تلاش برای رضایت حق و نا رضایتی شیطان

سیاه و سفید(٣١٠)

«شما را تنها نخواهد گذاشت، کسی که آسمان را می گریاند تا لبی را بخنداند»، این یک پیامک بود که به دستم رسید و مرا به تامل واداشت. به راستی ما گاه چقدر غافل می شویم از نگاه مهربانی که همیشه مراقب ماست. همیشه نگران ماست همیشه ما را به مهر می خواند، همیشه آغوشش به روی ما باز است، حال آن که ما فراموشش می کنیم، صدایش را نمی شنویم، گاه حتی خود را به آغوش دشمن می اندازیم. دشمنی که هم با آن مهربان سر جنگ دارد و هم دشمن قسم خورده ماست و سرآن دارد که ما را به هلاکت افکند اما ما دوستش می پنداریم، وسوسه هایش را پند و اندرز می دانیم و به کار می بندیم، شکست می خوریم، شکسته می شویم اما باز بدان متمسک می شویم. عجیب است این را عین زرنگی هم می دانیم حال آن که قصه چیز دیگری است، دشمن، دشمنی می کند ما هم سرباز جبهه او می شویم و به خاکریزی تیر می اندازیم که خود پشت آن قرار گرفته ایم. کسی را هدف می گیریم که خود ماییم. افسوس، کشته می شویم به دست خویش با تیرهایی که از تفنگ نفس اماره شلیک می شود! کاش یادمان می ماند، در باران تیرهای شیطان، باز هم یک آغوش گرم به روی ما باز است و صدایی ما را می خواند که؛ تو ای زیباتر از خورشید زیبایم /تو ای والاترین میهمان دنیایم /بدان آغوش من باز است /شروع کن یک قدم با تو/ تمام گام های مانده اش با من...کاش برگردیم، لااقل به اندازه یک گام . پا به راه شویم، آن وقت هم راه خود خواهد گفت که چون و چگونه باید برویم و هم جذبه عشق از آغوشی که به روی ما گشوده است ما را به خویش جذب خواهد کرد... پس این روزهای زمستانی که در گوشه گوشه کشور، خدا برای خنداندن من و تو آسمان را به گریه آورده است شرط انصاف این است که ما هم برای رضایت او شیطان را از خود ناراضی کنیم...

خراسان - مورخ شنبه 1389/10/25 شماره انتشار 17748 /صفحه٨/خانواده و سلامت

/ 0 نظر / 93 بازدید