بالاتر از سیاهی رنگی هست!

 

کسی دیوار را از بالا به پایین نمی چیند، این نشدنی است. این را می توان به افرادی گفت که تا مجرمی، جنایت می کند سریع به سراغ آخرین حلقه های ساختارسازی انسانی و اجتماعی ماجرا که دستگاه پلیس و قضا باشد می روند و کم کاری دیگر حلقه های زنجیره را به حساب آن ها می نویسند، حال آن که دیوار را باید از پایین چید، آن هم روی فنداسیون و بر اساس طرح مهندسی شده و علمی نه روی هوا. ماجرای ساختمان فکری و تربیتی انسان هم همین گونه است، باید از لحظه نخست تولد، نظام تربیتی آغاز شود و نوزاد، لحظه به لحظه بر اساس هندسه تربیتی، پرورش پیدا کند تا بزرگ که شد دارای یک شخصیت قوام یافته باشد، نه چون افرادی که مثل دیواری که از بالا چیده شده، به سرانجام نمی رسند، بلکه آجر مرگ می شوند بر سر این و آن و گاه بر سر اهل خانه خود، چنان که روز شنبه در همین صفحه خبر از ٣ پرونده خواندیم که ٣ جنایت خانوادگی را روایت می کرد که یک عضو خانواده، سلاح گرم به دست گیرد یا تیغ برکشد به جان عزیزترین کسانش و قصه بشود «جنایت خانوادگی»، و این یعنی بالاتر از سیاهی هم رنگی هست که اگر نبود این ماجراها اتفاق نمی افتاد. بالاتر از سیاهی رنگی هست وقتی فلان جانی، چون خانواده را مانع رسیدن به هوس هایش می داند، شرنگ مرگ در کامشان می ریزد. بالاتر از سیاهی رنگی هست وقتی فلان «ناجوانمرد» به خاطر «رفاقت کثیف»، خانواده ای را در خواب به مرگ می رساند، وقتی یک جوان ٢۴ ساله، ٣ عضو خانواده اش را در اصفهان تیغ آجین می کند، وقتی مرد ۶٠ ساله ای در اهواز نیز ۶ عضو خانواده خود را می کشد و... باید بپذیریم، سنگ  بنای شخصیت افراد بر اساس منطق روی هم قرار نگرفته است باید بپذیریم «تربیت»، ناساز است که «ساز مرگ» پرصدا می نوازد. باید بپذیریم به جای نهاد خانواده، رو به «یک جانشین» اجباری یا بر حسب عادت آورده ایم والا اگر «خانواده» وجود می داشت، افراد چنین پرورش نمی یافتند که دست به کار مرگ این و آن شوند و مخصوصا کسانی که بر اساس طبیعت، عزیزترین کسان آدم شمرده می شوند! اگر مهارت پندار، مهارت گفتار، مهارت رفتار را فرا می گرفتیم، «بد پنداری» ها چنان ملکه ضمیر و ذهن ما نمی شد که جز به زشتی ها فکر نکنیم. «بد گفتاری ها» پندار نازیبا را به واژه تبدیل نمی کردند و واژه های زشت به تیغ و دشنه و تفنگ تبدیل نمی شد تا نفرت آلود به سمت زندگی انسان ها یورش برد و... متاسفانه ما در بحث فراگیری مهارت ها، جدیت نداریم، لذاست که هر روز شاهد خبرهای تلخ از این دست می باشیم. متاسفانه خانه کانون هم اندیشی، همدلی، حرمت، کرامت و مهربانی نیست والا جانیانی چنین پرورش نمی یافتند. اگر در خانواده، به مهر به هم نگاه می کردند، اگر واژه ها، حامل عاطفه بود، اگر میان فرزندان، تفاوت قائل نمی شدند اگر عدالت به نگاه درمی آمد و همه به یک چشم نگریسته می شدند، بسیاری از این ماجراها اتفاق نمی افتاد. اما... اجازه بدهید این اما را با خاطره ای از «کرکس سیاه» به پایان ببریم که درباره رابطه اش با خانواده گفته بود، پدرش، موزها را میان دیگر فرزندانش قسمت کرد و چوبه انتهایی خوشه موز را به سمت او پرت کرد که این هم سهم تو و او از آن روز هم اعتماد به نفس خود را از دست داد و هم به نفرت از خانواده رسید و هم بزرگ که شد، «قهرمان شوم» یک ماجرای تلخ شد.

پس به یاد داشته باشیم که در خانواده باید مهربانی و احترام حاکم باشد تا حکم به سلامت انسان ها شود.

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17178 ، تاریخ انتشار 871025

 

/ 0 نظر / 91 بازدید