پاسخ زیبا کلام به بدون موضوع

جناب آقای غلامرضا بنی
اسدی

هیئت تحریریه روزنامه وزین خراسان

با سلام و تحیات، حضرت‌عالی ستون «بدون موضوع» مورخه اول اسفند روزنامه خراسان را
اختصاص داده بودید به موضوع «اسرائیل» تحت عنوان «آقای زیباکلام! ما
«ا.س.ر.ا.ء.ی.ل» را به رسمیت نمی‌شناسیم»[https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10152232548899767].
ظرف یک هفته گذشته که این سخن در جلسه مناظره بسیج دانشگاه امام صادق (ع) مطرح
گردیده[https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10152224841049767
خیل عظیمی از نویسندگان و هم‌وطنان، بنده را مورد مذمت شدید و بعضاً همراه با
توهین و دشنام و تهدید قرار داده‌اند. مطلب جنابعالی البته بسیار مؤدبانه بود که
علی‌القاعده از یک نویسنده و روزنامه‌نگار متشخص و حرفه‌ای انتظاری جز این هم نمی‌رفت؛
اما پیرامون اصل موضوع و پرسش‌هایی که از بنده در آن یادداشت کرده‌اید.



جناب بنی اسدی عزیز!

در جامعه ما نسبت به موضوع «اسرائیل» و تاریخ سرزمین فلسطین آن‌قدر بی‌اطلاعی
غریبی وجود دارد که به وصف نمی‌گنجد. مجموع دانش تاریخی ما در مورد سرزمین فلسطین،
تاریخ و گذشته آن بعلاوه موضوع «اسرائیل» یا به روایت جنابعالی «ا.س.ر.ا.ء.ل»
خلاصه می‌شود در انبوهی از شعار و شعار و بازهم شعار.



جناب بنی اسدی!

با شعار و حماسه‌سرایی، نه واقعیت‌ها را می‌شود تغییر داد و نه به طریق اولی تاریخ
را. متأسفانه حجم آگاهی‌های تاریخی ما در خصوص کشور به قول شما «غاصب اسرائیل» و
غصب سرزمین فلسطین آن‌قدر اندک است و نازل است که ما حتی نمی‌دانیم که در طی 4000
سال تاریخ مدون بشر منطقه‌ای که امروزه به آن فلسطین می‌گوییم به‌صورت کشور یا
سرزمینی مستقل وجود نداشته. در تمامی این 4000 سال فلسطین بخشی از امپراتوری‌ها و
قدرت‌های بزرگ دوران باستان ازجمله امپراتوری بابلی‌ها، آشوری‌ها، ایرانی‌ها،
یونانی‌ها و بالاخره رومی‌ها بوده. نزدیک به 800 سال جزء امپراتوری بزرگ روم بوده
و با ظهور اسلام در قرن هفتم میلادی به مدت قریب به 700 سال می‌شود بخشی از
امپراتوری اسلام. با افول خلافت عباسی و ظهور امپراتوری عثمانی در قرن پانزدهم
میلادی فلسطین می‌شود بخشی از امپراتوری بزرگ عثمانی که به‌عنوان «سنجک شام» (شامل
سوریه، لبنان، اردن و فلسطین) از قسطنطنیه (استانبول امروزی) اداره می‌شده. مرکز
این «سنجک» یا «استان» شام یا دمشق بوده. با فروپاشی امپراتوری عثمانی در پایان
جنگ جهانی اول در سال 1918، فلسطین بعد از قریب به 500 سال به قیمومیت انگلستان
درمی‌آید تا سال 1948 که مجمع عمومی سازمان ملل رأی به تقسیم آن به دو کشور مستقل
یهودی یا اسراییل و فلسطین می‌دهد. در تمامی این 4000 سال تنها مقاطعی که فلسطین
به‌صورت سرزمین یا به تعبیر امروزه کشوری مستقل اداره می‌شده اتفاقاً مقاطعی بوده
که یهودی‌ها ساکن آن بوده‌اند و حکومت در دست آنان بوده.



جناب بنی اسدی!

