امام حسين را حرام خواران كشتند

امام حسين عليه السلام را كافران نكشتند بلكه دست هايي به روي حجت خدا تيغ كشيد و خونش را كه خون خدا بود بر زمين ريخت كه اهل وضو و نماز بودند، مسلمان بودند قاتلان حسين و اين صداي نماينده مسيحيان در دربار شام را هم به گاه آوردن اسرا به حضور يزيد درآورد كه من با اين كه با چندين واسطه به حضرت داوود مي رسم نزد مردم خويش صاحب حرمتم، اما چگونه امتي هستيد شما كه پسر پيامبر خود را مي كشيد؟! آري حسين را غريبه نكشت، ناآشنا هم نبودند با آقا. آن ها نسبت امام با پيامبر اسلام را مي دانستند و شايد بودند كساني هم كه عشق پيامبر اكرم به حسين عليه السلام را ديده بودند ام الله راستي چه شد كه مسلمانان حجت و امام اسلام را كشتند و هلهله هم كردند؟ پاسخ اين چرايي را بايد در كلام خود امام يافت كه در پاسخ جناب علي اكبر كه پرسيد مگر اين قوم ما را نمي شناسند كه به جنگ ما آمده اند؟ فرمود چرا، مي شناسند اما شكم هاشان از حرام پر شده است و روشن است كه سرانجام شكم هاي فربه شده از حرام به كجا مي رسد و لقمه هاي حرام، شعله هاي آتش هستند كه ايمان را مي سوزانند و اين حرام لقمگي بود كه سر حسين حقيقت را بر نيزه كرد و بر پيكر مطهرش اسب تاخت. آن چه يزيد را ياري رساند هم همين حرام لقمگي بود و بس و وقتي حرام خواران نمي توانند امام را تحمل كنند حرام لقمگي هم با فرهنگ حسيني و خلق حسيني سازگار نيست و اين قاعده، زمان نمي شناسد و زمين هم بلكه در هميشه زمان اين گونه است و در همه زمين ها نيز هم. پس همين امروز، همين جا، خود ما اگر مي خواهيم نسبت خود را با امام حسين عليه السلام و نهضت عاشورا بسنجيم بايد رفتار خود را براساس رفتار امام تعريف و بازسازي كنيم و الا نمي شود از حرام پنداري و حرام خواري و حرام كرداري، روي برنتافت اما در افق انوار امام حسين بود.
نمي شود در قامت يك يزيد قد كشيد اما انتظار داشت خداوند پاداشي حسيني بدهد به ما و...
امام حسين در چرايي نهضت خود فرمود مگر نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود و از باطل رويگرداني نيست... خب، الان هم آيا هر كداممان هر كجا كه هستيم، به حق عمل مي كنيم و از باطل روي برمي گردانيم و يا رفتارمان جور ديگر است؟ اگر اهل حقيم كه حسيني هستيم اما اگر نيستيم، حسين ايمان مان بر عليه ما به جهاد خواهد پرداخت و ما هم مثل يزيد بر سر ايمان خويش تيغ خواهيم كشيد. من معتقدم تك به تك ما بايد با نگاهي نقادانه رفتار خويش را بازخواني و بازشناسي و راه  آينده خود را انتخاب كنيم. نگوييد و نگويند كه از تك تك ما مردمان عادي چه برمي آيد؟ بلكه به ياد بايد آورد كه اگر هيچ گلي با اين توجيه كه با شكوفا شدن من تنها بهار نمي شود، شكوفا نمي شد، اصلا بهار شكل نمي گرفت. بلكه بهار از تك تك گل ها شكل مي گيرد و جامعه اصلاح شده و حسيني هم از جمع فرد، فرد اصلاح شده و حسيني، پس خويش را كم نگيريم و اصلاح خود را نيز هم و خود را و زندگي خود را و رفتار خود را بر مدار حسين عليه السلام تعريف كنيم و در تجربه هزار باره عاشورا، در سپاه امام باشيم نه با يزيد... و براي اين هم نه تنها به ظاهر نبايد بسنده كرد بلكه بايد با همراه كردن ظاهر و باطن، ايمان به حسين را از مرحله احساس به بصيرت تبديل كرد و از سطح به عمق رفت و الا گريه تنها، به اندازه گريه و زاري آن مردي كارساز خواهد بود كه با دامني نان از دادن لقمه اي به فرد گرسنه ابا مي كرد اما با او و بر روزگار او مي گريست. حال هم اگرچه امام نيازي به نان و اشك ما و آه و فغان ما ندارد اما ما خود به نان ايمان خويش محتاجيم، پس در وراي گريه بايد به بصيرت برسيم، بايد صاعقه را به باران پيوند دهيم، بايد با عمل بباريم به نام امام حسين عليه السلام.(ص-۱۲)

/ 0 نظر / 99 بازدید