کلمات شیطانی و خنده‌های لودگی

بولوار ارشاد و انتظار سرویس های مدارس

....وارد بوستان محلی ششصد دستگاه که می  شوم دو دختر جوان که آسوده خاطر بر صندلی نشسته اند و به رانی نوشیدن لب تر می کنند اولین تصویر ذهنم را به خود اختصاص می دهند و آن سوتر، دانش آموزان دبستانی را می بینم که دارند کودکی می کنند و شاد و شنگول و شوخی کنان قدم برمی دارند. در جهت مخالف آنان به پیش می روم، درست مثل مسیری که با آنان در زندگی دارم، آنان رو به افزایش اند و من در کاهش، این مسیر هم امروز چنین است پس می روم  و به مدرسه می رسم و خودروهای سرویس مدارس و رانندگان آقا و خانمی که منتظر مسافران خویشند، یاد گزارش های قبلی می افتم که در زمینه سرویس مدارس کار کرده ایم و نشاندن ۲ نفر در صندلی جلو و... اما این بار می بینم هر خودرویی که حرکت می کند، یک سرنشین در صندلی جلو دارد. چند راننده هم دارند درباره شهریه سرویس ها صحبت می کنند. من اما با دانش آموزانی همراه می شوم که به سمت انتهایی شهرک می روند و از آنان سراغ دیگر مدارس را می گیرم که پسرکی مودب، پاسخ گویم می شود، به دادن نشانی دقیق و من راه را از انگشت اشاره اش می یابم و خداحافظی می کنم. در مسیر هم نگاهم به این سو و آن سو است اما «سرگردان» نیست! می روم و در انتهای شهرک، شاهد یک جلوه زیبا هستم، جایی که رانندگان آژانس تاکسی تلفنی، کنار دفتر، زیلویی انداخته و بر آن به نماز برخاسته اند دل خوش از دیدن این صحنه زیبا پا به کوچه  ای می گذارم که دبیرستان، هنرستان و... در آن است آن هم از نوع دخترانه اش، دخترها هم به مدرسه می آیند و می روند، آرام و مطمئن...  در این زمان چشمم به یک معتاد می افتد، باید ۳۰ سالی داشته باشد اما اعتیاد او را در هم کوفته است، سعی می کند به دیوار نخورد، به زمین هم، اما می رود و جلوی مدرسه، شکلکی درمی آورد شبیه نرمش کردن، فکر کنم، اعتیاد سلول های «خاکستری» مغزش را هم به «خاک بر سری» کشانده باشد! او رد می شود و گشت موتوری پلیس، کوچه را می پیماید و من از شهرک وارد بولوار فردوسی می شوم اما...(یک اپیزود از گزارش پارک ها)

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1392/08/26 شماره انتشار 18552 /صفحه۶/جامعه

/ 0 نظر / 126 بازدید