چرخ مرگ

پريشب ازخانه بنده خدايي برمي گشتيم كه درخيابان منتهي به ميدان عسكريه مشهد كه نمي دانم اسمش چيست، يك موتورسوار توجهم را جلب كرد. او درخط مخالف، تك چرخ مي زد، بله، شب، خط مخالف و تك چرخ!

از اين صحنه ها هم در شهر كم نمي بينيم و روز و شب هم ندارد و قربانياني هم كه مي گيرد انگار نمي تواند پيام روشن را به جوانان برساند كه آقا آخر و عاقبت تك چرخ زدن، »چرخ مرگ« است. باور نداريد به آمارهايي كه ارائه مي شود مراجعه كنيد. به حجله هايي كه در خانه ها برپا مي شود نگاه كنيد. تازه فايده اين تك چرخ زدن چيست من كه نمي فهمم. اگر بحث تخليه انرژي است فكر مي كنم راه هاي بهتري مثل ورزش هست. اگرهدف خودنمايي هم هست باز موفقيت در حوزه هاي تحصيلي، علمي، كاري، خيلي مناسب تر و ماندگارتر است تازه اين عارضه را هم ندارد كه ما را بي فرهنگ بنامند و بدانند. آخر گفته مي شود اگر مي خواهيد فرهنگ جامعه اي را بشناسيد، به رانندگي آنها نگاه كنيد.

حالا خود شما پژوهشگر، قاضي، داور... فكر مي كنيد فرهنگ ما در چه حدي است!

اين قصه تك چرخ زدن خاص مشهد نيست، هر چند در مشهد هميشه تخلفات رانندگي در اوج است. امااز شهرهاي ديگر هم خبر مي رسد كه با وجود اجراي طرح هاي پليس در اعمال قانون براي موتورسواران متخلف، خلاف كاري آنها همچنان ادامه دارد. چون طرح در ذات خود موقت بودن را دارد لذا همين كه اندكي اين طرح، ساده گرفته مي شود باز آمار تخلفات اوج مي گيرد و داد همه را در مي آورد و اين داد به اندازه اي است كه ارزش خبري پيدا مي كند و به رسانه ها مي رسد. بگذريم! اما... دقت كرده ايم در فيلم هاي خارجي كه آنجا موتورسيكلت چقدر كم به چشم مي آيد آنهايي هم كه هستند، چقدر قانون را رعايت مي كنند حتي در كشورهايي كه فناوري توليد موتورسيكلت را دارند! خب اگر فراواني موتور خوب بود همه كشورها اين قدر استفاده مي كردند و اگر تك چرخ زدن درست بود، موتور را با يك چرخ مي ساختند. حال آن كه هيچ كدام نيست. توليد موتور با سرعت بالا و با اين فراواني در جامعه اي كه فرهنگ سازي نشده است، از سم چيزي كم ندارد.

حال آن كه موتورسيكلت به خودي خود وسيله اي، مناسب، كم حجم، ارزان، سريع و كم هزينه است كه مي تواند به ابزاري كار راه انداز تبديل شود كه گره  گشا باشد، نه اين كه با استفاده ناصحيح از آن، يك دستگاه»گره انداز« درست كنيم تا گره هايي بيندازد كه نه با انگشت تدبير و نه با دندان قدرت باز نشود. فكر مي كنم بايد در كنار توليد هر وسيله اي فرهنگ استفاده صحيح از آن را هم توليد كرد. استفاده صحيح از موتورسيكلت، استفاده صحيح از خودرو، از رايانه، ازاينترنت، از ماهواره و... استفاده صحيح از همه چيز، زندگي را به سمت سلامت مي برد، حال آن كه استفاده نادرست، سلامت زندگي و صحت زيست و بهداشت رواني را يك جا مي بلعد بماند كه جامعه را با بحران فرهنگي و بحران شديدتر هويت هم دچار مي كند. فكر مي كنم پيشتر گفته ام كه خارجي ها با نمايش رانندگي ما، از كشورهاي متبوع خود حقوق مضاعف مي گيرند مي دانيد كه در كجاها حقوق افزون تر مي دهند! حالا كسي به تمدن هزاران ساله ما نگاه نمي كند، بلكه در كوچه و خيابان هاي شهرها دوربين مي گردانند و قضاوت مي كنند...(۲۶/۷/۸۵-ص۶)

/ 0 نظر / 109 بازدید