بزرگ مثل «محمود کاوه»

 تورق تقویم آدم ها را «بزرگ» نمی کند. قدشان بلند می شود، در گذر زمان پیر می شوند اما بزرگ نه! بزرگی راه و روش خود را دارد. می شود چند تقویم بیشتر ورق نزد و چند پیراهن بیشتر پاره نکرد اما بزرگ شد. می شود به شبی راه صد ساله را پیمود و به مقصد رسید چنانکه بسیاری چنین خود را به خدا رساندند و عاشورای 8 سال دفاع مقدس از این بزرگان زیاد داشت درست مثل او، او 25 ساله بود که بزرگ شد و راه صد ساله را به کوته زمانی پیمود وشهید شد.

متولد ۱۳۴۰ و شهید ۱۳۶۵، درست 25 سال و این برای بسیاری یعنی هنوز در فاصله نوجوانی و جوانی ماندن اما «محمود کاوه» که دو جهش نسلی انقلاب و جنگ را تجربه کرده بود به یک باره در قامت یک چهره ملی و تاریخی ظهور کرد که در راستای ارتقای غرور ملی نقش اساسی داشت.

همه می دانیم که ما ایرانیان قومی هستیم که با بزرگانمان بزرگی می کنیم. هنوز نام رستم ما را به خروش وا می دارد. آوازه کاوه آهنگر هنوز در جانمان جاری است. هنوز با سیاوش از آتش گذر می کنیم و برای پهلوی دریده سهراب مویه می کنیم. اسفندیار را با چشمانی «رویین» می خواهیم و آرش را به وسعت مرزهای ایران دوست می داریم و... این ها بزرگانی بودند که شاید فقط در قالب اسطوره شکل گرفته باشند اما «محمود کاوه»، «بروجردی»، «همت»، «باکری»، «چمران»، «صیاد شیرازی»، «شیرودی»، «بابایی»، «فهمیده» و... اسطوره ای به اسوه تبدیل شده بودند که در ارتقای غرور ملی نقش برجسته داشتند، آن چنان که خیلی از افراد تلاش می کردند مثل آنان لباس بپوشند، مانند آنان سخن بگویند و مثل آنان زندگی کنند و خود را بچه های کاوه می دانستند هر چند از نظر سن شناسنامه ای 2 برابر او سن داشتند.یادم هست روزهای دفاع مقدس که بسیاری از رزمنده ها دوست داشتند در رکاب محمود کاوه باشند و حتی سر این که کاوه مشهدی است یا قاینی به چالش برمی خاستند و مردم هر شهر او را از خود می دانستند، نام او در جبهه به ویژه کردستان باعث تقویت روحیه رزمندگان و در هم شکستن روحیه ضد انقلاب می شد.ما با کاوه به چنان اعتماد به نفسی رسیده بودیم که برنامه های راهپیمایی و رژه ای را که در شهرهای امن مرکزی ایران برگزار می کردیم، در شهرهای آلوده به ضد انقلاب و در نزدیکی پایگاه دشمن هم برگزار می کردیم، در اوج امنیت.

حضور کاوه آن قدر اعتماد به نفس می داد که هر رزمنده در خود توان مضاعفی احساس می کرد و من از رزمنده ای شنیدم که گاه وقتی پای کار می رسیدیم هر گروهان ما جای یک گردان عمل می کرد و کاوه چنان شخصیتی به رزمندگان می داد که هر فرد در خود توان چند نفر را می دید و گویی در شکوه فرماندهی محمود کاوه و اعتماد به نفس نیروهایش می شد ترجمه عینی و عملی «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن ا...» را خواند و به دریافت تازه ای از «ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین» رسید.

کاوه، سرباز مکتب مولا علی(ع) بود و در اندازه خویش یک مالک اشتر، همچنان مهربان، قاطع و ولایت پذیر. به باور من امروز برای ارتقای اعتماد به نفس و غرور ملی نیازمند بازتعریف چهره های مقتدری مثل کاوه هستیم.

با چنین مردانی است که می توانیم در برابر همه دشمنان و همه احتمالات حتی در عرصه سازندگی و توسعه علم سربلند بیرون آییم و قله نشین افتخار شویم...

خراسان جنوبی - مورخ سه‌شنبه 1394/06/10 شماره انتشار 19058/صفحه اول و2/اخبار

/ 0 نظر / 83 بازدید