند و بگویند و ترازو را چنان میان می گذاشت که همه می توانستند کفه سنگین تر را ببینند و حق را بشناسند. ما خانه زادان امامی چنین هستیم که با رفتار خویش از میان یارانِ "ماموم" هم برای امامت حقه، "ماموم" می ساخت. این نهج و راه پیش روی ماست تا بشنویم گونه های متنوع سخن را و به سنجه، کشیم آن را و به بهترین سخن اقبال نشان دهیم در ترازِ علویِ " اُنْظُرْ الی مَا قَالَ، و لا تَنْظُر إِلَی مَنْ قَالَ" 

صفحاتی که در پی می آید از این منظر، تقدیم محضر اندیشه ورزان می شود تا بخوانیم و به بهگزین سخن برخیزیم.....


شهرآرا/ سالنامه 13968 / صفحه 18


/ 0 نظر / 21 بازدید