وقتی پسرک 11ساله، مرد می شود

مردی و مردانگی که فقط به شناسنامه و تاریخ تولد و ... نیست. می شود کودک بود، اما به مردی قامت بست. می شود به غیرت نان آور خانه بود، می شود برای خانواده، سفره انداخت. اما خود تکه ای پنیر لای نان پیچید و زد به دل خیابان، چنان که مهدی، «مرد» 11 ساله در تربت حیدریه چنین می کرد. او را شامگاه عیدفطر در بوستان این شهر دیدم، ساعت از 22:30 دقیقه آن سوتر رفته بود که گذرش به جایی افتاد که ما نشسته بودیم. چشم های این مرد 11ساله، روی زمین می چرخید، به دنبال کفش های مردم. آیا واکس می خورد کفش ها؟ وقتی کسی کفش هایش را به او می داد، لب هایش به خنده باز می شد و دست هایش به فرچه و بُرس. مثل حرفه ای ها واکس می زد ، آخر پولش را می گرفت، اما نگاهش از چهره صاحب کفش به آسمان می رفت با طعم «دمت گرم خداجان»! با سوالات کوتاه، طوری که مزاحم کار و احوالش نشوم و به غرور مردانه اش برنخورد، از کار و درس و ... پرسیدم. گفت: 11ساله است وان شاءا... مهر امسال احتمالا به مدرسه خواهد رفت، تا کلاس اول دبستان را شروع کند. او الان سواد نداشت. خواندن نمی دانست اما مثل یک مرد به زندگی نگاه می کرد. پدرش به رحمت خدا رفته بود. برادر بزرگش با خانواده خود در شهر دیگر گرفتار زندگی خود بود. حالا او مرد خانه شده بود تا مادرش روزی خدا را حلال و پاک از دستان او بخورد. او چقدر احساس مردانگی می کرد وقتی مادر در سایه تلاش او به آرامش می رسید. مهدی با دستمزد روزانه حدود 20هزار تومان هم اجاره خانه می داد و هم خرج زندگی. در نگاهش اما، امید به فردا موج می زد و من مطمئنم اگر دستی به حمایت بالای سرش باشد و هدایتش کند، او «می تواند» فردایی روشن برای خود و مادر و خانواده اش بسازد و حتی باعث روشنایی زندگی بسیاری شود. او جنم کار داشت، غرور یک مرد و نگاهی روشن.باور کنید اگر حمایتی و هدایتی باشد، می توان سال های آینده او را در جایگاه های شایسته دید و از او خبرهای خوب شنید.باری، مردانگی به سن وسال نیست، به غیرت است که مهدی 11 ساله خوب از آن برخوردار بود و برخی به سن مردی، از آن محروم اند...

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1394/04/31 شماره انتشار 19024/صفحه7/شهرستان ها

/ 0 نظر / 90 بازدید