ما نه‌تنها این بدیهیات تاریخی را نمی‌دانیم، بلکه اصولاً نمی‌دانیم که چه شد، چرا
و چگونه موضوع فلسطین سر از سازمان ملل درآورد؟ چه رسد به اینکه بدانیم که اساساً
4000 سال تاریخ سرزمین فلسطین چگونه بوده، یهودی‌ها از کی به آنجا مهاجرت کرده و
ساکن می‌شوند، در آنجا چه می‌کردند، چگونه و در چه زمانی در فلسطین حکومت و
فرمانروایی تشکیل دادند، چرا از آن سرزمین اخراج شدند، چرا بازگشتند، چرا دومرتبه
و سه مرتبه از آن سرزمین اخراج شدند، چه زمانی برای آخرین بار ازآنجا اخراج شدند،
در نزدیک به دو هزار سالی که بعد از آخرین اخراجشان از سرزمین فلسطین به اروپا
آورده شدند وضعیت آنان چگونه بود، در طول قرون‌وسطی بر آنان چه گذشت، با شروع
رنسانس و آغاز مدرنیته وضعیت آنان چگونه شد، انقلاب صنعتی و آغاز عصر جدید به
همراه انقلاب کبیر فرانسه چه تأثیری بر آنان گذارد، چه شد که اساساً بعد از قریب
به 2000 سال زندگی در اروپا میلیون‌ها یهودی در پایان قرن نوزدهم به آمریکا،
کانادا، آرژانتین، استرالیا و فلسطین مهاجرت کردند و...هزار و یک پرسش و سؤال
دیگر. هرگز هم حاضر نشده‌ایم ذره‌ای تاریخ سرزمین فلسطین را بدانیم. همه دانش ما
پیرامون 4000 سال تاریخ یهودیت و سرزمین فلسطین خلاصه می‌شود در مشتی تئوری‌های
توطئه و فرضیات دایی جان ناپلئونی در خصوص توطئه‌ها و نقشه‌های شوم، پلید، مخفی و
زیرزمینی صهیونیست‌ها به همراه قدرت‌های استعماری و داستان‌های جن و پری. همه
داستان‌سرایی‌ها و تئوری‌های توطئه ما هم خلاصه می‌شود به ده، بیست، سی سال اواخر
قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. مابقی آن 4000 سال تاریخ هم از دید ما نه اهمیتی
دارند و نه موضوعیتی پیدا می‌کنند. نیمی از دانش ما در مورد 4000 سال تاریخ
خاورمیانه خلاصه می‌شود در تئوری‌های توطئه دایی جان ناپلئونی پیرامون یهودی‌های
خبیث صهیونیست و نیم دیگر هم در شعارهای پرطمطراق که در نوشته جنابعالی موج می‌زد؛
اما عرض کردم جناب بنی اسدی اگر همه اقیانوس‌ها را هم شما مملو از تئوری‌های توطئه
و شعارهای رنگارنگ علیه اسرائیلی‌ها و صهیونیست‌های جانی و تجاوزگر بنمایید، چیزی
از آن 4000 سال متأسفانه عوض نمی‌شود.



ثانیاً، اگر شما به آنچه که می‌گویید ایمان‌دارید و یقین دارید که درست است و به‌حق،
چرا در برابر صدها کتاب، مقاله، رساله، همایش، سخن‌رانی...که در این 34 سال بعد از
انقلاب علیه اسرائیل غاصب و جنایتکار که ظالمانه کشور فلسطین را به اشغال خود درمی‌آورد،
علیه صهیونیزم، علیه نقشه‌های پلید انگلستان، علیه نقشه‌ها و توطئه‌های مرموز
صهیونیست‌های مزدور و جنایتکار، علیه یهودیت و مسیحیت تحریف‌شده، علیه... نوشته‌اید،
اجازه نمی‌دهید کتاب «تولد اسرائیل» چاپ شود؟ سه سال است که این کتاب به ارشاد
رفته اما به آن مجوز انتشار نمی‌دهند.



جناب بنی اسدی!

این کتاب نه تحلیل است، نه نظریه‌پردازی، نه تجزیه‌وتحلیل تاریخی، بلکه صرفاً
تاریخ است. چرا به جای جلوگیری از چاپ آن، ممیزی ارشاد نمی‌فرمایند که کجای این
کتاب غلط است؟ دروغ است، کذب است، نادرست است، جعل‌شده و قس علی‌هذا. البته بنده
وضعیت ارشاد را درک می‌کنم. چرا که اگر آنچه که در این کتاب آمده درست باشد، در آن
صورت نه‌تنها بخشی بلکه همه آنچه که در ایران پیرامون اسباب و علل به وجود آمدن
اسرائیل و تاریخ فلسطین، توطئه‌ها و نقشه‌های صهیونیست‌های جنایتکار گفته می‌شود،
با سؤال‌های بنیادی روبرو خواهد شد. اگر هم حرف‌های جنابعالی و هم‌فکرانتان درست
باشد، در آن صورت مطالب کتاب «تولد اسرائیل» با مشکل روبرو می‌شود. متأسفانه نمی‌شود
که هم آنچه شما می‌گویید حقیقت داشته باشد و هم آنچه که در «تولد اسرائیل» آمده.



جناب بنی‌اسدی!

با شعار و تئوری‌های توطئه، با ادبیات ضد یهودی و صهیونیستی می‌توان تهییج احساسات
نمود، اما با شعار و مشتی تئوری‌های دایی جان ناپلئونی نمی‌شود تاریخ را جعل نمود.
جدای از اینکه تقسیم سرزمین فلسطین (و نه کشور مستقل فلسطین) به دو کشور مستقل
فلسطین و اسرائیل با رأی مجمع عمومی سازمان ملل صورت گرفته، بسیاری از اعراب هم
اسرائیل را به رسمیت شناخته‌اند. سازمان آزادی‌بخش فلسطین و پارلمان فلسطینی‌ها هم
رسماً اسرائیل را در مرزهای 1948 (و نه مرزهایی که امروز دارد) به رسمیت شناخته‌اند.
به نظر می‌رسد که ما کاسه داغ‌تر از آش شده‌ایم. بعلاوه ممکن است برخی فلسطینی‌های
تندرو شعار نابودی اسراییل را بدهند اما اکثریت فلسطینی‌ها به همراه اعراب و یک
میلیارد و چند صد مسلمان همه تلاششان نه در جهت نابودی اسراییل که در جهت تأسیس یک
کشور مستقل فلسطینی در کنار اسراییل می‌باشد.



می‌ماند این نکته که در مورد مردم ایران فرموده بودید که «میلیون در میلیون
ایرانیان حق‌طلب اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسند و... .» من نمی‌دانم آیا هرگز نظرسنجی
صورت گرفته که چند درصد از مردم ایران اسرائیل را به رسمیت می‌شناسند و چند درصد
نمی‌شناسند؟ از آن مهم‌تر اینکه در خصوص «غده سرطانی بودن اسراییل و ضرورت از بین
بردن این غده» فرموده بودید. نمی‌دانم جناب بنی اسدی آیا تاکنون نظرسنجی صورت
گرفته که چند در صد از مردم ایران اعتقاددارند که ایران اسلامی می‌بایستی اسراییل
را نابود نماید؟ مطمئن هستید که کسر قابل‌توجهی از مردم ایران با شما هم‌عقیده
بوده و خواهان نابودی اسراییل می‌باشند؟ بگذریم که نفس این رسالت که ایران می‌بایستی
اسراییل را از بین ببرد، معلوم نیست توسط کدام نهاد و مرجع بین‌المللی یا اسلامی
به جمهوری اسلامی ایران واگذارشده است؟



‫#‏روزنامه_خراسان ‫#‏زیباکلام ‫#‏اسرائیل ‫#‏اسراییل ‫#‏کتاب_تولد_اسرائیل ‫#‏تئوری_توطئه ‫#‏دایی_جان_ناپلئون ‫#‏یهودیت ‫#‏بنی‌اسدی ‫#‏فلسطین

 

 

 

/ 0 نظر / 87 بازدید